All for Joomla All for Webmasters
031-33312497 |
آرشیو مطالب گزارش كارگاه‌های آموزشی سفر دوم

اگر منتقدانه به خود و مسائل و موضوعاتي كه برايمان پيش مي‌آيد نگاه كنيم، مطمئناً نيرويي در ما ايجاد مي‌شود كه قدرت حل كردن آن را پيدا مي‌كنيم. خود را ناتوان و ضعيف و مستأصل نمي‌بينيم و دنبال ناجي نمي‌گرديم و مسير راه برايمان مشخص مي‌شود.

موضوع كارگاه آموزشي سفر دوم: جواب

استاد: آقاي مهرداد مفتون

تاريخ: سه‌شنبه 99/4/3

نوع برخورد انسانها با مشكلات خيلي مهم است و رويارويي انسانها با مشكلات از اين سه حالت خارج نيست: 1- منتقد مي‌شوند؛ منتقد كسي است كه از آن حادثه يا مشكل درس مي‌گيرد، مثل زماني كه در هلال احمر بوديم و اصلاً‌ فكر جا و مكان مستقل براي خودمان نبوديم، ولي زماني كه به ما گفتند كه آنجا را تخليه كنيد، به فكر افتاديم، اين نشان مي‌دهد صاحبخانه‌ ما خوب بود. 2- يك سري افراد دشمن مي‌شوند؛ اين افراد دنبال عامل اتفاق مي‌گردند تا با آن شخص دشمن شوند. 3- يك سري افراد معاند مي‌شوند؛ اين افراد از مرحله دشمني گذشته و حتي نسبت به باورهايشان هم بدبين مي‌شوند. پشتوانه انسانهاي معاند و دشمن، نيروهاي اهريمني است،

بارها مطرح شده كه در هر مشكلي، هديه‌اي براي انسان وجود دارد. زماني مي‌توانيم هديه را بگيريم كه منتقدانه به آن نگاه كنيم، ولي اگر دشمنانه نگاه كنيم، نمي‌توانيم بهره‌اي از آن ببريم.

در نگاه منتقدانه، سازندگي هست، ولي در نگاه دشمنانه و معاندانه،‌ كينه و نفرت، انتقام، قضاوت و... است. معاند، به غير از دشمني با شخص، نسبت به باورهايش هم دشمني پيدا مي‌كند. مثلاً اگر در اينجا به كسي تذكر بدهند كه فلان خطايش را اصلاح كند و نگاهش معاند باشد، حتي باورش را نسبت به درمان هم از دست مي‌دهد.

مطلب ديگر اينكه وقتي نگاهمان منتقدانه باشد، براي آن مشكل، راهكار پيدا مي‌كنيم. به عنوان مثال، وقتي صاحب ملك، به ما فشار مي‌آورد، باعث مي‌شود كه ما براي خريد اقدام كنيم و اشتباهي كه در هلال‌احمر كرديم، را دوباره تكرار نكنيم. اين پيامي است براي كساني كه به صورت رايگان و بدون پرداخت هيچ هزينه‌اي درمان شده‌اند، پس براي دادن زكات رهايي، بايد كمك كنند.

مطلب سوم اينكه زماني به نگاه منتقدانه مي‌رسيم كه آگاهي داشته باشيم. آگاهي مثل چراغ راه است، مسير را روشن مي‌كند. اگر علم و آگاهي و اشراف نسبت به موضوعي نداشته باشيم، اگر اعتياد را نشناخته باشيم،‌ نمي‌توانيم موفق شويم، پس داشتن آگاهي خيلي لازم است و آن هم با آموزش به دست مي‌آيد و سقف هم ندارد. اين طور نيست كه فكر كنيم اگر استاد نشستيم، پس از همه بيشتر مي‌دانيم و آگاهي ما بالا رفته است، آگاهي بايد هر روز بروزرساني شود. اگر خودمان را پشت تحصيل و استعداد و هوش مخفي كنيم، مطمئناً بزرگترين ضربه را خودمان مي‌خوريم، زيرا مي‌خواهيم از دانسته‌هاي غلط خود براي حل مشكلاتي كه به وجود مي‌آيد، استفاده كنيم.

اگر ياد بگيريم نگاه منتقدانه داشته باشيم، جايگاه خود را مي‌شناسيم، اندازه و شأن و شخصيت خود را مي‌فهميم و چون جايگاه خود را مي‌شناسيم، از آن بهترين بهره را مي‌بريم و بهترين بهره را هم به ديگران مي‌رسانيم. زيرا از درون آباد هستيم. اگر منتقدانه به خود و مسائل و موضوعاتي كه برايمان پيش مي‌آيد نگاه كنيم، مطمئناً نيرويي در ما ايجاد مي‌شود كه قدرت حل كردن آن را پيدا مي‌كنيم. زيرا انسان اختيار دارد و مثلث اختيار شامل سه ضلع ميل، آگاهي و قدرت است. اگر اين سه ضلع با هم رشد كند، هم ميل به حل كردن، هم آگاهي براي حل كردن و هم قدرت حركت و حل كردن را داريم، خود را ناتوان و ضعيف و مستأصل نمي‌بينيم و دنبال ناجي نمي‌گرديم و مسير راه برايمان مشخص مي‌شود.

در هر اتفاقي پيامي براي ما هست كه ما بايد آن را بگيريم. مثال به روز آن بيماري كروناست كه خيلي پيام‌ها داشت و خيلي مسائل را حل كرد و به خيلي چيزها نظم داد، البته اگر پيام آن را درست بگيريم. در تمام رسانه‌ها فقط مي‌گفتند مراقب باشيد كه بيماري را نگيريد، ولي ما تأكيد داشتيم كه هم نگيريم و هم مراقب باشيم بيماري را به كسي منتقل نكنيم.

تأكيد ديگر اين است كه با نادان سخن مگوييد. نادان كسي است كه فكر مي‌كند همه چيز را مي‌داند. پس قرار نيست هر كسي هر حرفي زد، ما جواب او را بدهيم. اين را بايد در در تمام مسائل زندگي كاربردي كنيم نه فقط در جلسات. اگر فرد مقابل نادان است، حداقل بدانيم اصلاً با او رودر رو نشويم؛ رو در رو شدن با انسان نادان، باعث مي‌شود اولاً يك اتلاف انرژي زيادي داشته باشيم و دوم اينكه در مسير ضدارزشي انتقام و كينه و نفرت و ضربه زدن و پيروز شدن قرار بگيريم.

ممكن است وقتي از كسي نقد مي‌شود، به هم بريزد. اين به هم ريختن، اولين ضررش از كنترل خارج شدن زمان از دست ماست، يعني نمي‌توانيم زمان را مديريت كنيم، زيرا حال خوبي نداريم. در صورتي كه هر اتفاقي افتاد، بايد فكر كنيم و بعد راه‌حلش را پيدا كنيم.

اصلاً چرا اين همه مشكل پيش مي‌آيد؟

مشكل ظاهر مي‌شود تا تفكر كنيم. مشكل عيار ماست تا خود را بسنجيم، و بفهميم در اين سني كه از من گذشته، با بروز اين مشكل چه كار مي‌كنيم. دنيا مساوي است با مشكل. كسي نيست كه ادعا كند مشكل ندارد. هنر ما اين است كه اين مشكلات را حل كنيم. وقتي علم و آگاهي نداشته باشيم و از خود واقعي دور شويم، از تقدير خود دور مي‌شويم، يعني از مسيري كه براي ما تعيين شده فاصله مي‌گيريم. تأكيد مي‌كنم حتماً دستور جلسه آنچه تقدير است، آن به انجام مي‌رسد را از سايت مطالعه نماييد.

وقتي مشكلي براي ما پيش مي‌آيد، اگر فقط به جوانب منفي آن فكر كنيم، آرام آرام نيروهاي منفي به ما غالب مي‌شود. آنگاه مشكل تبديل به بحران مي‌شود. مشكل را مي‌توان به مسأله تبديل و سپس حل كرد، ولي حل بحران خيلي سخت است. بحران هم به خودمان و هم به اطرافيانمان آسيب مي‌زند. اگر بپذيريم هر مشكلي كه به وجود مي‌آيد، يك آيتم مثبت در آن است، از منفي‌گرايي دور مي‌شويم. ياد مي‌گيريم اگر كار ضدارزشي كرديم، بايد تبعات آن را هم بپذيريم، مثلاً اگر چك بلامحل كشيديم، بايد زندان آن را هم بكشيم.

اگر در زندگي خودمحوربين، خود مهم‌بين، خود بزرگ بين، خودعزيزبين باشيم، يعني از خودِ واقعي دور شده‌ايم، پس مطمئناً روزبه‌روز از تقدير خود هم دور مي‌شويم. زيرا ما معتقديم كه خداوند براي هيچ كس بد نمي‌خواهد، خداوند گناه نيافريده، خداوند انسانيت را آفريده، گناه را ما انسانها با اعمال خودمان آفريديم. اما خيلي از ما راحت مي‌گوييم خدا خواست من معتاد شوم، خدا خواست من بدبخت شوم و... اينها سرنوشت و تقدير نيست. وادي دوم به صراحت مي‌گويد هيچ مخلوقي جهت بيهودگي قدم به حيات نمي‌نهد. شايد يك نفر زماني معتاد شده، اما امروز به اين مي‌رسد كه همان معتاد شدن باعث شده با تشكيلاتي آشنا شود كه مسير زندگي‌اش را بشناسد، اگر آن روز آن اتفاق نيفتاده بود، آيا آن فرد مي‌توانست مسير درست زندگي را بيابد. بسيار ديده‌ايم خانواده‌هايي كه به خاطر اعتياد، آرزوي مرگ فرزندشان را مي‌كردند، ولي وقتي اينجا آمدند و درمان شدند، به آنها افتخار كردند و گفتند خدا را شكر كه او روزي معتاد شد تا امروز به اينجا برسيم؛ آن روز اعتياد را هديه نمي‌ديدند، مصيبت مي‌ديدند و براي همين دشمن عزيزترين عزيزشان شده بودند.

بنابراين در بروز هر اتفاق و مشكلي، شايد در ابتدا ناراحت شويم ولي در آن لحظه بدانيم كه هديه‌اي در آن است. اكثراً هم اين موضوع را تجربه كرده‌ايم. مهم اين است كه پيام را بگيريم. براي پيامبران وحي نازل مي‌شود و براي ما انسانهاي عادي، پيام مي‌آيد، اما نكته ظريف اين است كه چگونه پيام را بگيريم. شاخصش اين است كه نيت، حرف و عمل ما يكي باشد، اگر نباشد، هيچ ارتباطي برقرار نمي‌شود و نمي‌توانيم هيچ پيامي را بگيريم.

تقدير و سرنوشت از لحاظ فلسفي، فرمان خداوند است. در وادي دوم هم مي‌خوانيم كه هيچ مخلوقي جهت بيهودگي قدم به حيات نمي‌نهد، اما نگرش عوام به مسأله تقدير طوري است كه خودبه‌خود مسئوليت را از خود سلب مي‌كنند و مي‌گويند خدا خواسته كه ما اين طور باشيم. اختيار انسان باعث مي‌شود تقديري كه براي او رقم خورده، به انجام برسد يا نرسد. اگر از اختيار به نحو احسن استفاده كنيم، جبر آن مي‌شود، تقديري كه براي ما رقم خورده و اگر به ميل و نفس و جهالت خود پيش برويم، جبر آن دور شدن از تقدير اصلي است.

دوستاني كه در اين خصوص مشاركت نمودند: مسافران: ميثم2- عباس جعفرخاني- شكراله- حسن-

همسفران: حبيب‌فر- ولي‌زاده- احمدي- غلامي- دوستي-

 

مسئول نظم اين كارگاه آموزشي:

مسافر حسين

javab1

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید
اگر کد نمایش داده شده برای شما خوانا نیست بر روی کلید تصویر امنیتی جدید کلیک کنید