All for Joomla All for Webmasters
031-33312497 |
آرشیو مطالب گزارش كارگاه‌های آموزشی سفر دوم

نكته ظريف اين است كه اولاً بايد تصفيه و تزكيه شويم و درونمان پاكسازي شود و خرده‌ريزها بيرون ريخته شود، تا خودبه‌خود ايمان احيا ‌شود، آن موقع در هر موردي و هر كاري که باور و ایمان احیا شد، خودبه‌خود استقامت در وجود ما شكل مي‌گيرد و پايدار مي‌مانیم.

موضوع كارگاه آموزشي سفر دوم: عشق و ايمان (برگرفته از سي‌دي عشق و ايمان2 آقاي مهندس حسين دژاكام)

استاد: جناب آقاي مفتون

تاريخ: سه‌شنبه 99/3/20

در جلسه قبل راجع به تصفيه و تزكيه صحبت كرديم، يعني ابتدا بايد زمين دلمان را پاك كنيم. زميني كه كثيف و آلوده است را اول بايد تميز و پاك كرد، شخم زد و سپس در آن بذر كاشت. اگر بخواهيم روي زباله‌ها بذر بكاريم، اتفاقي نمي‌افتد. وقتي تصفيه انجام شد، دو عنصر عشق و ايمان خودبه‌خود عیان می شود.

اما سوالی که مطرح است این که چرا عشق و ايمان لازمه زندگي است و چرا لازم است هر فردي عشق و ايمان داشته باشد؟

در آموزشهاي قبلي بارها گفته شده ما نياز به استقامت داريم نه هوش، نه تحصيلات عالي و ... . زماني استقامت در موضوعي برای ما ايجاد مي‌شود كه به آن موضوع ايمان داشته باشيم. اصلاً نياز به زور زدن براي استقامت نيست. هرجا ايمان و باور به هر چيزي داشته باشيم، خودبه‌خود استقامت در ما ايجاد مي‌شود، استقامت چيزي نيست كه برایش تمرين كنيم و وقت بگذاريم، اگر ايمان نداشته باشيم، تلاشهایمان استقامت نيست، تقلاست. مثل اميرتيمور كه از دست دشمنان در خرابه‌اي پنهان شده بود، آنجا مورچه‌اي را ديد كه 70بار براي بالا بردن دانه تلاش كرد و نااميد نشد تا اينكه دفعه هفتادويكم توانست موفق شود، او نيز كه ايمان داشت روزي پيروز مي‌شود، ادامه داد.

نكته ظريف اين است كه اولاً بايد تصفيه و تزكيه شويم و درونمان پاكسازي شود و خرده‌ريزها بيرون ريخته شود، تا خودبه‌خود ايمان احيا ‌شود، آن موقع در هر موردي و هر كاري که باور و ایمان احیا شد، خودبه‌خود استقامت در وجود ما شكل مي‌گيرد و پايدار مي‌مانیم.

بحث دوم، راجع به عشق است. عشق چیست و چه چيزي را در انسان احيا مي‌كند؟

عشق فقط رابطه بين زن و مرد و جنس مخالف نيست، عشق مربوط به همه چيزهاي الهي و پاك است، وقتي درون تصفيه شود، یعنی آن را شخم بزنیم و ناخالصي‌ها مثل كينه، نفرت، مقايسه، قضاوت، بدبيني و... را پاك کنیم، از درون ما عشق و ايمان بيرون مي‌آيد.

عشق باعث احيا شدن پذيرش در ما مي‌شود. هرجا عشق آمد، يادگيري هست. اگر به موقعيت و منصب عشق داشته باشيم، دنبال يادگيري راجع به آن موضوع مي‌رويم. مثلاً كسي که عاشق استاد شدن است، دنبال يادگيري مي‌رود، ولي اگر جاه‌طلب باشد و آن را با عشق اشتباه بگيرد، ضربه مي‌خورد. جاه‌طلبي سرانجام خوبي نخواهد داشت. براي همين گفته مي‌شود كاسب خوب كسي است كه اول شاگردی كرده باشد، يعني به دنبال يادگيري رفته باشد، برای همین می بینیم كساني كه با به دست آوردن سرمايه‌اي كاسبي راه مي‌اندازند، نمی توانند موفق باشند، زيرا بدون يادگيري و شاگردي وارد آن حرفه و کسب و کار شدند.

هرجا ديديم چيزي را مي‌خواهيم ولي حاضر نيستيم در مورد آن چيزي ياد بگيريم، بدانیم جاه طلبي است نه عشق. عشق است كه زمينه يادگيري را در موضوع مورد نظر در ما ايجاد مي‌كند. ناگفته نماند يادگيري آن نيست كه مطلب از اين طرف و آن طرف جمع كنيم تا حرف‌هاي متفاوت نسبت به ديگران بزنيم.

وقتي مي‌خواهيم خدمتي بكنيم، بايد عاشق آن خدمت باشيم نه طالب آن جایگاه. در سالهاي گذشته داشتيم كسي را كه از استادي وادي‌ها تغيير مي‌داديم، در وجود خودش تكاني مي‌خورد، اين يعني جاه طلبي نه عشق.

اگر مي خواهيم خادم باشيم و درست خدمت كنيم، اولين چيزي كه بايد داشته باشيم، ايمان نسبت به آن خدمت است، ايمان به تفكر سروج، ايمان به درمان نه به يك شخص. اگر ايمان به درمان نداشته باشيم، به راحتي به بيراهه مي‌رويم. دوم اينكه عشق داشته باشيم. با عشق است که ياد می گيريم با طرف مقابل چگونه صحبت كنيم. اين كل مطلب امروز است.

اگر عاشق خدمت هستيم، بايد ياد بگيريم و در اين راه به استقامت و پايداري نياز است. زماني استقامت و پايداري به وجود مي‌آيد كه به مسيري كه مي‌رويم، ايمان داشته باشيم. تجربه های تاريخي زيادي در رابطه با استقامت داريم که افراد حتي حاضر شدند جان خود را از دست بدهند، زيرا به تفكر و به راهشان ايمان و عشق داشتند.

با وجود عشق و ايمان هيچ‌گاه خستگي به وجود نمي‌آيد. يك روز در دانشگاه به من گفتند كه شما هنوز خسته نشديد و من در جواب گفتم كه ما آمده‌ايم خسته بكنيم نه خسته بشويم. زيرا وقتي عشق داشته باشيم، منفعل نمی شويم. هر روز سعي مي‌كنيم چيز جديدتري ياد بگيريم و ارائه كنيم.

تصفيه، تسويه و تزكيه براي اين است كه به خود واقعي برسيم. ما از خود واقعي كه خداوند ما را خلق كرده است، به مرور زمان بر اثر تربيت، فرهنگ، آموزش و... دور شديم. بايد به خويشتن خويش برگرديم و اين شدنی است، فقط بايد از ضايعاتي كه در درون خود انباشته‌ كرده‌ايم بگذريم. قديم‌ها وقتي مي‌خواستند آهنگ جديد روي يك نوار كاست ضبط كنند، بايد يك آهنگ از آن پاك مي‌كردند تا فضا براي آهنگ جديد باز شود، درون ما هم تا از ذرات ناخالصي پاک نشود، جایی برای عشق و ایمان نیست. تکامل صددرصد نيست، ولي به هر میزان که ذرات آلوده وجودمان كمتر شود، عنصرهاي الهي خودبه‌خود عيان‌تر مي‌شود. ما نمي‌توانيم با زور زدن عنصر الهي را در وجودمان بگذاريم، مگر اينكه ضايعات كم شود.

بهترين بيان را خواجه عبداله انصاري دراین زمینه داشتند كه ما در پيام سفر دوم از آن استفاده كرديم؛ «خداوندا! كساني تو را به ذكر كردن يافتند، ما تو را با خودفراموش كردن يافتيم، كساني تو را به طلب يافتند و ما خود طلب از تو يافتيم». كساني كه ذكر مي‌گويند در پي اين هستند كه عناصر الهي را در وجودشان وارد كنند، يا كساني كه دنبال طلب هستند، عناصر الهي را طلب مي‌كنند ولي با اين كارها وارد نمي‌شود، چون بايد ذرات ناخالصي پاك شود. چهره فرد ايماني، چهره نوراني است، در آن كينه، نفرت و... ديده نمي‌شود. با ديدنشان يك حس خوبي به ما دست مي‌دهد، زيرا ايمان خودش را نشان مي‌دهد.

ما بايد از يكديگر فهم مشترك داشته باشيم. قرار نيست طرف مقابل با ما فهم مشترك داشته باشد، چون ممكن است او آموزش نديده باشد، اين ما هستيم كه بايد با او فهم مشترك داشته باشيم و كليدش اين است كه به درون شخص برويم تا ببينيم چه حالتي نسبت به او داشته باشیم. اگر کسی با ما ناسازگاري دارد، براي اينكه او را جذب كنيم، بايد به درونش برويم و ما به آن برسيم. براي همين به مسئولين تازه‌واردين می گویم که سعی کنید با افراد تازه وارد مدارا کنید و با آنها کجدار و مریز رفتار کنید، چون جاهاي زيادي رفتند و خداوند آنها را به اينجا فرستاده است، پس ما سعي كنيم با آنها مدارا كنيم تا بشينند، زيرا آنها مثل یک کبوتر مي‌خواهند بپرند و اين هنر ماست كه آنها را جلد كنيم. اين مي‌شود فهم مشترك. ما بايد به درون شخص برويم، خصوصيات او را ببينيم و متناسب با آن، برنامه‌ريزي كنيم كه تنش كمتر شود.

هرجا تمايل و علاقه نسبت به جايي باشد و برای رسیدن به آن اصرار شود، جاه‌طلبي است نه عشق. دوست داشتن جايگاه، عشق نيست. از استعداد و هوش و ... استفاده مي‌كند تا به آن جایگاه برسد، ولي در این مسير، ضربه مي‌خورد، شايد تركش آن به اطرافيان هم بگيرد، ولي ضربه اصلي به خودش وارد مي‌شود. این کار مثل رفتن روي مین است، پس نابودي حتمي است.

اگر اين نكات در زندگي انسانها رعايت شود، واقعاً زندگي ها بهشت مي‌شود. خيلي از ما واقعاً زندگي نمي‌كنيم، زندگی هایمان روزمره گي شده، زن به نحوي و مرد به نحوي ديگر. زيرا تمام اين ضايعات در درون ما ريخته شده، سعي هم مي‌كنيم بذر بپاشيم، مثلاً يك مدت تغيير مي‌كنيم، مي‌خواهيم خوب ‌شويم یا عالي شويم و فكر هم مي‌كنيم خوب شديم، ولي جایی مي‌بُريم، زيرا هرچه بذر مي‌كاريم چيزي از آن درنمي‌آيد. یا بذر را مقصر مي‌دانيم، يا زمين را، ولی اينها مقصر نيستند، زمين آلودگي دارد، ما بايد قبل از كاشتن بذر، پاكسازي كنيم تا بذر بتواند رشد كند.

اين نكته ظريفي است، چون ما سفردومي‌ها، خواه ناخواه در همه موارد الگو هستيم. نبايد هم نقش بازي كنيم. هر كس به اندازه خودش به اندازه ذره‌اي ضايعات دروني خودش را پاكسازي كند، مطمئن باشيد، مطمئن باشيد، مطمئن باشيد در بدترين شرايط زيستي، در برخورد با بدترين افرادي كه اخلاقشان با ما مغايرت دارد، مي‌شود راحت زندگي كرد. مهم اين است كه ما اول درون خودمان را پاكسازي كنيم.

دو خانواده توسط يك نفر به اينجا معرفي شدند، هر دو هم به انتها رسيدند و دارويشان قطع شد، يكي همسفرش اينجا مي‌ايستد و مي‌گويد خدا را شاكرم كه شوهر من مصرف‌كننده شد تا من با اين تشكيلات آشنا شوم و نفر دوم راجع به اينجا گفته كه سروج از مسافران پول می گیرد تا به نفع آنان صحبت كند. چنين كسي خودش اذيت مي‌شود، تا اين زدوده نشود و تا خلوص در درون ايجاد نشود، نه عشق در درون ما جاي مي‌گيرد نه ايمان.

وقتي عاشق باشيم، ياد مي‌گيريم. يكي از خصيصه‌هاي عشق، يادگيري است. وقتي هم ياد گرفتيم، ياد مي‌دهيم. شما وقتي پول داريد مي‌توانيد به كسي پول بدهيد، وقتي نان داريد، مي‌توانيد به كسي نان بدهيد، ولی وقتي نداريد، چه مي‌خواهيد بدهيد.

كسي كه به خاطر جاه‌طلبي، احساس مي‌كند رشد كرده و بخواهد سرلژيون شود، جاه‌طلبي را به ديگران ياد مي‌دهد. نه اينكه به ديگران بگويد جاه طلب باشيد، بلكه خصيصه هر كس به ديگران منتقل مي‌شود و ياد داده مي‌شود. پس اگر به تسويه، تصفيه و تزكيه نرسيده باشیم، مطمئن باشيد كه هر عملي را انجام دهيم، در آن عنصر الهي نيست.

هر مسافر و همسفري كه مي‌خواهد خدمت كند، بايد خودش به آنچه گفته مي‌شود عمل كند. وقتي گفته مي‌شود كه موبايل‌ها خاموش باشد، خودش زودتر از همه موبايلش خاموش باشد. چه در تشکیلات، چه در زندگي، چه در محيط كار و چه در هر جاي دیگر، اگر بخواهيم عملي را به ديگري بگوييم، بايد خودمان آن عمل را انجام داده باشيم. اگر قرار باشد، حسادت داشته باشيم، نمي‌توانيم به فرزند خود بگوييم حسادت نداشته باش، نمي‌شود كينه و نفرت و ... داشته باشيم و بخواهيم به فرزندمان عشق ياد بدهيم، شايد تقلا كنيم و زور بزنيم ولي هيچ‌ وقت به نتيجه نمي‌رسيم. زيرا عنصر الهي و عنصر اهريمني ذراتي نيستند كه همديگر را بگيرند. طبق كتاب ادموند و هليا جن و روح هر دو در انسان هست ولي يكي از این دو بايد باشد و بايد مطلق باشد و ما بدانيم كدام هستيم. با كلام، با صحبت، با خوش خدمتي و نوع ارتباطي كه برقرار مي‌كرديم، در ظاهر روح نشان مي‌داديم، ولی جن بودیم، همه تصنعي بوده است،

اين را به تجربه دانستم كه اگر عنصر الهي بيايد، تمام مسائل طوري حل مي‌شود كه در وجود انسان بركت ايجاد مي‌شود. در هر مجموعه و جايگاهي كه هست، حتي وجود شخص بركت مي‌شود. كسي كه خودش بركت مي‌شود، حتماً از زندگي‌اش برکت مي‌بارد. بركت زياد داشتن پول نيست. برکت، پولی است كه ارزش داشته باشد.

رنگ رخساره خبر مي‌دهد از سرّ درون؛ كسي كه ايمان دارد، در چهره‌اش ايمان مي‌بارد. يكي از بچه‌ها حدود 8سال پيش، در يك جشن رهايي، دقت كردم موقع دست زدن حس منفي داشت. روزي براي كاري پيش من آمد و من اين قضيه را مطرح كردم، او گفت، درست است و هر كس به جايگاه رهایی مي‌رود، من ناراحت مي‌شوم. حتی در خانواده و فامیل هم اگر کسی ماشين يا خانه و ... بخرد، كادو مي‌برم و مباركي هم مي‌گويم ولي از درون ناراحتم. من به او گفتم كه من به جاهاي ديگر كار ندارم ولي اينجا بيا و درمان شو و در آن جايگاه بايست و براي خودت دست بزن، تا لذت آن را بچشی. سعي كن اول براي خودت دست بزني. چون تو نمي‌خواهي براي خودت هم دست بزني، وقتي طعم دست زدن را چشيدي و شور و شعف آن را گرفتي، آنگاه براي يك نفر ديگر هم که آن بالا مي‌ايستد، با تمام وجود دست مي‌زني.

پس تا زماني كه درون ما آشفته و درگير است، همه چيز مي‌تواند براي ما زشت باشد، حتي رهايي يك نفر. حتي خريد ماشين يا خانه يك نفر، حتي ازدواج يا بچه‌دار شدن يك نفر. زيرا درون ما ضايعات دارد.

براي خدمت كردن بدانيم در چه مرحله‌اي هستيم. مرحله را تشخيص بدهيم. تا زماني كه ليدر درمان اعتياد داريم و ايشان در حال نوشتن هستند، ما حق نوشتن در اين زمينه نداريم. و اگر اين كار را بكنيم، نشان از اين است كه نمي‌دانيم در كدام جايگاه قرار داريم،‌ براي همين اصرار دارم عزيزاني كه خدمت استادي مي‌گيرند، در اينترنت مطلب جستجو نكنند، نه اينكه مخالف آن مطالب باشم، ولي هدفم این است كه افراد مرحله و جايگاهشان را گم نكنند. همين مطالب و سي‌دي‌ها را اگر هر بار درست بخوانيم، مطالب جديدي از آن پيدا مي‌كنيم، زيرا آگاهي ما نسبت به آن پله پله بالا مي‌رود. خودِ من وادي‌ها را روي ميزم در خانه گذاشته ام و هر بار كه آن را باز مي‌كنم، يك مطلب جديد مي‌بينم كه قبلاً متوجه آن نبودم. پس تا وقتي اين گنجينه هست، چرا بايد از مطالب خارج استفاده كنیم، چون از مرحله و جايگاه خود گم می شویم.

يادمان باشد زماني مي‌توانيم استقامت داشته باشيم كه ايمان داشته باشيم، هر جا بريديم و خسته شديم، بدانيم كه ما به آن مسأله ايمان نداشتيم. استقامت و پايداري هديه ايمان است. هرجا هم كه دنبال يادگيري باشيم در هر خصوصي، حتي در جزئي‌ترين مسائل زندگي، بدانيم كه به آن عشق داريم. آن عشق است كه باعث يادگيري مي‌شود. بايد هر روز ياد بگيريم.

چهارصد، پانصد سال پيش سواد دار به كساني مي‌گفتند كه بتوانند بخوانند و بنويسند، به مرور زمان با شروع قرن 19 ميلادي، سواددار به كساني اطلاق مي‌شد كه علاوه بر خواندن و نوشتن، سواد آكادميك و دانشگاهي هم داشته باشد. در سال 1950 گفته شد سواددار كسي است كه علاوه بر خواندن و نوشتن و سواد آكادميك با ابزارهای الكترونيكي مثل كامپيوتر و... آشنا باشد. هم‌اكنون يونيسف به كسي باسواد مي‌گويد كه بتواند از آموخته‌هايش در جهت تغيير خودش قدم بردارد. يعني از يادگرفته‌هايش استفاده كند و اگر كسي نتواند اين كار را بكند، باسواد نيست. پس همان طور كه مفاهيم هر روز تغيير مي‌كند، انسان نيز بايد تغيير كند و ايستا نباشد.

دوستاني كه در اين خصوص مشاركت كردند: مسافران: عباس ج- ميثم2- رضا- نصراله- همسفران: غفاري- تقيان- قاسمي-

 

مسئول نظم این کارگاه آموزشی:

مسافر هادی

eshgh4

دیدگاه‌ها  

0 #2 قدردانیمسافرعلیرضام 1399-03-24 11:22
باعرض سلام ودرودخدمت همه خادمین سروج که باخلوص تمام عاشقانه برای رسیدن یک نفربه قله رهایی خدمت انجام میدهندتشکرمیکنم
نقل قول کردن
0 #1 پاسخ: عشق و ایمان2جلال 1399-03-24 08:24
ممنون از استاد و کمیته آموزش بابت انتخاب چنین دستور جلسه هایی
متوجه شدم که عشق از صفات خداوند است و از هر گونه عیبی نقصی مبراست
کسی که عاشق شود نمیتواند برای مقام،پول،اسم،دیده شدن و غیره قدمی بردارد اگر غیر از این شد یعنی عشق نیست،منیت و خودبزرگ بینی می‌باشد
با این دستور جلسه هر چه که از عشق میشناختم در هم شکست.
سپاس فراوان از استاد که عشق را برایم معنی کرد
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید
اگر کد نمایش داده شده برای شما خوانا نیست بر روی کلید تصویر امنیتی جدید کلیک کنید