All for Joomla All for Webmasters
031-33312497 |
آرشیو مطالب گزارش كارگاه‌های آموزشی سفر دوم

عناصر الهي عشق و ايمان، زماني در ما عينيت پيدا مي‌كند كه تصفيه، تسويه و تزكيه شده باشيم. اگر تزكيه نشده باشيم و ذره‌اي خودمحوري، منيت، خود بزرگ‌بيني، خودبرتربيني، خودمتفاوت‌بيني در وجود ما باشد، نمي‌توانيم عشق داشته باشيم، زيرا عشق عنصر الهي است. عاشق به معشوق كاري ندارد و آنچه را كه مي‌داند وظيفه‌اش است با عشق انجام مي‌دهد. و منتظر نيست در قبال آن چه مادي و چه معنوي چيزي به دست آورد.

موضوع كارگاه آموزشي سفر دوم: عشق و ايمان 1

استاد: جناب آقاي مفتون

تاريخ: سه‌شنبه 99/3/13

در بحث محبت بيان شد كه مثلث عشق، ايمان و عقل محبت را تشكيل مي‌دهد. اما در اين سي‌دي آقاي مهندس دژاكام فقط صحبت از عشق و ايمان كرده‌اند و اشاره‌اي به عقل نشده است. زيرا خداوند به همه انسانها عقل و خرد را داده و عقل مخصوص انسان است. همانگونه كه قبلاً هم گفته شده، خلقت ابتدا از جمادات آغاز شد، بعد نباتات، سپس حيوانات و در آخر انسان خلق شد. يكي از ويژگي‌هاي خاص و متمايز انسان نسبت به بقيه مخلوقات عقل است، پس همه انسانها عقل دارند ولي ميزان بهره‌مندي آنها از عقل متفاوت است. براي همين جناب مهندس عنصر عشق و ايمان را اساس و پايه هستي برمي‌شمارند.

پس مهم عشق و ايمان است كه هر دو عنصر الهي است. محبت همين ‌طوري به وجود نمي‌آيد، تا زماني كه عناصر اهريمني و شيطاني، يا همان جن و روح كه در كتاب ادموند و هليا به آن اشاره شده در درون ما باشد، هيچ بند الهي وصل نمي‌شود.

جناب مهندس دژاكام در حد فراخور درك شنوندگان توضيح مي‌دهند و مثال‌هايي مي‌زنند و متني را مي‌خوانند و توضيح مي‌دهند. خدا را شاكريم كه تمام صحبت‌هاي اين سي‌دي‌ها شايد سالها پيش اينجا آموزش داده شده است و اين باعث افتخار است كه اگر مي‌گوييم ما به معلم اول، راهنماي اول، پيشكسوت و كاشف بيماري اعتياد با تمام وجود احترام مي‌گذاريم، تمام تفكرات ايشان را هم پياده مي‌كنيم. شايد چيزي كه ما امروز در اين سي‌دي راجع به عشق مي‌شنويم، چند سال پيش در جلسات خودمان مطرح شده است.

اگر دو عنصر الهي عشق و ايمان در ما وجود نداشته باشد، عمل ما به محبت و عشق واقعي و ايمان واقعي نمي‌رسد، هرچند هم كه تلاش ‌كنيم و علاقمند به انجام عملي باشيم، ولي اسم آن را نمي‌شود عشق گذاشت، بلكه علاقه است. در اينگونه مواقع شايد در ظاهر عاشقانه خدمت ‌كنيم ولي اگر كسي چيزي به ما بگويد، به هم مي‌ريزيم، پس تا آن روز فقط فكر مي‌كرديم عشق است ولي عشق نبوده و الا به هم نمي‌ريختيم. عشق يعني از خود گذشتن.

پس امروز بايد به اين درك برسيم كه اگر كسي عنصر الهي باور به درمان را داشته باشد، هرگونه خدمتي برايش عشق است، و اگر عشق به خدمت داشته باشد، يعني به درمان اعتياد باور دارد نه به فرد. خيلي باورش سخت است، زيرا همه از ديد خودمان مي‌بينيم. هرچه به نفع و ميل و درجهت منافع ما باشد، اسمش را عشق مي‌گذاريم، علاقه‌اي كه اگر اوضاع كمي بر وفق مراد ما نباشد، از بين برود، عشق نيست.

خدمتگزاراني داشته‌ايم كه مدتهاي زيادي در حال خدمت بودند و وقتي به هر دليلي جايي، از آنها چيز ديگري خواسته ‌شد، دگرگون ‌شدند. يك سري از آنها پرخاشگري كردند، يك سري گروه درست ‌كردند و يك سري هم از درون تهي ‌شدند، فرقي نمي‌كند اينها همه يكي است، زيرا عاشق نبودند، علاقه‌اي بود كه به اين جايگاه داشتند، و سالهاي سال اين را به رهجويان تلقين كرده بودند، پس نتوانسته‌اند اثري كه بايد را بگذارند، زيرا خود از درون تهي بودند.

وقتي حرفي كه مي‌زنيم با نگاه دروني ما متفاوت باشد،‌ اسمش عشق نيست، شايد بتوان اسم آن را علاقه گذاشت. فقط فكر مي‌كنيم آنچه مي‌گوييم درست است، براي همين در خيلي از تشكيلات و مؤسسات، شخص علي‌رغم زحمت زياد، ‌نتيجه زيادي عايدش نمي‌شود.

جناب مهندس در اين سي‌دي مي‌فرمايند اگر كاري مي‌خواهيم بكنيم بايد از خودمان شروع كنيم، حتي اگر مي‌خواهيم خدمت كنيم، بايد بدانيم مي‌خواهيم چه كار كنيم و ببينيم به آن جايگاه علاقمنديم يا وابسته‌ايم و يا عشق داريم. اگر اينها را بدانيم، مي‌توانيم اثرگذار باشيم.

اگر مي‌خواهيم صحبتي روي ديگري اثر بگذارد، بايد ببينيم در درون ما چقدر آن موضوع ريشه دارد. اگر به كسي مي‌گوييم توكل كن، اميدوار باش و... آيا خودمان توكل داريم، آيا اميدوار هستيم؟ آيا خودمان با بروز كوچكترين مسأله‌اي اميد خود را از دست نمي‌دهيم و به هم نمي‌ريزيم؟

وقتي به حرفي كه مي‌زنيم، ايمان و باور داشته باشيم، ديگر نمي‌ترسيم. حتي اگر مسأله‌اي را در آن مقطع نتوانيم حل كنيم، واكنش نشان نداده و‌ تنش ايجاد نمي‌كنيم و به جاي آن اميدوار هستيم و باور داريم كه روزي حل مي‌شود، فقط الان توانايي‌اش را نداريم.

عناصر الهي عشق و ايمان، زماني در ما عينيت پيدا مي‌كند كه تصفيه، تسويه و تزكيه شده باشيم. اگر تزكيه نشده باشيم و ذره‌اي خودمحوري، منيت، خود بزرگ‌بيني، خودبرتربيني، خودمتفاوت‌بيني در وجود ما باشد، نمي‌توانيم عشق داشته باشيم، زيرا عشق عنصر الهي است. عاشق به معشوق كاري ندارد و آنچه را كه مي‌داند وظيفه‌اش است با عشق انجام مي‌دهد. و منتظر نيست در قبال آن چه مادي و چه معنوي چيزي به دست آورد.

در سي‌دي تعادل است كه سال 84 در كنگره گفتم آقاي مهندس طوري نيرو تربيت كردند كه 4 نفر بدون دريافت ريالي پول از كسي، 200 هزار ساعت به اصفهان رفتند و برگشتند تا يك نفر درمان شود. عشق و باوري كه آقاي مهندس به درمان داشتند، اينها را به وجود آورده بود. آن موقع هيچ كس درمان را باور نداشت، ولي چون خود آقاي مهندس به درمان معتقد بودند، ‌اين انگيزه و نيرو و پتانسيل را در افراد ايجاد كرده بودند كه من افتخار دارم يكي از آنها هستم. چون ايمان داشتيم، اين مسير را با عشق مي‌آمديم و مي‌رفتيم و برايمان مهم نبود چه برخوردي با ما مي‌كنند و چه قضاوتي راجع به ما مي‌شود. حتي برخوردهاي نادرستي هم شد ولي براي ما مهم نبود. وقتي از وجود آقاي مهندس دژاكام عشق به درمان و ايمان به درمان مي‌بارد، پس مي‌تواند انتقال دهد. پس سرلژيوني كه نگران جايگاهش باشد كه از او نگيرند، نمي‌تواند عشق را به رهجويانش انتقال دهد، چون هميشه نگران جايگاهش است كه از او نگيرند، هميشه نگران خودش است. اينجا برايش خوب است تا زماني كه خدمتي دارد و مجري يا استاد است و اگر نباشد، عصباني مي‌شود و به هم مي‌ريزد. چنين كسي زماني هم كه در خدمتي بوده، نمي‌توانسته اثرگذاري مؤثري كه تلاش مي‌كرده داشته باشد. انسان موجود پيچيده‌اي است و همه با هم متفاوتند.

دوستان در اين زمينه مشاركت نمايند.

مسافران: شكراله- عليرضا- حسين- هادي-

همسفران: احمدي- قاسمي- زيلايي- غلامي-

مسافر شكراله: برداشت من اين است كه زماني عاشق مي‌شوم و ايمان مي‌آورم كه از رذائل و ناخالصي‌ها پاك شده باشم. اگر هم هنوز كامل پاك نشده‌ام، ولي سعي كرده‌ام در مسير قرار بگيرم و بندهاي شيطاني را ببرم. اگر عاشق باشم و ايمان به كاري كه انجام مي‌دهم، داشته باشم، از كاري كه به من محول مي‌شود، هر چه باشد، لذت مي‌برم.

همسفر احمدي: برداشت من اين است كه با وجود ناخالصي‌ها، عشق و ايمان در درون ما جاي نمي‌گيرد و اين در عملكرد من نشان داده مي‌شود. وقتي وارد جلسه شدم، يك سري مسائلي بود كه مرا اذيت مي‌كرد و رنج مي‌داد، آرام آرام به من گفتند براي رنج نبردن، بايد از يك سري خواسته‌ها بگذرم، اين گذشتن سخت بود و كسي كه طرف مقابلش را دوست داشته باشد، اصلاً ضعف‌هايش را نمي‌بيند و يك موقعي به من گفته شد كه عمل شما سالم باشد و كاري به طرف مقابل نداشته باش، اين را وقتي رعايت كردم، از تنش‌ها دور شدم و اين باعث شد طرف مقابل هم نه كاملاً ولي جاهايي مرا همراهي كند. من براي نظم داشتن در خانه خيلي تلاش مي‌كردم ولي ياد گرفتم كه اگر تفاوتها را بپذيرم، به عشق مي‌رسم و مي‌توانم طرف مقابل را با وجود همه نقص‌ها بپذيرم، شايد ديگر اعضاي خانواده به نظمي كه من مي‌خواستم نرسيدند ولي تلاششان را هم مي‌كنند و ديگر غر نمي‌زنم و ناراحت نمي‌شوم به اندازه سهم خودم تلاش مي‌كنم. اين باعث ارتباط بهتر و سالمتري بين ما شده است. عملكرد درست، تأثيرش را مي‌گذارد.

استاد: هر كدام از ما، اگر بخواهيم تأثيرگذار باشيم، بايد از درون خودمان شروع كنيم. اگر فقط حرف‌هاي خوب زياد بزنيم، مثلاً به همه بگوييم دروغ نگوييد، تحمل داشته باشيد و... ولي خودمان سر مسأله‌اي كه برايمان پيش مي‌آيد، نتوانيم اينها را اجرا كنيم و به هم بريزيم و در عمل كردن به چيزي بمانيم كه سالها به ديگران مي‌گفتم، بدانيم حرفهايمان براي ديگران هم تأثيري نداشته است.

جناب مهندس در سي‌دي از اين صحبت مي‌كنند كه تمام سوره‌هاي قرآن با بسم‌الله الرحمن الرحيم شروع مي‌شود به جز سوره توبه؛ برداشت من اين است كه چون توبه براي افرادي است كه گناه و ضدارزشي مرتكب شده‌اند، پس عنصر الهي در آنها نيست، براي همين خداوند آنجا از بسم‌الله الرحمن الرحيم استفاده نكرده، يعني افراد گناهكار، لياقت اينكه به آنها بفهمانند كه خداوند بخشنده و مهربان است را ندارند. زيرا عناصر اهريمني در وجود آنهاست. خداوند براي عناصر الهي آنقدر ارزش قائل است كه حاضر نيست چنين افرادي با بسم‌الله الرحمن الرحيم شروع كنند.

مسافر عليرضا: برداشت من اين است كه هر موقعي خواستم كاري را در زندگي يا جلسه انجام دهم و براي كاري كه انجام مي‌دهم، منتظر عكس‌العمل طرف مقابل يا آن مجموعه باشم، معامله است و اين اصلاً بند الهي نيست و يك بند اهريمني و ضدارزشي است. نكته‌ قابل توجه اين كه خيلي راحت با درك دستور جلسه مي‌توانم مرتب خودم را آزمايش كنم و اگر بر خلاف چيزي كه در فكر من است، كاري را انجام دادم و ديدم حالم بد شد، بايد به درون خودم مراجعه كنم، چون قطعاً آن حال بد از يك نيروي اهريمني سرچشمه مي‌گيرد و بهتر مي‌توانم خودم را اصلاح كنم.

استاد: اگر چيزي كه باب ميل ما نيست، حال ما را خراب مي‌كند، بزرگترين شاخص براي تشخيص اين است كه نيروهاي اهريمني بر ما حكمراني مي‌كند. هرچند خود را مبرّا و پاك بدانيم. و همان حال بدي دوباره باعث تكثير نيروي اهريمني مي‌شود و نفرت و كينه‌هاي بيشتري را به وجود مي‌آورد. هر بدحالي نسبت به آنجه با تفكر ما مغاير است، نشان دهنده تكثير نيروهاي اهريمني است و اين فضا را ما داده‌ايم كه آنها زياد شوند.

همسفر قاسمي: يك سال و نيم ما را از ديدن بچه اي كه به آن خيلي علاقمند شده بوديم محروم كردند و من از حق خودم گذشتم تا او آسيب نبيند، و وقتي از خود و حقوق خود گذشتم، به جايي رسيدم كه ايمان آوردم كه اوضاع حتماً به حالت عادي و مناسب خود برمي‌گردد و بدون فشار و تقلا بعد از مدتي اوضاع 180درجه تغيير كرد و خودشان پا پيش گذاشتند و اوضاع به حال مناسب خود برگشت. اين عشق بود كه من از حق و حقوق خودم بگذرم تا كسي كه به او عشق مي‌ورزيدم آسيب نبيند. بارها و بارها به خاطر شرايط فرزندم، مشكلات زيادي برايم پيش مي‌آمد ولي قليان عشق به جلسه در من، ‌باعث مي‌شد تمام اتفاقات خارج از جلسه را بيرون بگذارم و لحظه‌اي در جلسه به آن فكر نكنم و نقشي كه در جلسه بايد داشته باشم را ايفا كنم.

استاد: عشق است كه به ما مي‌گويد دوري از يك نفر در چنين شرايطي، به نفع خود او و حتي ديگران است. و دور بودن ذره‌اي در عشق تأثير ندارد. اين مي‌شود مدارا كردن. مدارا كردن اين است كه ما با تفكر ديگران مدارا كنيم نه اينكه ديگران با ما مدارا كنند. در اين حالت، رفتار طرف مقابل تغييري نمي‌كند، پذيرش ما كه عوض شود، ديگر رنج نمي‌بريم و اين بزرگترين كمكي است كه به خود مي‌كنيم.

آقاي مهندس طوري نيرو پرورش دادند كه 200 هزار كيلومتر بيايند و بروند تا يك نفر درمان شود، بدون هيچ دستمزدي. پس وقتي تازه‌واردي بگويد غيرممكن است كه اينها پول نگيرند، به خاطر وجود عنصر اهريمني در وجودش است كه نمي‌تواند بپذيرد، ولي وقتي جلو مي‌آيد، مدارا مي‌كند و مي‌پذيرد، خودش هم كم‌كم وارد خدمت مي‌شود بدون اينكه ريالي پول بگيرد و هر خدمتي به او بدهند، انجام مي‌دهد، بدون اينكه براي خودش جايگاه داتشته باشد، اينها به خاطر عشق است، ولي اگر براي خود جايگاه تعيين كرد، و اگر مثلاً‌ به او خدمت مجري گري يا استادي دادند، ديگر نگهبان نظمي را قبول نكند، نمي‌تواند عنصر محبت داشته باشد زيرا عنصر اهريمني در وجود اوست.

اگر به چيزي كه مي‌گوييم عاشقانه ايمان و اعتقاد و باور داشته باشيم، نتيجه‌اش اول براي خودمان مطلوب است. براي همين كساني كه بدون عشق و ايمان، مدتي مي‌آيند، ضربه مي‌خورند، زيرا اين عنصرهاي اهريمني با هر كنش و واكنشي تكثير مي‌شوند و جايي بروز مي‌يابند، آنجاست كه بيشترين ضربه را خود فرد مي‌خورد نه تشكيلات. تشكيلات مثل قطاري در حال حركت است، هر كسي مي‌تواند سوار شود و يا نشود. هر كسي اگر در كوپه‌ي خودش بنشيند و هر كاري دلش خواست بكند، روزي، جايي خودش را نشان مي‌دهد، زيرا تا ابد نمي‌شود نقش بازي كرد. به اين دليل بيشترين رنج را باز هم خود فرد مي‌برد. زيرا تشكيلات سعي كرده تفكرش از عنصر الهي انباشته باشد و عنصر الهي هم تكثير مي‌شود.

عشق خريدني نيست، عشق عنصر الهي است و همه كس هم لياقتش را ندارد. اينكه خودمان را در هر مقوله‌اي متفاوت از بقيه بدانيم، يكي از عناصر اهريمني است. اين نمي‌گذارد عناصر الهي به موقع وصل شود.

توقع داشتن هم يكي ديگر از عناصر اهريمني است. اما اگر توقع نداشته باشيم، دخالت نكنيم و نخواهيم حتماً كسي به حرف ما توجه كند، يعني مدارا كرده‌ايم. توقع و دخالت و بي‌جا نظر دادن، باعث رنج بردن و از بين رفتن خودمان است. اين يعني عناصر اهريمني را تكثير مي‌كنيم. وقتي مشكلي را نمي‌توانيم حل كنيم، مدارا كنيم، دخالت نكنيم و نتيجه اش اين مي‌شود كه خودشان از ما نظر بخواهند، اينجاست كه شنونده هستند. شنونده كسي است كه حرف را بشنود و كاربردي كند و انسان براي اين افراد راحت وقت مي‌گذارد. چون كسي كه شنونده نيست، هرچه هم بگوييم، نمي‌تواند بشنود.

در هر صورت، پيرو دستور جلسه وادي چهاردهم، محبت، عشق و ايمان است، زيرا خرد را همه داريم و خدادادي است، اينكه چقدر بهره مي‌بريم به آموزشها و تربيت و آگاهي و ... بستگي دارد.

اگر به جايگاهي تعلق خاطر پيدا كرديم، بدانيم كه ديگر آموزش‌پذير نيستيم و صدها نمونه در اين زمينه داشتيم كه نهايتاً باز هم دنبال ناجي هستند، زيرا بهره‌اي از آموزشها نبرده‌اند. حضور عالي و مستمر دارند، ولي از آموزشها محرومند، زيرا براي خودشان جايگاه تعيين كردند.

عشق و ايمان عنصر الهي است و اگر در وجود شخصي اتفاق نيفتد، هجرت معنوي هم انجام نمي‌شود. هرچقدر هم تظاهر كند و بخواهد نمي تواند. توهم و خيال است و فكر مي كند مسيري را درست مي‌رود، تا زماني كه با هر اتفاق و تنش و صحبتي نيروهاي اهريمني خود را تكثير كنيم، بدانيم هجرت معنوي رخ نمي‌دهد. اين را به تجربه دانستم.

مسئول نظم اين كارگاه آموزشي:

مسافر ميثم

eshgh2

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید
اگر کد نمایش داده شده برای شما خوانا نیست بر روی کلید تصویر امنیتی جدید کلیک کنید