All for Joomla All for Webmasters
031-33312497 |
آرشیو مطالب گزارش كارگاه‌های آموزشی سفر دوم

اكثر ما در زندگي تقابل داريم، با همسر با كار و... يعني هميشه روبه‌روي آنها هستيم. در تقابل كينه و نفرت و حس انتقام به وجود مي‌آيد، زيرا خود را بازنده مي‌بينيم، براي همين در ورزش مي‌گوييم ما اينجا نه مي‌بريم، نه مي‌بازيم، چون تلاش ما اين است كه به تفاهم برسيم. حركت در صراط مستقيم، تفاهم را در پي دارد. در تفاهم هم مي‌توانيم غر بزنيم و ايراد بگيريم يا از رفتاركسي ناراحت شويم، اما فرق آن با تقابل اين است كه كينه و نفرت و انتقام و تلافي كردن و... در وجود ما رسوب نمي‌كند و اين نياز به شناخت حس‌هاي دروني و بيروني دارد.

موضوع كارگاه آموزشي سفر دوم: بيكران2

استاد: جناب آقاي مفتون

تاريخ: سه‌شنبه 98/11/1

جناب مهندس در سي دي بيكران 2 اشاره به اين موضوع دارند كه در هيچ كاري شتاب نكنيم. وقتي صراط مستقيم را انتخاب كنيم، خودبه‌خود جايگاهمان مشخص مي‌شود و ديده مي‌شويم و با اين كه بخواهيم ديده شويم، خيلي متفاوت است. پس نبايد بخواهيم خودمان جايگاه تعيين كنيم. همچنين بيان كردند كه خدمت را مي‌دهند و نبايد خدمت را گرفت.

جناب مهندس در اين سي دي به حس اشاره كردند. حس‌ها دونوعند: بيروني و دروني. حس‌هاي بيروني مثل بويايي،‌ چشايي، بينايي، شنوايي و لامسه و از بيرون به ما منتقل مي‌شود. نور يعني ديدن، اگر حس بينايي نداشته باشيم، نمي‌توانيم ببينيم. صوت يعني شنيدن، اگر حس شنوايي نداشته باشيم‌ نمي‌توانيم بشنويم. حس همان گيرنده‌هاي ماست كه به وسيله اين گيرنده‌ها مي‌بينيم، مي‌شنويم و... و اگر نباشد، نمي‌توان ديد و شنيد و چيزي را حس كرد.

اگر در مسيري كه مي‌رويم، به پتانسيل خود نرسيم، خود را درشت مي‌بينيم و اين بزرگترين ضربه‌اي است كه به خود و سيستم مي‌زنيم. دليلش هم داشتن حس تقابل به جاي تفاهم است.

تمام بحث اين سي‌دي اين است كه بياييم به تفاهم برسيم. اكثر ما در زندگي تقابل داريم، با همسر با كار و... يعني هميشه روبه‌روي آنها هستيم. در تقابل كينه و نفرت و حس انتقام به وجود مي‌آيد، زيرا خود را بازنده مي‌بينيم، براي همين در ورزش مي‌گوييم ما اينجا نه مي‌بريم، نه مي‌بازيم، چون تلاش ما اين است كه به تفاهم برسيم. حركت در صراط مستقيم، تفاهم را در پي دارد. در تفاهم هم مي‌توانيم غر بزنيم و ايراد بگيريم يا از رفتاركسي ناراحت شويم، اما فرق آن با تقابل اين است كه كينه و نفرت و انتقام و تلافي كردن و... در وجود ما رسوب نمي‌كند و اين نياز به شناخت حس‌هاي دروني و بيروني دارد. حس‌هاي دروني چيزي است كه از بيرون به ما القا نمي‌شود و دروني است. اگر حس‌هاي دروني و بيروني با هم متناسب باشند، انسان به عروج مي‌رسد، ولي اگر حس‌هاي دروني غير از زمان خودش باز شود، بيمار مي‌شويم. اسكيزوفرني نمونه‌اي از اين بيماري است. زيرا حس‌هاي دروني بيشتر از ظرفيت افراد رشد كرده و با آن متناسب نيست.

علاقمند شدن به يك نفر و بي‌تفاوت بودن فرد ديگري نسبت به همان شخص نشانه حس دروني افراد است، زيرا براي يك نفر اتفاق مي‌افتد و براي يك نفر نمي‌افتد. به ميزاني كه حس مالكيت و منيت در وجود ما باشد، حس‌هاي دروني باز نمي‌شود و اگر حس‌ها درست باز نشود، يعني توأم با دانايي و آگاهي نباشد، مطمئناً به بيراهه مي‌رود.

وقتي كسي به ادراكاتي مي‌رسد كه ديگران آن را درك نمي‌كنند، اينجا حس‌هايش باز شده و اگر درست تربيت نشود، خطرناك است. حافظ مي‌گويد: طي اين مرحله بي همرهي خضر مرو/ ظلمات است بترس از خطر گمراهي. بيماري اسكيزوفرني درگيري با اين ظلمات است. پس اين بيماري از سالهاي خيلي دور وجود داشته، فقط ناشناخته بوده است.

اگر حس‌هاي دروني ما هماهنگ با حس‌هاي بيروني نباشد، پارگي به وجود مي‌آيد و اتفاقي كه نبايد بيفتد، مي‌افتد. زيرا حس‌هاي دروني در پندار و گفتار و رفتار متبلور مي‌شود. ظاهر عادي است ولي درون چيز ديگري است و ديگران اين دو رويي را به خوبي مي‌بينند. هرچند كه شخص سعي و تلاش بكند، جايي خودش را نشان مي‌دهد و ماه تا هميشه پشت ابر نمي‌ماند. در اينجا شخص، خودش را درشت مي‌بيند. آرام آرام همه را دشمن خود و مانع رشد خود مي‌بيند. چون رشد از نظر او رسيدن به هر جايگاهي است كه او دلش مي‌خواهد و اين به ضرر خودش است و اگر همين خصيصه را در خانواده، محيط كار، اجتماع و... داشته باشد، بزرگترين ضرر را كرده‌ است. پس با يادگرفتن مفهوم تقابل و تفاهم، تفاهمي باشيم، تا هر وقت هر تصميمي گرفته شد، چشم بگوييم، اگر تفاهم نباشد، تقابل خودبه‌خود به وجود مي‌آيد و همه چيز را مانع رشد خود مي‌بينيم.

در تركها به دنبال اين بوديم كه مواد نباشد ولي وقتي مواد كنار مي‌رفت، تازه به منيت، كينه، طلبكاري، حسادت، قضاوت و... مي‌رسيديم و هر كدام را كه به نحوي برطرف مي‌كرديم به بعدي مي‌رسيديم و سايه در سايه به وجود مي‌آمد. در سايه چيزها ديده نمي‌شود. بايد حس‌ و گيرنده دروني جاذبه داشته باشد تا مطلب را جذب كند. دليل آموزش نگرفتن اين است كه گيرنده آموزشي‌ فعال نيست. زيرا فرد، خودش را بلد و دانا مي‌داند. پس گيرنده‌اش فعال نيست. براي همين جناب مهندس براي ورود به سفر دوم نوشتن 40 سي‌دي را شرط كردند و يا گفته شد اگر كسي به ورزش نيامد، هيچگونه خدمتي به او ندهند، زيرا فرمان را اجرا نمي‌كند. آنجاست كه مي‌گويد اگر شاگرد، شاگرد باشد، صداي پاي استاد را مي‌شنود، يعني فرمان را اجرا مي‌كند.

bekaran5

دوستان در اين زمينه از برداشت‌هايشان مشاركت نمايند.

مسافران: كيوان- حسين- جلال- مظاهر- غضبان- رضا- ميثم1- ميثم2-

همسفران: ياراحمدي- قاسمي-

مسافر كيوان: برداشت من اين است كه براي هر كاري نبايد فقط شور داشت. ظرفيت خود را بشناسيم، آموزش بگيريم و هر كاري را متناسب با ظرفيت خود انجام دهيم. همچنين حس‌هاي دروني خود را بشناسيم و بين حس‌هاي دروني و بيروني تفاهم ايجاد كنيم. نكته ديگر اينكه بتوانيم در هر مسأله‌اي به تفاهم برسيم.

استاد: وقتي حس‌هاي دروني را بشناسيم، مي‌توانيم با حس‌هاي بيروني به تفاهم برسيم، زيرا اگر اين دو با هم در تقابل باشند، رفتار ما با همه تقابلي مي‌شود. بايد بپذيريم كه تابحال رفتارهاي ما در زندگي تقابلي بوده، اشتباه مي‌كرديم، هميشه مي‌خواستيم رو كم كنيم، انتقام بگيريم و... هرچند به خاطر دوست داشتن زندگي بوده ولي چون نمي‌دانستيم اين كارها را كرديم و تبديل به يك شخصيت تقابلي شديم و همين مانع رسيدن به تفاهم مي‌شود در اين حالت حتي اگر در مسأله‌اي در اثر اجبار يا رودربايستي يا فريب خوردن، هم به تفاهم برسيم، زود پشيمان مي‌شويم و خودخوري مي‌كنيم. زيرا روحيه تقابلي است نه تفاهمي.

همسفر ياراحمدي: با شخصي اختلاف نظر وسليقه پيدا كردم و يك سري بحث و گفتگو پيش آمد، تا اينكه من دعوت كردم تاآن شخص بيايد و راجع به مسائل پيش آمده صحبت كنيم. اما از لحن ايشان متوجه شدم براي صحبت نيامده، بلكه براي ادامه دعوا آمده و من چون سي‌دي بيكران 2 را قبل از اين ديدار گوش كرده بودم، متوجه شدم حس‌هاي دروني ما دو نفر يكي نيست و هرچه بيشتر صحبت كنيم، دقيقاً نمي‌توانيم منظور يكديگر را متوجه شويم. با اين يادآوري، نه تنهااحساس بدي نداشتم، بلكه آب روي آتش بود و فهميدم دليل بر بد بودن ايشان يا من نيست و الان متوجه شدم روحيه ما در آن لحظه تقابل بود نه تفاهم.

استاد: افراد زيادي هستند كه با وجود داشتن ثروت و پول، خوشبخت نيستند، زيرا تفاهم نيست. پس انسانهايي كه تقابل دارند، خوشبخت نيستند، هرچندتظاهر كنند. ولي اگر ياد گرفتيم تفاهم داشته باشيم و آن را تشخيص دهيم، تفاوت‌ها را درك مي‌كنيم و اين دليل بر خوب بودن يكي و بد بودن ديگري نيست.

مسافر حسين: برداشت من اين است كه در حد توانايي از خودمان توقع داشته باشيم نه بيشتر. به اندازه‌ي گيرنده‌هاي حسي، زيرا بيشتر از آن باعث شتاب‌زدگي و خارج شدن از صراط مستقيم مي‌شود.

استاد: وقتي اندازه، ظرفيت و جايگاه خود را شناختيم، ديگر خود را درشت نمي‌بينيم. كساني كه خود را درشت مي‌بينند، عنصري در وجودشان به وجود مي‌آيد كه هميشه به دنبال سود شخصي هستند. آنجا نقطه‌اي است كه انفجار حادث مي‌شود و هيچ كس هم به آن فكر نمي‌كند، يك مصرف‌كننده در ابتداي مصرف، هيچ وقت فكر نمي‌كرد كه روزي معتاد شود. پس اگر كسي جايگاه خود را نشناسد، مثلاً با به دست آوردن يك پول هنگفت، بيچاره مي‌شود، زيرا ظرفيت آن را ندارد.

همسفر قاسمي: هر وقت حس‌هاي سالم را تقويت كنيم، به يك درك از خود مي‌رسيم و اول با خودمان به تفاهم مي‌رسيم. زيرا ما بيشتر با خودمان در تقابليم و حسابمان با خودمان تسويه نيست. وقتي به درك و تفاهم رسيديم، به خود واقعي كه از آن دور شده بوديم، مي‌رسيم. اكنون متوجه شدم گاهي شرايط سخت است ولي حس خوشايندي دارم و با برنامه‌ريزي و مديريت، اوضاع را كنترل مي‌كنم ولي گاهي اوضاع خيلي هم سخت نيست ولي بسيار ناآرام و مضطربم و استرس دارم و علتش را امشب پيداكردم كه مربوط به حس‌هاي سالم ما و ادراك خودمان از خودمان و تقابل با خودمان است كه از همه چيز مهمتر است.

استاد: وقتي آرامش داريم، گيرنده‌ها تفاهمي است. براي همين مشكلات و سختي‌ها را به راحتي حل مي‌كنيم ولي زماني كه گيرنده‌ها تقابلي شد، اين قضيه برعكس مي‌شود، تقابل و تفاهم در نهاد آدمي هست مثل شجره طيبه و خبيثه. حال اگر آن را نشناختيم، خود را درشت مي‌بينيم، توقع داريم همه ما را تعظيم و تكريم كنند، ناگفته نماند كساني كه خودشان را درشت مي‌بينند، تعظيم‌چي و تكريم‌چي درشت‌تر از خودشان هم هستند، چون روحيه اين افراد، درشت ديدن است، فقط درشت را قبول دارند. آنگاه آرام آرام ذهن تيره مي‌شود و منجر به مبارزه و... مي‌شود.

وقتي درشت ديديم، در مورد صور پنهان همه نظر مي‌دهيم. اين باعث مي‌شود قبله خود را گم كنيم. آنگاه نمي‌دانيم مي‌خواهيم چه كار كنيم و توقع داريم همانطوركه درشت‌ها را تعظيم و تكريم كرديم، ديگران هم ما را تعظيم و تكريم كنند.

فرض كنيد تواضع، ملايمت، رحم و نوع‌دوستي و همه‌ي حُسن‌هاي خوب و انساني در كسي باشد، اگر اينها را به عنوان سرمايه براي خود بداند و به آن متكي باشد، مي‌تواند دال بر بي اصالتي او باشد. اما اگر اين حسن‌ها در فطرت و وجود كسي باشد، نياز به تأييد ديگران و عنوان نمودن اين حسن‌ها از طرف ديگران ندارد. اما اگر حس اين را داشته باشد كه بايد مطرح شود، آن موقع نمايش مي‌دهد و همه حركات نمايشي مي‌شود. اينجاست كه خود را درشت مي‌بيند، درشت ديدن خود، انسان را بي‌روح مي‌كند، به دل هيچ كس نمي‌نشيند و حالت شبه روحي پيدا مي‌كند و متكي به الفاظ مي‌شود، زيرا از درون جوششي نيست، كوشش مي‌كند با كلام چيزها را درست كند. چون آنها را وسيله‌اي براي بهره‌برداري كرده‌ است. كسي كه اصالت داشته باشد نياز به تأييد ديگران ندارد. كسي كه اصالت دارد، مي‌داند كه اين خصايص بايد باشد و آنها را سرمايه نمي‌داند و به آن متكي نيست و نبايد باشد. كاري كه درست است انجام مي‌دهد.

هرچيزي فطرت ما باشد، خودبه‌خود جذاب مي‌شود و گيرنده‌ها و حس‌هاي ما خودبه‌خود جذب آن مي‌شود. ولي اگر اصالت نداشته و نمايشي باشد، نه تنها حرف اثر نمي‌گذارد، بلكه حس‌ها هيچگونه سنخيتي با هم پيدا نمي‌كنند. به اين دليل يكديگر را نمي‌فهمند. يكي از دلايل نرسيدن به تفاهم بين والدين و فرزندان اين است كه مي‌خواهند تقابلي برخوردكنند.

دنيا، مزرعه آخرت است. هرچه بكاريم، درو مي‌كنيم. كاشته‌هاي ماست كه تقابل به وجود مي‌آورد. اگر ما تفاهم بكاريم، تفاهم هم درو مي‌كنيم. افراد بيرون از اينجا آموزش نديده‌اند، اين ما هستيم كه آموزش ديده‌ايم و بايد بذر خود را درست بكاريم. با تغيير رفتار صحيح مي‌توانيم بذر خوبي بكاريم. والدين دشمن ما نيستند ولي اگر خواستيم با آنها مقابله كنيم، ما هم آموزش نگرفته‌ايم. هر چقدر آموزش بگيريم، فقط و فقط سودش به خودمان بازمي‌گردد، زيرا ما را از تيرگي ذهن بيرون مي‌آورد.

تيرگي ذهن بزرگترين ضدارزشي است كه انسان مي‌تواند داشته باشد. صور پنهان ما گيرنده‌هاي دروني ماست، هرچقدر خلوص و تفاهم بين حس دروني و بيروني باشد، كمتر دروغ مي‌گوييم و كمتر دروغ باور مي‌كنيم و كمتر فريب مي‌خوريم و كمتر فريب مي‌دهيم. جناب مهندس در سي‌دي مي‌فرمايند، ما حتي دين خود را نمي‌شناسيم، زيرا به ميل خود هر چيزي را انجام مي‌دهيم. اگر به اصالت فطرت برسيم، به حقيقت هر چيزي مي‌رسيم.

وقتي حس باز شود، نور مي‌آيد، زيرا تيرگي برطرف مي‌شود. وقتي ذهن نسبت به موضوعي روشن شود، سوال‌مند مي‌شود. پاسخ، علت عدم روشنايي را مشخص مي‌كند و دلايل آن را پيگيري نمي‌كند. وقتي سوال مفيد و صحيح، متناسب با تيرگي ذهن مطرح مي‌گردد، درهمان جا تيره مي‌شود، اما با شناخت عوامل تيرگي و رفع آنها، دوباره ذهن روشن شد، جايي و موردي براي سوال و مسأله در ذهن باقي نمي‌ماند. اما اگر تيرگي از ذهن برنخاست، ذهن الي‌الابد با تيرگي‌هاي خودش پيش مي‌رود و وارد روابط و موضوعات زندگي مي‌شود. تيرگي ذهن علت سوال مندي و پاسخ توأم با اثبات است. اينجاست كه جناب مهندس در سي‌دي اذعان دارند كه سيستم خودش خدمتگزاران را تشخيص مي‌دهد. ولي هر كس به اندازه ظرفيتش، براي خدمت، هوشياري لازم است نه زرنگي، استعداد و...، كسي كه هوشيار است، تشخيص مي‌دهد در چه جايگاهي قرار دارد.

 

مسئول نظم این کارگاه آموزشی:

مسافر حسین

bekaran4

دیدگاه‌ها  

0 #3 بیکران 2همسفر یاراحمدی 1398-11-05 23:01
ز خاک آفریـــــــدت خداوند پاک

پس ای بنده افتادگی کن چو خاک

تواضع سر رفعـــــــــت افرازدت

تکـــــــــــــــبر به خاک اندر اندازدت

به عزت هر آنکو فروتر نشست

به خواری نیــــــفتد ز بالا به پســت
نقل قول کردن
0 #2 پاسخ: بیکران2همسفرخراط زاده 1398-11-05 22:05
باسلام وتشکرازاستادگرامی
دستورجلسه پرازنکاتی است که امیدوارم اول یادبگیرم تابتوانم کاربردی کنم .
نقل قول کردن
0 #1 بیکران ۲.همسفر احمدی 1398-11-03 11:50
سلام وخداقوت.از استاد جلسه وکمیته آموزش نهایت تشکر را دارم بسیار دستور جلسه خوب وکاربردی بود واستاد به خوبی موضوع را توضیح دادند.
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید
اگر کد نمایش داده شده برای شما خوانا نیست بر روی کلید تصویر امنیتی جدید کلیک کنید