All for Joomla All for Webmasters
031-33331578 |
031-33312497 |
آخرین اخبار و مطالب

 

صيد در پي صياد

 

صياد پي صيد دويدن عجبي نيست

صيد از پي صياد دويدن مزه دارد

 

چه لحظه باشكوهي است، بودن در كنار يك رادمرد، يك اسطوره، يك مردِ خدايي، مردي كه خودش را وقف كرده تا بتواند انسان‌هايي كه راه خود را گم كرده و در وادي اعتياد اسير شده‌اند را آزاد گرداند و به زندگي اصلي‌شان برگرداند. مردي كه مصداق عيني وادي دوم است، يعني مي‌داند كه خداوند اين رسالت و مأموريت را بر دوشش نهاده تا اين امر بزرگ را به انجام رساند. اين انسان وارسته يك عاشق به تمام معناست، تجلي عشق است، تجلي محبت است، عاشق تمام انسانهاست، چرا كه دوست ندارد، كسي از خط اصلي انسانيت عدول كند، عاشق تمام كساني است كه راه را به هر علتي اشتباه رفته‌اند، و خواستار برگشتن و حركت در مسير درست و انسانيت هستند، اما در عين حال معشوق هم هست، معشوق تمام كساني كه با اجراي فرامين توانستند راه را بيابند، معشوق تمام كساني كه به آزادي و حرّيت اين مرد پي برده‌اند، معشوق كساني كه با تمام وجود، بزرگي اين مرد را درك كرده‌اند، به اين مهم رسيده‌اند كه اگر در پي كشف حقيقت هستند، يك راه بيش نيست و آن راه همين است و آنگاه كه معشوق به عاشق خود مي‌رسد، در برابرش چه متواضعانه سر فرود مي‌آورد و جسم و جان خود را در چشمان معشوق گره مي‌زند. عرض ادب در پيشگاه معشوقي كه او خود قبلاً عاشق بوده، چنان شور و شعفي در دل عاشق و معشوق مي‌اندازد، كه شراره‌اي از آن برآمده و به آسمان مي‌رود. افلاكيان با ديدن اين شرر، به معناي اين قسمت از كلام اله پي مي‌برند كه «وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ»(بقره/30)؛ شايد آن چیزی که خدا دید همان چيزي است که در نتیجه کوششها و فداکاریهاي انسان‌های صالح در زمین برقرار می‌شود. و حال اینکه این اعمال، نه به اجبار، بلکه از روی معرفت عمیق آن انسان‌ها به الله است. يا شايد آن چیزی که خدا دید همان کمالاتی است که در انسان می‌تواند ظاهر شود و بسیار فراتر از عمل و حتی تصور فرشتگان است، چرا كه انسان کالبدی است که می‌تواند در خود صفات نیک را به کمال رسانده و صفات رذیله را از بین ببرد در عین اختیار؛

دست را مسپار جز در دست پیر     

حق شدست آن دست، او را دستگیر

پیر عقلت کودکی خو کرده است     

از جوار نفس که اندر پرده است

عقل کامل را قرین کن با خرد        

تا که باز آید خرد زان خوی بد(مثنوي، دفتر پنجم)

 

روز جمعه 97/10/7 روز ديدار بود، مسافران و همسفران سفر دوم بعد از ميل صبحانه در كنار يكديگر راهي پارك طالقاني تهران، محل ملاقات با آقاي مهندس دژاكام شدند.

هوا بس سرد بود، اما شوق اين ديدار سرما را كنار مي‌زد و به جاي آن گرمي و شوق در دل همه انداخته بود.

1

 

2

 

از ابتداي پارك شروع به قدم زدن كرديم، آقاي مفتون در جلو پيش مي‌رفتند و بقيه دوستان از پي هم و پشت سر ايشان حركت مي‌كردند. تمام اعضاي كنگره مشغول به ورزش بودند، بسكتبال، واليبال، بدمينتون، تنيس روي ميز، ورزش‌هاي زورخانه‌اي، شطرنج، و در قسمت انتهايي پارك هم همسفران مشغول ورزش واليبال و تنيس روي ميز بودند. سرتاسر اين پارك موج مي‌زد از شور و انرژي غيرقابل توصيف، چرا كه ورزش كردن يكي از فرمانهاي جناب آقاي مهندس است و از طريق ورزش مي‌توان درمان اعتياد را به رشد و  توسعه رساند. 

 به يادمان شهداي گمنام رسيديم، كمي صبر كرديم و ساعت 10:30 جناب آقاي مهندس رسيدند.

با روي گشاده و لبخند هميشگي با همه دوستان سلام و احوالپرسي نمودند و از همه به خاطر حضورشان تشكر نمودند.

 

3

 

4

 

همسفر قاسمي: من از طرف همه همسفراني كه توفيق حضور در محضر شما را نداشتند، خدمت شما سلامي همراه با اشك عرض مي‌كنم. همه آرزو داشتند به حضورتان نائل شوند و خواستند دعا كنيد تا انشاءاله سال آينده به حضورتان شرف‌ياب شوند.

 

28

آقاي مهندس د‍ژاكام: سلام صادقانه ما را به همه دوستان برسانيد. بايد بگويم مهرداد خيلي باوفا و خيلي با سواد است، قوانين كنگره و متد درمان را خيلي خوب مي‌داند، شربت اپيوم را خيلي خوب مي‌شناسد، اعتياد را خيلي خوب مي‌شناسد و باعث افتخار براي ماست و براي همين من ايشان را خيلي دوست دارم و با ايشان در ارتباط هستم.

6

 

همسفر خراط زاده دلنوشته‌اي از طرف كساني كه موفق به حضور نشده بودند، قرائت نمودند.

هزاران بار صفحات اول كتاب 60 درجه را مطالعه كرده‌ام، هر بار گويي بار اول است مي‌خوانم، با شروع خواندن، قلبم به تپش درمي‌آيد، خون در رگهايم به جوشش مي‌افتد، گويي مي‌خواهد از رگهايم بيرون بزند، جملات را نصفه نيمه مي‌خوانم و ادامه مي‌دهم و منتظر هستم ببينم آخر اين حماسه دروني به كجا مي‌انجامد، تا زماني كه اين معجزه الهي اتفاق مي‌افتد و به همسرتان اعلام مي‌نماييد، با هر بار فرياد زدن همسرتان، من هم اشكهايم جاري مي‌شود و درون خودم فرياد مي‌زنم و مي‌گويم خداوندا! آيا مي‌شود ناله همسري براي اعتياد همسرش بلند نشود و آيا مي‌شود اشك فرزندي به خاطر فقدان عشق و محبت پدر بر گونه جاري نشود و آيا ممكن است فردي از كوچه پس كوچه‌هاي مخوف و كمرشكن اعتياد، سالم و پرتوان بيرون بيايد و در ادامه با قرائت همين كتاب به جواب خود مي‌رسم كه با نيت و حركت سالم در مسير درست معجزه‌ي الهي اتفاق مي‌افتد و در اينجا قلبم آرام مي‌گيرد و با تمام وجود مي‌گويم، خداوندا، تنها تو را مي‌ستايم و تنها تو را ستايش مي‌كنم براي اين عمل عظيم.

جناب آقاي مهندس، با عرض سلام و ادب من امسال توفيق زيارت شما را نداشتم ولي با تمام وجود و با تمام احساسم، در كنار بقيه دوستان از شما سپاسگزاري مي‌كنم، ‌از راه دور دست شما را مي‌بوسم و به تفكرات شما احترام مي‌گذارم، اين جمله را ما به كرّات از شاگرد شما مي‌شنويم، ما هم به پيروي از ايشان اين جمله را با عشق تقديم شما مي‌كنيم: سر به سلامت اي اسطوره زمان و راهتان پر رهرو باد.

26

 

جناب آقاي مهندس دژاكام: اميدوارم حالتان خيلي خوب باشد، بعضي چهره‌ها را سال گذشته ديدم و خوشحالم كه دوباره مي‌بينم. از مهرداد هم تشكر مي‌كنم كه شما را به ديدن من مي‌آورد. با ديدن شما بسيار خوشحال مي‌شوم كه راه در حال باز شدن است. ما مسافران وخانواده ها جزو پيشگامان و پيش قراولان هستيم، ما در حقيقت بايد راه را باز كنيم. راه را براي انسانهاي ديگر باز كنيم، زيرا جهان امروز، اصلاً اعتقادي به درمان اعتياد ندارد و معتقد است اعتياد هم مثل بيماري فشار خون و قند مزمن است، معتقدند بايد نگهداري شود و قابل درمان نيست. اما كنگره 60 با متد DST  خط بطلان بر اين نظريه كشيد. ما اگر بيماري را بدانيم، ديگر مزمن نيست و نگهدارنده نياز ندارد. بيماري‌هايي كه نمي‌شناسيم و برايمان قابل درمان نيست، را از طريق نگهدارنده كنترل مي‌كنيم مثل بيماري ديابت و فشارخون كه اگر روزي در آينده درمان آنها را هم پيدا كنيم،‌ ديگر نيازي به انسولين و داروهاي نگهدارنده ندارد. اعتياد هم وقتي درمان شود، مزمن نيست و يگر نيازي به نگهدارنده ندارد. ما جمعه‌ها لژيون پزشكان با حدود 60 تا 70 نفر از پزشكان و روانپزشكان داريم و من در آن لژيون همين مطلب را مطرح كردم كه ما در اينجا درمان را پيدا كرديم و روي سه ضلع مثلث جسم و روان و جهانبيني كار مي‌كنيم.

درمان حداقل است، درمان يك قسمت است. درمان اعتياد براي ما، يك مسأله حل شده است. زيرا مثل يك اتوبان علامت‌گذاري شده است. برنامه‌ريزي شده است و كسي كه طبق برنامه پيش برود، حتماً به درمان مي‌رسد. ما حتي توانسته‌ايم سيگار را هم درمان كنيم. مسافران و همسفران حتماً بايد ورزش كنند و هر كدام بايد يك رشته ورزشي داشته باشند و هنگام معرفي خود، رشته ورزشي خود را اعم از واليبال، بسكتبال، تنيس، شنا و... بيان نمايند. آقايان روزي 8000 قدم و خانم‌ها 5000 قدم راه بروند، اين جزء بافت بدن است. براي اينكه بدنهاي فرسوده نداشته باشيم و جسممان از بين نرود، بايد حتماً ورزش داشته باشيم. ورزش بايد حتماً جزء برنامه باشد. همچنين بايد به تغذيه خود اهميت داده و رسيدگي كنيم، پايه‌هاي مالي خود را محكم كنيم. روابط خانوادگي را مرتب كنيم. خانواده را دوست داشته باشيم، خانواده خود را جمع و جور كنيم، اگر بهتر شديم، به خانواده پشت پا نزنيم، فيلمان ياد هندوستان نكند و هرچه بيشتر در گرم نگه داشتن خانواده بايد كوشش كنيم. برنامه‌ريزي كنيم، سالانه يك بار مسافرت داشته باشيم، زندگي كردن را ياد بگيريم، دروغ نگوييم، تقلب نكنيم، كم‌فروشي نكنيم، در قبال مسئوليتي كه به گردنمان است، سوءاستفاده نكنيم، مردم‌داري كنيم و ... و قطعاً بايد همه اينها را ياد بگيريم. خيلي خوشحال هستم و اميدوارم دومرتبه شما را ببينم.

 

تعدادي از مسافران و همسفران خودشان را معرفي نمودند. و بعد از آن آقاي مهندس همه را به خداي بزرگ سپردند و ديدار به پايان رسيد.

 

 

در آغوش كشيدن تك تك مسافران و ابراز خوشحالي جناب مهندس از چهره‌هاي بشاش و بانشاط آنها

 

7

 

8

 

9

 

10

 

11

 

12

 

13

 

14

 

15

 

16

 

17

 

18

 

19

 

20

 

22

 

23

 

24

 

29

عكس يادگاري از مسافران و همسفران اين سفر

25

 

31

 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید