All for Joomla All for Webmasters
031-33331578 |
031-33312497 |
آرشیو مطالب گزارش كارگاه‌های آموزشی همسفران

 

زماني تصفيه در مورد انسان آسان مي‌شود كه شرايط و موقعيتي و موضوعي كه در آن قرار گرفته و او را رنج مي‌دهد پذيرفته باشد. وقتي پذيرفته باشيم كه يك بيمار تفكر زائد هستيم و خودمان با دست خودمان اين مشكلات را در زندگي به وجود آورده‌ايم، برطرف كردن اين مشكلات براي ما راحت مي‌شود. اينجا رنج مي‌بريم ولي ديگر عذاب و زجر نمي‌كشيم. زجر باعث فرسايش جسم و روح مي‌شود و آرامش را از ما مي‌گيرد، ولي رنج هرچند همراه با سختي جسم همراه است، ولي روح در آرامش است، زيرا مي‌دانيم براي چه هدفي اين رنج را متحمل مي‌شويم و خوب مي‌دانيم كه براي به دست آوردن هر چيزي بايد سختي كشيد و از يك سري موانع عبور كرد.

 

موضوع كارگاه آموزشي: پرسش و پاسخ

استاد: همسفر غلامي

تاريخ: سه‌شنبه 97/12/14

 

دوستان از ده دستور جلسه قبل هر جايي را كه متوجه نشدند، در قالب سوال بيان مي‌كنند و با همكاري و مشاركت همه پاسخ داده مي‌شود.

دوستاني كه در جواب پرسش‌ها مشاركت كردند:

همسفران: جزي- عليزاده- اميدوار- احمدي-عدناني- سعيدي- عليزاده(سفراول)- صفي‌خاني- صادقي- مرادي- غفاري- موسوي- محمديان- سيدمحسني- فولادگر- مكري- حسيني-

 

- لطفاً وادي هفتم را توضيح دهيد.

در وادي هفتم درباره يافتن راه و آنچه برداشت مي‌كنيم توضيح داده شده است. منظور از اين كه گفته مي‌شود رمز و راز كشف حقيقت در دو چيز است، يعني براي رسيدن به حقيقت هر موضوعي بايستي اول راه درست آن را پيدا كنيم، مثل بيماري اعتياد كه سالها به خاطر ندانستن حقيقت بيماري اعتياد،‌ با آن درگير بوديم و نمي‌توانستيم برخورد درست داشته باشيم، اين در مورد ساير مسائل زندگي صادق است، تا زماني كه متوجه نباشيم كه حقيقت مشكل و مسأله ما چيست، نمي‌توانيم راهكاري براي آن پيدا كنيم و آن مسأله را حل كنيم. پس اولين قدم براي كشف حقيقت، يافتن راه است. خدا را شكر در مورد بيماري اعتياد، راه كه همان درمان است پيدا شده است ولي نكته قابل اهميت، نوع برداشت ما از بيماري اعتياد است، بايد برداشتمان از اعتياد صحيح باشد. برداشت يعني رسيدن به حقيقت موضوع و زماني حقيقت هر موضوعي را مي‌فهميم كه اولاً هويت ذهني نداشته باشيم و بعد اينكه در مورد آن موضوع يا مسأله، با حس‌هاي منفي خود برداشت نداشته باشيم، در حدّ واقعيت آن موضوع، چيزي كه هست را برداشت كنيم. وقتي حقيقت بيماري اعتياد را فهميده باشيم، ديگر نسبت به مصرف‌كننده روحيه طلبكاري نداريم. يا اينكه اگر در حالت خماري مسأله‌اي پيش بيايد، به هم نمي‌ريزيم زيرا برداشت صحيح نسبت به بيماري اعتياد پيدا كرده‌ايم و مي‌توانيم خيلي از تنش‌هايي كه بين ما و مصرف‌كننده است را كاهش دهيم.

 

- منظور از قفل‌سازان بسيار و كليدسازان اندك در وادي هفتم چيست؟

مشكلاتي كه بر اثر جهل و ناداني و تفكرات زائد در زندگي درست كرديم و مي‌كنيم، خيلي زياد است، اين مشكلات همان قفل‌ها هستند. به وجود آوردن مشكلات زياد در زندگي راحت است، ولي تا چه اندازه مي‌توانيم آن مشكل به وجود آمده را حل كنيم؟! به عنوان يك خانواده مصرف‌كننده چقدر توانسته‌ايم به برداشت صحيح اعتياد برسيم و مشكلات زندگي را حل كنيم چه با مصرف‌كننده، چه با ديگر افرادي كه با آنها ارتباط داريم. بر اثر جهالتها و ناداني‌ها حتي براي فرزندي كه مصرف‌كننده نيست و بيماري اعتياد ندارد، مشكلات زيادي به وجود آورديم، ولي چه اندازه‌ از آن مشكلات را با كسب آگاهي و دانايي حل كرده‌ايم؟ پس منظور از قفل‌سازان همان مشكلات و معضلاتي است كه به وجود مي‌آوريم و كليدسازان، كساني هستند كه رمز قفل را پيدا مي‌كنند و مشكلات را حل مي‌كنند.

 

- بايستگي و شايستگي را توضيح دهيد.

بايستگي به معناي رعايت بايدها و نبايدها و شايستگي به معناي شايسته و لايق بودن. لايق بودن يعني سزاوار بودن در آن جايگاهي كه قرار داريم. در مورد انسان وقتي گفته مي‌شود انسان شايسته، يعني سزاوار بودن در جايگاه انساني. براي شايستگي در هر جايگاهي مثل جايگاه همسري، فرزندي، مادري و... بايد صفات مورد نياز در آن جايگاه را داشته باشيم و زماني به اين شايستگي مي‌رسيم كه يك سري بايدها و نبايدهاي مربوط به آن جايگاه را رعايت كنيم. انسان به عنوان موجود شايسته خلق شده، ‌زيرا صفات و ويژگيها و ابزارهاي منحصر به فردي از طرف خداوند به انسان اعطا شده است كه ‌به هيچ يك از موجودات ديگر داده نشده و يكي از مهمترين آنها، ‌قدرت اختيار و عقل و تدبير و تدبر است و همين باعث شده انسان در مقام والايي كه همان شأن انساني است، قرار بگيرد. به مرور زمان به خاطر محيط، فرهنگ، تربيت و به خاطر رعايت نكردن يك سري حريم‌ها و حرمت‌ها، از جايگاه انساني خود دور شده‌ايم، ولي مي‌توانيم دوباره با رعايت بايدها و نبايدها در هر جايگاهي و شناخت و انجام وظيفه مربوط به آن جايگاه، كه همان اجراي فرمان است، به شايستگي برسيم. بايستگي است كه ما را به شايستگي مي‌رساند. براي يك همسفر تازه‌وارد در جلسات، اولين بايدي كه كمك مي‌كند كه يك رهجوي واقعي باشد، حرف گوش كردن است. صحبت‌هايي كه در لژيون تازه‌واردين گفته مي‌شود، حرمت‌ها و قوانين را گوش كرده و به آن احترام بگذارد و عملي كند. اين همان رعايت بايدها و نبايدها است كه آرام آرام ما را به شايستگي مي‌رساند. با دوري از غيبت، سرزنش، مقايسه، قضاوت و... (در مورد فرزندان و همسر) كه در حرمت‌ها ذكر شده، آرام آرام شايستگي و حرمت و احترامي كه از دست داده ايم دوباره به ما بازمي‌گردد.

 

porsesh10

- آيا در مرحله تزكيه كاملاً از ضدارزشي‌ها پاك مي‌شويم، يا در آن مرحله نيز هنوز به آن درجه نرسيده‌ايم و بايد براي آن تلاش كنيم؟  تسويه به معناي حساب را به صفر رساندن يعني چه؟

اين سوال مربوط به دستور جلسه تصفيه، تسويه و تزكيه است. تصفيه، يعني تحت فشار قرار گرفتن، هر چيزي را تحت فشار قرار دهيم، حالت طبيعي خود را از دست مي‌دهد. پس سخت است. زماني تصفيه در مورد انسان آسان مي‌شود كه شرايط و موقعيتي و موضوعي كه در آن قرار گرفته و او را رنج مي‌دهد پذيرفته باشد. وقتي پذيرفته باشيم كه يك بيمار تفكر زائد هستيم و خودمان با دست خودمان اين مشكلات را در زندگي به وجود آورده‌ايم، برطرف كردن اين مشكلات براي ما راحت مي‌شود. اينجا رنج مي‌بريم ولي ديگر عذاب و زجر نمي‌كشيم. زجر باعث فرسايش جسم و روح مي‌شود و آرامش را از ما مي‌گيرد، ولي رنج هرچند همراه با سختي جسم همراه است، ولي روح در آرامش است، زيرا مي‌دانيم براي چه هدفي اين رنج را متحمل مي‌شويم و خوب مي‌دانيم كه براي به دست آوردن هر چيزي بايد سختي كشيد و از يك سري موانع عبور كرد. تسويه يعني با خود تسويه حساب كردن، اينكه بدانيم چقدر ضدارزشي در ما وجود دارد؟ ميزان تخريب چقدر است؟ و تصميم بگيريم يكي يكي به مرور زمان آنها را حل كنيم. تزكيه هم به معناي پاك شدن و زكات دادن است. رسيدن به تزكيه، مثل رسيدن به نفس مطمئنه است. مي‌توان در مورد موضوعي هنوز در نفس اماره باشيم يعني بدون هيچ تفكري آن را انجام دهيم ولي در مورد مسأله‌ي ديگر به مرحله نفس لوامه يا مطمئنه رسيده باشيم. مثلاً يك مصرف‌كننده كه نسبت به بيماري اعتياد آگاهي پيدا كرده و از دارو بي‌نياز مي‌شود، در مورد اين مسأله به نفس مطمئه رسيده ولي ممكن است در مورد مسائل ديگر در نفس لوامه باشد. در مورد تزكيه هم اينچنين است، ممكن است غيبت اصلاً نداشته باشيم ولي هرازگاهي دروغ بگوييم. اما طبق وادي دهم، صفت گذشته در انسان صادق نيست، ‌چون جاري است، پس مي‌توانيم همواره در حال تغيير و حركت باشيم و با مسأله‌اي روبرو شويم كه به خاطر نداشتن آگاهي و كامل نشدن تصفيه و پالايش، تصميم درست نگيريم و عمل سالم انجام ندهيم، پس رسيدن به مرحله تزكيه كامل، سخت ولي امكانپذير است.

 

- در مورد روحيه قدرشناسي، چگونه بايد با مصرف‌كننده برخورد كنيم كه باعث معتادپروري نشود؟

روحيه قدرشناسي يك طيف است يعني نمي‌شود هميشه قدرشناس باشيم، پس نبايد گفت اگر در لحظه‌اي روحيه طلبكاري آمد، ديگر قدرشناس نيستيم. مهم اين است كه در سمت ارزشها قدم برداريم و روزبه‌روز تلاش ‌كنيم و با كسب آگاهي و دانايي سعي ‌كنيم آرام آرام و پله پله از روحيه طلبكاري به سمت روحيه قدرشناسي برويم. اما موقع برخورد با يك مسأله در يك زمان واحد، نمي‌توان هم قدرشناس بود و هم طلبكار، يكي از اين دو هستيم و بستگي دارد كه رفتار ما چگونه باشد و با يك حسابرسي در مورد رفتار خود درباره آن موضوع متوجه مي‌شويم كه رفتار ما با طلبكاري همراه بوده يا قدرشناسي. وقتي داشته‌هاي خود را ببينيم به روحيه قدرشناسي نزديك مي‌شويم، ديدن داشته‌ها، باعث جلوگيري از معتادپروري مي‌شود. وقتي مصرف‌كننده را فقط و فقط يك مصرف‌كننده نبينيم و تمام خصوصيات و جايگاه‌هايي كه دارد را زيرمجموعه اعتياد نبينيم، باعث مي‌شود آرام آرام به روحيه قدرشناسي برسيم و رفتار ما معتادپرورانه نباشد. بارها گفته شده مصرف‌كننده بخشي از وجودش درگير اعتياد شده، ولي همچنان پدر بچه‌هاي ما يا همسر يا فرزند ما هست، پس مي‌توانيم او را در اين جايگاه‌ها به عنوان داشته ببينيم و قدرشناس و شكرگزار آن باشيم، اما طوري نباشد كه رفتارهاي احساسي و ترحم و... باعث سوءاستفاده او يا معتادپروري بشود. وقتي رفتار عقلاني باشد و بر اساس احساسات نباشد، مي‌توانيم روحيه قدرشناسي داشته باشيم ولي رفتارهاي احساسي مطمئناً به دنبالش توقع و روحيه طلبكاري مي‌آيد. بايد روحيه طلبكاري و صفت قدرشناسي را بشناسيم تا معتادپروري نكنيم.

 

- هوشياري يك امر دروني است را توضيح دهيد.

غفلت در مقابل هوشياري است. وقتي در لحظه نباشيم، يعني تمام صور پنهان، اعم از ذهن، فكر و عقل در لحظه نباشد، از آن مسأله‌اي كه در آن لحظه با آن روبه‌رو هستيم غافل مي‌شويم. هوشياري يعني از عقل و خرد و تمام حس‌هاي خود استفاده كنيم تا آن موقعيتي كه در آن قرار گرفته‌ايم، را تجزيه و تحليل كرده و بتوانيم مسأله را حل كنيم. گاهي با ورود همسفر به جلسات و شركت در جلسه شناخت و آشنايي نسبي پيدا كردن با بيماري اعتياد، مصرف‌كننده‌اش هم وارد درمان مي‌شود، در اينجا همسفر، آسوده خاطر مي‌شود و مي‌گويد من فقط براي تسلي خاطر و قوت قلب مسافرم به دنبال او به جلسه مي‌آيم. اين اولين پله غافل شدن است، زيرا خود را از اين لحظه و از اين مكان آموزشي كه در آن قرار گرفته، محروم مي‌كند و حتماً آسيب اين غفلت را خواهد خورد. يا اينكه مي‌آييم و آموزشها را مي‌بينيم ولي چون برداشت غلط داريم و هنوز حس‌هايمان نسبت به مصرف‌كننده آلوده است، درست برداشت نمي‌كنيم و درنتيجه نمي‌توانيم در زندگي عملي كنيم و باز دوباره دچار مشكل مي‌شويم. پس اولين پارامتر انسان هوشيار در لحظه بودن و جمع كردن تمام حواسش نسبت به آن مسأله است. انسان هوشيار وقتي در لحظه است، مي‌تواند بهترين استفاده را از آن زمان ببرد و همين باعث مي‌شود به روحيه قدرشناسي برسد، زيرا در همان لحظه داشته‌ها را مي‌بيند. پس هوشياري با صور پنهان عجين است. منظور از بيداري، يعني حس‌ها، ذهن، عقل و خرد بيدار باشد و موقعيت را درست بسنجد.

porsesh9

- در مورد جايگاه سكوت و سخن توضيح دهيد.

اين دستور جلسه به ما ياد مي‌دهد كه جايگاه را بشناسيم، تجزيه و تحليل كنيم كه در آن لحظه سكوت كنيم يا سخن بگوييم، كه اين همان هوشياري است. وقتي تجزيه و تحليل را انجام داديم، يعني در حال استفاده از عقل هستيم پس احساس نيست. شور و هيجان و احساس در لحظه بدون هيچ مكثي مي‌آيد و اگر تفكر نكنيم، حرفي مي‌زنيم كه باعث پشيماني مي‌شود. ولي وقتي جايگاه و موقعيت را بشناسيم، مي‌دانيم بايد سكوت كنيم يا صحبت. و اگر به اين نتيجه رسيديم كه حرفي بزنيم، چيزي مي‌گوييم كه آثار مثبت دارد. زيرا گاهي حرفي كه قرار است زده شود، حق و درست است، ولي در آن شرايط زماني و مكاني درست نيست زيرا تأثير خوبي ندارد و عمل سالمي نيست، زيرا باعث ايجاد تخريب مي‌شود.

- گاهي عكس العمل نشان ندادن، خود نوعي عكس العمل است را توضيح دهيد.

طبق توضيحات سوال قبل، گاهي نبايد اصلاً صحبت كنيم و در برابر عمل يك فرد نبايد عكس‌العملي نشان دهيم و همين عكس العمل نشان ندادن، يك عمل است و انشاءاله مي‌تواند تأثير مثبتي در طرف مقابل داشته باشد.

 

- صور پنهان چيست؟

طبق جزوه جهانبيني، انسان از دو بخش تشكيل مي‌شود، صور آشكار و صور پنهان. صور آشكار چيزهايي هستند كه قابل لمس و قابل رويت هستند، هر چيزي كه بتوانيم با حواس پنجگانه آن را دريابيم حتي اندام‌هاي داخلي هم جزء صور آشكار است زيرا با شكافتن قابل رويت مي‌شوند. ولي صور پنهان، با حواس پنجگانه قابل لمس و رويت نيستند، مثل ذهن، حس، نفس، عقل و روح كه دوستان براي اطلاعات بيشتر به جزوه جهانبيني مراجعه نمايند.

 

- چرا با وجود اينكه دستور جلسات را مي‌فهميم، اما نمي‌توانيم كاربردي كنيم، يعني در عمل قادر به انجام آن نيستيم؟

وقتي حجابي در ما باشد، نمي‌توانيم برداشت صحيح داشته باشيم. اين حجاب، جهالت‌هاي ما اعم از منيت يا ترس و... است و تا اين پرده و حجاب كنار نرود، هيچ آموزشي كاربردي نمي‌شود. وقتي دانايي به ميزاني كه بايد و شايد بالا نرفته و در مرحله علم‌اليقين و اطلاعات باشد، به درك و فهم عملي كردن آن نمي‌رسيم، ولي مسأله خيلي مهم در كاربردي كردن آموزشها اين است كه ضرورت آن را احساس كرده باشيم. در مورد مصرف‌كننده گفته مي‌شود بايد معتادپروري نكرد، تا تركش‌هاي اعتياد به او اصابت كند و ذلت تفكر افيوني و بيماري اعتياد را متوجه شده و وارد درمان شود، در مورد خانواده نيز اينچنين است، وقتي ذلت و خفت تفكر زائد را با تمام وجود حس كنيم و متوجه تخريب‌هايي كه به خاطر اين عادت‌‌هاي زشت و تفكرات زائد و دانسته‌هاي غلط ذهني زده‌ايم،‌ بشويم و بدانيم چه فرصت‌هايي را به خاطر اين تفكرات غلط از دست داده‌ايم، به اين نياز و ضرورت مي‌رسيم كه وارد عمل شويم و اين نياز دارد بشناسيم تا انشاءاله جرأت در ما به وجود بيايد و تغيير را شروع كنيم. براي تغيير، اولين جهش خيلي سخت است و بايد تحت فشار قرار گرفت، ولي وقتي يك پله جلو رفتيم و لذت آن را لمس كرديم و ديديم چه اثر خوبي در زندگي دارد، طي كردن پله‌هاي بعدي راحت تر مي‌شود.

 

مسئول نظم اين كارگاه آموزشي:

مسافر حجت

porsesh7

Comments are now closed for this entry