All for Joomla All for Webmasters
031-33331578 |
031-33312497 |
آرشیو مطالب گزارش كارگاه‌های آموزشی همسفران

 

اشاره: در سفر درماني خود، خيلي از ما داشته‌هاي خود را نمي‌بينيم، حركت مي‌كنيم، تغييرات جزئي هم داريم ولي راضي نيستيم، يك علت عمده آن اين است كه هنوز نگاهمان به مصرف‌كننده و مسافرمان است در صورتي كه ما براي درمان خود آمده‌ايم، زماني كه فهميديم خودمان بيمار هستيم، يعني يك پله به رضايتمندي نزديك شدن. پس هر قدم كوتاه و حركت كوچكي مي‌تواند ما را راضي كند، در حالي كه اگر نتيجه‌گرا باشيم، هميشه تمام فكر به نتيجه عمل معطوف است كه كي به آخر خط مي‌رسيم، براي همين از طول سفر لذت نمي‌بريم و راضي نيستيم. پس دقت كنيم كه اگر تغيير هرچند كوچكي در خود مشاهده كرديم، آن را پلكاني براي صعود بعدي قرار دهيم و از حركت خود راضي باشيم.

 

موضوع كارگاه آموزشي: رضا، تسليم، توكل

استاد: همسفر عليزاده

تاريخ: سه شنبه 24 بهمن ماه 1396

 

رضا

رضا به معناي رضايت داشتن و راضي بودن، خشنود و خرسند بودن.

هميشه شنيده‌ايم كه از ما سوال مي‌شود كه شما اهل كجاييد؟ يك اهليت مربوط به موقعيت جغرافيايي است و يك اهليت هم دروني است. كه مسأله رضا به اهليت دروني مرتبط است. ما هر چيزي را با ضدش مي‌شناسيم، مثلاً اميد در مقابل نااميدي، كفر در مقابل ايمان؛ پس شكايت هم در مقابل رضايت است.

تا زماني كه ما اهل شكوه و گلايه و اعتراض‌هاي بيجا باشيم، رضايتي براي ما حاصل نمي‌شود. زيرا يا اهل شكايتيم يا اهل رضايت و هر دو در يك مكان نمي‌گنجد. هر نوع دلخوري، ناراحتي، و هر اعتراضي حتي اعتراض به جا ما را از رضايت دور مي‌كند، اگر نتوانيم بند شكايت را ببريم،‌ بند رضايت وصل نمي‌شود. پس مي‌توانيم نتيجه بگيريم كه شكايت يك بند شيطاني و رضايت يك بند الهي است و تا زماني كه بند شيطاني شكايت در ما باشد، نمي‌توانيم حلاوت رضايت را بچشيم.

دستور جلسات گذشته «ارزشمندي، حلاوت درمان،‌ خوشبختي و خوش‌وقتي، فرمان عقل و...» همه مرتبط با مسأله رضاست. ما قبلاً فكر مي‌كرديم رسيدن به فرمان عقل دور از دسترس و مشكل است، و وقتي دستور جلسه وادي 6 برگزار شد، به اين نتيجه رسيديم كه با انجام يك كار ساده و كوچك كه در آن فرمان عقل باشد، به فرمان عقل نزديك مي‌شويم. مثلاً وقتي مي‌خواهيم از خانه خارج شويم، حتي در صورت عجله، كفش خود را واكس مي‌زنيم و خارج مي‌شويم و اين يعني يك قدم به فرمان عقل نزديك شدن، يا فكر مي‌كرديم كه اگر تمام وسايل آرامش و آسايش چه از نظر معنوي و چه از نظر مادي، براي ما فراهم باشد ما خوشبختيم، ولي خوشبختي واقعي آن است كه در هر لحظه از زندگي آن را احساس كنيم. رضايت نيز اينگونه است.

معناي رضايت اين نيست كه منتظر باشيم تا تمام مسائل بر وفق مراد ما باشد تا راضي باشيم. اگر به داشته‌هاي خود نگاه كنيم، حتي بسيار بسيار ناچيز، رضايت براي ما حتماً حاصل خواهد شد. اگر بتوانيم نيمه پر ليوان را ببينيم، رضايت در ما به وجود خواهد آمد. اما وقتي چرا چرا كنيم، و درگير اين چراها باشيم، اهل شكايتيم و اگر نتوانيم آنها را متوقف كرده و به سمت ارزشها هدايت كنيم، حتماً گله و شكايت را به خدا هم نسبت مي‌دهيم. ولي وقتي داشته‌هاي خود را ببينيم، حتماً رضايتمندي براي ما حاصل خواهد شد. با برداشتن حتي يك قدم كوچك در مسير ارزشها، بايد از خود راضي باشيم، در اين صورت قدمهاي بعدي هم برداشته مي‌شود ولي اگر از خود ناراضي باشيم و از خود توقع زياد داشته باشيم و بدون در نظر گرفتن توان و استعدادمان، از خود انتظار داشته باشيم، قدر مسلم رضايت حاصل نخواهد شد، حتي اگر پيشرفت هم داشته باشيم. اين معناي رضايت نيست كه مثلاً فرزندمان در يك امتحان موفق مي‌شود و ما خوشحال و راضي هستيم و فردا كه نمره 19 بگيرد، موفقيت ديروز را فراموش كرده و ناراضي باشيم.

رضايت به زبان نيست، رضايت واقعي زماني است كه با زبان، قلب و عمل به آنچه كه خداوند براي ما مقدر كرده، راضي باشيم.

اهل شكايت هيچگاه اهل رقابت سالم نيست. اهل رضايت، هميشه افراد برتر از خود را مي‌بيند و آنها را به عنوان الگو انتخاب مي‌كند.

در سفر درماني خود، خيلي از ما داشته‌هاي خود را نمي‌بينيم، حركت مي‌كنيم، تغييرات جزئي هم داريم ولي راضي نيستيم، يك علت عمده آن اين است كه هنوز نگاهمان به مصرف‌كننده و مسافرمان است در صورتي كه ما براي درمان خود آمده‌ايم، زماني كه فهميديم خودمان بيمار هستيم، يعني يك پله به رضايتمندي نزديك شدن. پس هر قدم كوتاه و حركت كوچكي مي‌تواند ما را راضي كند، در حالي كه اگر نتيجه‌گرا باشيم، هميشه تمام فكر به نتيجه عمل معطوف است كه كي به آخر خط مي‌رسيم، براي همين از طول سفر لذت نمي‌بريم و راضي نيستيم. پس دقت كنيم كه اگر تغيير هرچند كوچكي در خود مشاهده كرديم، آن را پلكاني براي صعود بعدي قرار دهيم و از حركت خود راضي باشيم.

 

تسليم

تسليم به معناي مطيع بودن و اطاعت بدون چون و چرا، فرمانبرداري و پذيرش.

پذيرش داشتن ارتباط مستقيم با تسليم دارد. منظور از تسليم نه تسليم كوركورانه بلكه از سر تعقل و تفكر. البته هيچ گاه نبايد تسليم خواسته‌هاي نامعقول خود شد. منظور از تسليم، از سر اختيار تسليم بودن و فرمانبردار بودن است.

در جلسات درماني، وقتي به جلسات مي‌آييم و در لژيون قرار مي‌گيريم، به اين نتيجه برسيم كه سرل‍ژيون، راهنما و استاد راهنما، افراد راه بلد هستند و جز خير و عمل سالم از ما چيزي نمي‌خواهند. هيچ جاي ديگر نمي‌توانيم صددرصد بگوييم كسي صددرصد خير ما را مي‌خواهد، ولي در جلسات به ضِرس قاطع مي‌توانم بگويم كه راهنماها، چيزي جز خير و صلاح و درمان ما را نمي‌خواهند. زيرا همه دست به دست مي‌دهند تا به درماني كه مدنظر جلسات است برسيم.

 

توكل

توكل به معناي كسي را وكيل قرار دادن، يعني در همه كارها وكيلي انتخاب كنيم. و چه وكيلي بي‌نيازتر، تواناتر، مخلص‌تر و دلسوزتر از خداوند هست؟! اما توكل به معناي اين نيست كه تلاش نكنيم و در مسأله‌اي كه پيش آمد، تدابير عقلاني را به كار نگيريم و فقط به خداوند واگذاريم. اگر اينگونه باشد، جهل محض است. پس توكل به معناي تلاش و كوشش كردن، كمك گرفتن از نيروي عقل، مشورت كردن با اهل تدبير، و در نهايت نتيجه را به خداوند واگذار نمودن است. و خداوند هم به ميزان تلاشي كه كرديم به ما كمك مي‌كند و صرف نشستن و فقط توكل كردن و تلاشي نكردن، معناي توكل نيست.

 reza4

دوستان در اين مورد مشاركت نمايند.

همسفران: فرامرزي- رضايي-شهبازي- كفعمي- عدناني- مزروعي- ملكي-

 

همسفر فرامرزي: من هميشه در زندگي راضي بودم و عليرغم ناراحتيها مي‌گفتم خدايا شكرت، يا راضيم به رضاي خدا. ولي متوجه شدم كه اين رضايت بايد قلبي باشد و عمل من نشانه راضي بودن داشته باشد.

 

استاد: در يكي از وادي‌ها مي‌خوانيم صفت گذشته در انسان صادق نيست، چون انسان جاري است. اگر كار خطايي هم داشتيم يا تفكر غلطي تا اين جاي كار عيبي ندارد ولي اگر متوجه شديم و باز مرتكب خطا شديم، بايد به خود بياييم و تكرار نكنيم. رضايت به زبان نيست. مثل شكر، وقتي فقط بگوييم خدا را شكر و با همان زبان غيبت كنيم، تهمت بزنيم، به جاي گره باز كردن از مشكلي، مشكل ساز شويم، نه تنها شكر نيست، كه بسيار هم مسئوليت ما را سنگين مي‌كند.

 

همسفر رضايي: من با جهالتهايي كه داشتم نمي‌توانستم داشته‌هايم را ببينيم كه رضايت داشته باشم. بعد از ورود به جلسات، فهميدم كه مشكلات براي رشد من است و در آن حكمتي است و در اوايل نمي‌توانستم پذيرش داشته باشم كه تفكر زائد دارم و نمي‌توانستم تسليم باشم و به مرور هم مقدار كمي از آن را قبول مي‌كردم و تسليم محض نبودم و يك سري از قوانين و حرمت‌ها را به خوبي رعايت نمي‌كردم، اما به مرور و بعد از مدتي كامل تسليم شدم و واقعاً خدا را شكر مي‌كنم.

 

استاد: تسليم هم مانند رضاست، فقط به صرف گفتن به زبان كسي تسليم نمي‌شود مگر تسليم محض و از سر اختيار. من هم در اوايل ورودم قبول نمي‌كردم كه بيمارم و به نظر خودم شخص با اخلاقي و مرتبي بودم. و بعد با پذيرش بيماري خود به تسليم رسيدم. پس يكي از عللي كه باعث مي‌شود در سفر درماني كه زيرمجموعه‌اي از سفرهاي بزرگ است، تسليم نباشيم، اين است كه نمي‌پذيريم بيماري تفكر زائد داريم. همچنين اگر شخص‌گرا باشيم اهل تسليم نيستيم. انسانهاي شاكي و اهل شكايت قانع نيستند و هميشه توقع دارند. پس شخص‌گرايي ما را از رضايت و تسليم دور مي‌كند.

 

همسفر شهبازي: من قبلاً در مقايسه بودم و زندگي خودم را با زندگي ديگران مقايسه مي‌كردم براي همين فقط كمبودهاي خودم و داشته‌هاي ديگران را مي‌ديدم و با ورود به جلسات ياد گرفتم داشته‌هاي خود را ببينيم و خيلي نسبت به مشكلات راضي ترم و تسليم‌تر شدم. فهميدم كه با غصه خوردن، هيچ مشكلي حل نمي‌شود.

 

استاد: اصولاً افراد اهل شكايت، مقايسه‌گر هستند و هيچ وقت اهل رضايت نيستند. وقتي مدام ذهن براي مقايسه آماده است، مسلماً ابتكار عمل را از دست مي‌دهد، پس افرادي كه اهل شكايت هستند، مبتكرانه و خلاقانه هم نمي‌توانند تصميم بگيرند. همچنين در زندگي همه مشكلات هست، ممكن است در برهه‌اي از زمان مشكلي هم حل شود ولي مشكل تمام نشدني است و نوعش عوض مي‌شود. پس مشكلات در زندگي نبايد بگذارد از رضايت دروني خود دور شويم. طبق گفته استاد در روز پنجشنبه «حلاوت درمان» بايد تلاش براي حل مشكل بكنيم تا حل شود ولي اگر نشد، به مشكل مي‌گوييم شما وجود داريد، فعلاً شما را كادوپيچ مي‌كنم و شما را در قفسه مخصوص مشكلات حل نشدني مي‌گذاريم و انشاءاله سر فرصت خدمت شما خواهم رسيد و اگر هم نشد، عذرخواهي خود را پيشاپيش به شما مشكل عزيز اعلام مي‌كنيم. ما نبايد به خاطر حل نشدن مشكل، خيلي ناراحت باشيم. حداقل با ندانم كاري، شكوه و شكايت‌ها، با جهالت‌ها، مشكل را به معضل تبديل نكنيم. بعد مطمئناً گذر زمان، مشكل را حل خواهد كرد.

نوع نگاه ما نسبت به اطرافيان و مسائل اطراف ما، باعث رضايت يا شكايت ما مي‌شود. زماني كه نگاهمان به مصرف‌كننده، نگاه به بيمار باشد، مسلماً اهل شكايت نيستيم و يا نسبت به بيماري و نوع آن، تسليم محض خداوند و راضي به رضاي خدا هستيم. در جهت درمان تلاش مي‌كنيم، ولي نتيجه را به خدا واگذار مي‌كنيم. خودِ من هم تمام مدت چرا چرا مي‌كردم كه چرا فرزند من مصرف‌كننده شد. من اعتياد فرزندم را لعنت مي‌دانستم ولي بعد از ورود به جلسات، لعنت را رحمت ديدم. زيرا اگر فرزند من مصرف‌كننده نمي‌شد، كي پاي من به اين جلسات باز مي‌شد، كي مي‌توانستم آموزش ببينيم و كي مي‌توانستم يك خدمتگزار بسيار ناچيز باشم، خدا نعمت‌هاي خدمت را به هر كس عطا نمي‌كند، خدمت به همنوع، خدمت به خلق، خدمت به همدرد.

خودِ من خيلي بيمار بودم، انساني بودم كه هميشه ذهنم در مقايسه بود كه باعث سلب آرامش از زندگي من و خانواده‌ام شده بود، اينجا آمدم و ياد گرفتم كه يك آرامش نسبي را به وجود آورم و مصرف‌كننده داشتن براي من يك رحمت الهي شد و انشاءاله هيچ كدام از اين قضيه غافل نشويم.

 

همسفر عدناني: من هم خيلي از وضعيت زندگيم ناراضي بودم و در جهالت زيادي بودم و هميشه مي‌گفتم چرا من، ولي خدا را شكر، به اينجا رسيدم كه رشد من در همين جاست، فكر مي‌كردم اگر دانشگاه بروم، به رشد دلخواه مي‌رسم ولي ديدم دانشگاه علمي و كاربردي كه مي‌گويند همين جاست و هميشه دنبال چنين جايي بودم. و حتي از مسافران هم آموزش مي‌گيرم.

 

استاد: اين مكان واقعاً دانشگاه است هم علمي و هم كاربردي، در دانشگاه‌هايي كه رفتيم، فقط تئوري چيزي را ياد گرفتيم و بعد از گذشت مدتي چيزي از آن يادمان نيست ولي اينجا چون كارگاه آموزشي و كاربردي است، چيزي را كه ياد مي‌گيريم، فراموش هم نمي‌كنيم. پس بدون هيچ اغراقي مي‌گوييم كه اينجا دانشگاه علمي و كاربردي است و اين جلسات به ما آموزش مي‌دهد كه نسبت به مصرف‌كننده خود، حس مالكيت نداشته باشيم، يعني از خودگذشتگي، وقتي تمام افرادي كه اينجا هستند را مثل عزيزان خود بدانيم، يعني از خود گذشته‌ايم، اينجاست كه رضايت دروني حاصل مي‌شود. وقتي رهايي يك مسافر را مي‌بينيم، شايد در اوايل، حسرت مي‌خورديم، ناراحت بوديم، مي‌گفتيم چرا مصرف‌كننده و مسافر من نه، اما اگر با همه رهايي‌ها خوشحال باشيم و تسليم خواسته خدا باشيم، از هيچ موضوعي ناراحت نبوده و شكوه نمي‌كنيم.

اگر زودخواه باشيم و فقط خيلي زود بخواهيم به نتيجه برسيم،‌ مسلماً اهل شكايتيم. همچنين زياده‌خواهي هم ما را اهل شكايت مي‌كند و هيچگاه انسان زياده‌خواه، اهل رضايت نيست.

 

دوستاني كه از سفر درماني خود ناراضي هستند اعلام نمايند.

همسفر جزي: من از سفرم ناراضي‌ام زيرا به نتيجه دلخواه خود در اين مدت زمان، نرسيده‌ام. هنوز نتوانسته‌ام به نفس خود غلبه كنم. فرامين نفس اماره را انجام مي‌دهم و به دنبال دليل آن هستم. گاهي فكر مي‌كنم آرمان‌گرايي و كمال‌گرايي من مانع ادامه سفر من شده است و مرا گاهي به نااميدي مي‌رساند.

 

همسفر فرامرزي: من فقط آگاهي پيدا مي‌كنم تا يك روز بتوانم بندهاي شيطاني را از خود دور كنم. علت بزرگ آن را مثلث جهالت مي‌دانم هنوز در منيتم و ترس‌هايي كه دارم باعث مقاومت من در برابر تغيير مي‌شود.

 

استاد: اگر امروز من به عنوان استاد موضوع رضا، تسليم و توكل هستم، به اين معنا نيست كه رضايت كامل دارم، تسليم محض در همه مسائل هستم و در همه مسائل توكلم خيلي بالاست، اما همين كه در مسير حركت مي‌كنم، مرا خوشحال نگه داشته است. پس اگر كوچكترين تغييري هم داشته باشم و احساس كنم يك قدم كوتاه برمي‌دارم، بايد مرا راضي نگه دارد. حتي اگر تلاش مي‌كنم ولي تغييري هم حاصل نشده، نبايد نااميد شويم، چون اين هم رشد است. دوستاني هستند كه در سفر دوم، همچنان مصرف‌كننده دارند، اما با وجود مشكلات هيچگاه ظاهر ناراحت و نگران ندارند، اين معناي رضايت است. همه مشكل دارند، مهم اين است كه بتوانيم مشكلات را اولويت‌بندي كنيم و جزءجزء كنيم، شايد يك مشكل الان خيلي مشكل است ولي بعد از چند ماه، ديگر آنقدر اهميت ندارد. پس هيچ وقت ناراحت و نااميد نباشيم، زيرا نااميدي و ناراحتي مسير را ناهموار مي‌كند و زمان را از ما مي‌گيرد.

 

اين حركت را با يك محور اعداد نشان مي‌دهيم تا شايد رضايت تا حدودي حاصل شود.

اگر مبدأ را صفر فرض كنيم، سمت راست محور مثبت و سمت چپ منفي است. سمت راست را ارزشي‌ها و يا همان رضايت و سمت چپ را ضدارزشي‌ها يا همان شكايت قرار مي‌دهيم. اگر خنثي باشيم در مبدأ هستيم كه همان صفر است، اما زماني مي‌توانيم راضي باشيم كه جهت حركت به سمت ارزشها يعني به سمت مثبت باشد، هرچند مبدأ ما در سمت چپ باشد. اما اگر در قسمت راست يا مثبت باشيم ولي جهت حركت به سمت چپ يا ضدارزشها باشد، بايد به خود بياييم. اگر چرا چرا كنيم كه چرا در سمت چپ هستيم اهل شكايتيم، ولي اگر در همان نقطه هم به خود بيايم و بدانيم بستر مهياست و خدا لطفش را شامل حال ما كرده و به سمت مثبت حركت كنيم، اهل رضايتيم، اگر چه حركت لاك‌پشتي باشد. فقط بايد سعي كنيم فلش حركت به سمت ارزشها باشد و اين بايد ما را راضي نگه دارد و انشاءاله همه به اين نتيجه برسيم كه در هر نقطه‌اي از ضدارزشها هستيم به سمت ارزشها حركت كنيم اينجاست كه مطمئناً مرور زمان ما را به تزكيه مي‌رساند اما اگر نااميد باشيم و از خود راضي نباشيم و صبر نداشته باشيم، عوامل بازدارنده براي حركت در مسير ارزشها خواهند شد.

در پايان بايد بگوييم افرادي كه اهل رضايت نيستند، مي‌خواهند همه چيز طبق ميل خودشان باشد. هرچه دوست دارند و مي‌خواهند اگر بود، اهل رضايتند در غير اين صورت اهل رضايت نيستند، چنين چيزي هم امكان ندارد. خيلي از اتفاقات كه در زندگي براي ما پيش مي‌آيد، شايد به نظرمان ناخوشايند باشد، ولي بعد از مدتي مي‌فهميم كه خير ما در آن بوده چنانكه در كلام اله، سوره بقره اشاره شده كه چه بسا چيزهايي به نظر شما ناپسند است و خير محض شما در آن است و برعكس چيزهايي در نظر شما خوشايند است ولي خير شما در آن نيست. پس ما با اعتقاد به آموزه‌هاي ديني و كلام‌اله مجيد، بايد تسليم باشيم، تسليم از سر اختيار و اخلاص. پس اگر بدي هم پيش ‌آيد چون تلاش كرده‌ايم، تسليم محض خواهيم بود.

انشاءاله بتوانيم با كاربردي كردن آموزشهايي كه مي‌بينيم قدم به قدم به هدف اصلي كه درمان و تعادل است برسيم.

 

مسئول نظم این کارگاه آموزشی: مسافر عباس

 reza1  reza2

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید