All for Joomla All for Webmasters
031-33331578 |
031-33312497 |
آرشیو مطالب گزارش كارگاه‌های آموزشی همسفران

 

با تبديل مشكل به مسأله و حل كردن آن يك حس خيلي خوب و لذت مانايي به انسان دست مي‌دهد و باعث مي‌شود عزت نفس و اعتماد به نفس بالا برود. علت پايين بودن اعتماد به نفس، توجه نكردن به اين نكته مهم است. كسي كه از حل مشكل لذت مي‌برد و‌ اعتماد به نفسش بالا مي‌رود، ديگر نگران نيست و حرف‌هاي منفي اطرافيان را نمي‌شنود، يعني روي او تأثيري ندارد، زيرا حس خوب دارد و ياد گرفته است از همه چيز لذت‌ ببرد. برعكس شايد خيلي مواقع حركتي يا حرفي هيچ ربطي به شخص ندارد ولي وقتي اعتماد به نفس در پايين‌ترين سطح باشد، از آن مي‌رنجد و خودش را اذيت مي‌كند.

موضوع كارگاه آموزشي: تبديل مشكل به مسأله

استاد: جناب آقاي مفتون

تاريخ: سه‌شنبه 98/2/10

اين دستور جلسه هر سال برگزار مي‌گردد و جزء موضوعات كليدي است. زيرا در طول حيات هر كس، مشكلات پي در پي مي‌آيد و هميشه هست. بخشي از مشكلات به خاطر آزمايش توانايي‌ها و دانايي‌هاي ماست. براي همين كساني كه اين را نمي‌دانند، به دنبال ناجي هستند تا يك نفر مشكل آنها را حل كند. بزرگترين ضربه‌ و آسيبي كه اين خصيصه به انسان مي‌زند اين است كه مانع تبديل مشكل به مسأله مي‌شود. تا زماني كه به دنبال ناجي باشيم، مشكل براي ما به مسأله تبديل نمي‌شود، آنگاه هميشه با مشكل درگير خواهيم بود.

مشكلات به دو دسته تقسيم مي‌شوند:‌ يك سري مشكلات بيروني كه ما در آن دخيل نيستيم و يك سري مشكلات كه خودمان با دست خودمان ايجاد كرده‌ايم. بحث امروز در مورد مشكلاتي است كه خودمان به وجود آورده‌ايم. معمولاً در مشكلاتي كه با دست خود به وجود آورده‌ايم، خود را بي‌تقصير دانسته و مدام اين و آن را مقصر بروز آن مشكل مي‌دانيم، زيرا انسان در اين حالت شخصيت معلق دارد و شخصيتش ثابت نيست. شخصيت معلق هميشه براي شخص اضطراب ايجاد مي‌كند. افرادي كه اينگونه‌اند، حتي براي خود عوامل استرس‌زا مي‌تراشند، يعني با يك كلمه حرف و كوچكترين برخوردي از طرف مقابل، تعادل خود را از دست داده و ناراحت مي‌شوند.

شخصيت متزلزل و معلق مي‌تواند در وجود همه ما انسانها باشد، ولي آموزشهاي سروج مي‌آموزد كه شخصيت معلق را بشناسيد، زيرا تا از آن حالت بيرون نياييد، به ثبات شخصيت نخواهيد رسيد و تا به ثبات شخصيت نرسيد، غيرممكن است بتوانيد مشكل را به مسأله تبديل كنيد.

افراد داراي شخصيت معلق، براي برون رفت از مشكلي كه به معضل تبديل شده، به دنبال ناجي هستند، شخص در اين حالت به ربات تبديل مي‌شود. زيرا مجري حرف‌هايي مي‌شود كه ناجي به دور از شناخت فرهنگ، موقعيت، شرايط فكري، ژنتيكي و... به او مي‌گويد و موفق هم نمي‌شود و اينجاست كه از اين جا به آن جا رفته و همين طور ادامه مي‌يابد و هميشه دنبال ناجي است.

اين دستور جلسه به ما مي‌گويد اصلاً‌ نيازي به اين كارها نيست. مشكلات براي آزمايش توانايي‌ها، دانايي‌ها، آگاهي‌ها و مهارت‌هاي زندگي ماست تا متوجه شويم در زندگي به چه مهارت‌هايي رسيده‌ايم.

با تبديل مشكل به مسأله و حل كردن آن يك حس خيلي خوب و لذت مانايي به انسان دست مي‌دهد و باعث مي‌شود عزت نفس و اعتماد به نفس بالا برود. علت پايين بودن اعتماد به نفس، توجه نكردن به اين نكته مهم است. كسي كه از حل مشكل لذت مي‌برد و‌ اعتماد به نفسش بالا مي‌رود، ديگر نگران نيست و حرف‌هاي منفي اطرافيان را نمي‌شنود، يعني روي او تأثيري ندارد، زيرا حس خوب دارد و ياد گرفته است از همه چيز لذت‌ ببرد. برعكس شايد خيلي مواقع حركتي يا حرفي هيچ ربطي به شخص ندارد ولي وقتي اعتماد به نفس در پايين‌ترين سطح باشد، از آن مي‌رنجد و خودش را اذيت مي‌كند.

گاهي در مواجهه با مشكل، بدترين برخورد ممكن را انجام مي دهيم. زيرا عادت كرده‌ايم فقط از شرّ مشكلات خلاص شويم. براي همين راحت‌ترين كار را انتخاب مي‌كنيم، ولي اينجا ياد گرفتيم كه كوتاهترين راه، بهترين راه نيست. فقط از شر مشكل رها شدن، روزبه‌روز اعتماد به نفس را پايين‌تر مي‌آورد.

مواقعي هست كه مشكلي براي ما به وجود مي‌آيد و ما اصلاً قادر به حل آن نيستيم. در اين زمان بايد مشكل را بسته بندي كرده و داخل جعبه قرار دهيم. نبايد زندگي را به خاطر آن مشكل تعطيل كرد. خيلي از ما به خاطر بروز يك مشكل كوچك در زندگي، همه زندگي را حذف مي‌كنيم تا از شرّ آن مشكل خلاص شويم.

پس براي تبديل مشكل به مسأله بايد اول مشكل را بشناسيم، بعد ببينيم چقدر خودمان در بروز اين مشكل سهم داريم. سهم خود را بشناسيم، سهم همسر، مادر، پدر، برادر، خواهر، جامعه و... را بشناسيم. نبايد به خاطر مشكلي كه از طرف جامعه بروز پيدا مي‌كند و ما قادر به حل آن نيستيم، زندگي را تعطيل كنيم و بر مشكلي كه بر ما تحميل شده، باقي بمانيم و فقط بخواهيم راهي بيابيم كه از شرّ آن خلاص شويم. آموزشها به ما مي‌آموزد كه به ميزان سهم خود در بروز مشكل، سعي كنيم آن را به مسأله تبديل كنيم و در جهت حل آن برآييم. بعد از آن يك لذت مانا و حس خوب به ما دست مي‌دهد، درست برعكس خلاص شدن از شر مشكل، زيرا در آن حالت يك لذت لحظه‌اي به انسان دست مي‌دهد. نه تنها مشكل حل نمي‌شود، بلكه در آن مشكل باقي مي‌مانيم و روزبه‌روز شخصيت متزلزل‌تر مي‌شود و ما را به نابودي مي‌كشاند. آن موقع هميشه به سمت مبارزه مي‌رويم، زيرا ديگري را مقصر مي‌دانيم و در مبارزه هم برد و باخت وجود دارد و عمدتاً مي‌بازيم و براي همين كينه، ‌نفرت، ‌خشم و... در انسان اوج مي‌گيرد و به همان نسبت اعتماد به نفس پايين و پايين‌تر مي‌آيد.

 moshkel4

دوستان در اين زمينه مشاركت نماييد.

همسفران: نوروزي- موسوي- مهمانپذير- باقري- آردل- حسيني- محمدي- ابراهيمي- اميدوار- مرادي- احمدي- صادقي- صفي خاني- خراط زاده- شريفي- سيدمحسني-

همسفر موسوي: هفته پيش بين فرزندان من كه با هم همكار هستند، مشكلي پيش آمده بود و من بر خلاف هميشه اصلاً خودم را وارد مسائل كاري آنها نكردم و حتي با قهر كردن و غذا نخوردن پسرم، احساساتم را كنترل كردم و بعد از چند روز، بين آنها، دوباره ارتباط برقرار شد و به سر كارشان رفتند و من اين را با آموزشهاي جلسه ياد گرفته بودم كه چطور خودم را كنترل كنم.

استاد: يك دخالت بي جا حتي در امور نزديكترين افراد به انسان مي تواند مانع حل مشكلات شود.

همسفر مهمانپذير: امروز متوجه شدم مشكل حل نشدني است و كلمه‌اي است كه براي ما خوشايند نيست ولي مي‌توان براي مسأله راه حلي پيدا كرد. اگر مشكلي در خانه يا جامعه پديد مي‌آيد بايد آن را به مسأله تبديل كنيم. فكر كنيم كه آيا ما در ايجاد مشكل سهم داريم يا نه و به ميزاني كه به ما مربوط است، تلاش كنيم و دنبال مقصر نباشيم زيرا خودمان ضعيف‌تر مي‌شويم.

همسفر باقري: مدت زيادي با مشكلات مالي مواجه بودم و اصلاً به اين فكر نمي‌كردم كه خودم كاري بكنم و هميشه دنبال ناجي بودم، با اين دستور جلسه كه آشنا شدم، مشكلم را به مسأله تبديل كردم و داشته هايم را ديدم و با آن درآمد ناچيز كه داشتم، مقداري را براي يك كار خانگي سرمايه‌گذاري كردم و به مرور پيشرفت كردم و فهميدم چقدر توانايي دارم.

استاد: تبديل مشكل به مسأله و حل آن، باعث قدرتمند شدن مي‌شود. شايد خيلي‌ افراد درآمدهاي بالا داشته باشند، ولي هميشه شاكي هستند. تبديل مشكل به مسأله، احساس قدرت و توانايي مي‌دهد و اعتماد به نفس را بالا مي‌برد و به همان ميزان انسان پيشرفت مي‌كند. از حداقل چيزها، مي‌توان زندگي نسبي را اداره كرد. جداي از درآمدزايي، احساس قدرتمندي باعث شكل‌گيري حيات مي‌شود. مهم اين است كه احساس قدرتمندي كنيم نه اينكه اداي قدرتمندي را دربياوريم. خيلي از همسران فكر مي‌كنند با اخم و ترشرويي و غر زدن و... مي‌توانند قدرتمند شوند در صورتي كه اين طور نيست.

وقتي مي‌خواهيم مشكلاتي كه ديگري به وجود آورده را حل كنيم، به جايي مي‌رسيم كه ديگران را مقصر مي‌دانيم. غافل از اين كه موانع دروني هر كس اجازه نمي‌دهد كه مشكل حل شود. موانع دروني، شخصيت معلق را مي‌سازد. شخصيت معلق، شخصيتي است كه ديگران براي ما مي‌سازند. يعني براي خوشايند ديگران يا مورد قضاوت قرار نگرفتن توسط ديگران، يا تأييدطلبي كاري را انجام مي‌دهيم. مثلاً اگر مبل مي‌خريم به خاطر اين نيست كه به آن احتياج داريم، بلكه براي اين است كه فلان فرد در فاميل مبل خريده است يا اگر فرشي مي‌خريم به خاطر چشم و هم‌چشمي است. به اين نوع شخصيت معلق مي‌گويند. چنين كسي بدون اينكه بداند نقش ربات را بازي مي‌كند و هميشه دنبال ناجي است، زيرا ناجي‌ها موانع دروني ما را نمي‌دانند.

شخصي كه شخصيت متزلزل و معلق دارد،‌ دوست دارد فرزندش مدارج عالي تحصيلي داشته يا هميشه نمراتش عالي باشد، به اين خاطر كه بگويند فرزند فلاني 20 گرفته يا فلان مدرك تحصيلي را دارد، اكثراً براي شخصيت متزلزل خود تلاش مي‌كنيم. اگر مادري فرزندش معتاد است، براي خود شخص مصرف‌كننده ناراحت نيست، از اين ناراحت است كه فرزند يا همسر او معتاد است و چون شوهر او معتاد است زجر مي‌كشد و ديده‌ايم كه به راحتي طلاق مي‌گيرند تا از شوهر معتاد داشتن رها شوند، بدون اينكه به اين فكر ‌كند كه چه كمكي مي‌تواند به يك مصرف‌كننده بكند كه بيش از اين تخريب نشود.

دنبال ناجي بودن، از خود ربات ساختن است. دليل رايگان بودن درمان اعتياد اين است كه تا زماني كه پاي پول در ميان باشد، كسي درمان نمي‌شود. به اين دليل كه وقتي كسي پول مي‌دهد، ‌انتظار دارد شخصي كه پول را دريافت كرده، او را درمان كند نه خودش. بعد هم نتيجه اش اين است كه ديده‌ايم ترك‌هاي متعدد دارند. اما درمان رايگان يعني درمانگر خود شخص است، در اولين مراجعه به مصرف‌كننده مي‌گوييم اعتماد به نفس داشته باش و ديگر به خود شخص بستگي دارد كه چه انتخابي داشته باشد.

موانع دروني مانع تبديل مشكل به مسأله است، ولي اغلب به دنبال موانع بيروني هستيم. يكي از موانع دروني هر انسان، تأييدطلبي است. شخص تأييدطلب نمي‌تواند مشكل را به مسأله تبديل كند.

از ديگر موانع دروني براي تبديل نشدن مشكل به مسأله، اضطراب است. اضطراب در اثر معلق بودن شخصيت به وجود مي‌آيد. به اين دليل هيچ كس نمي‌تواند براي كسي كاري بكند، مگر اينكه بتوانيم آموزشها را بگيريم. يكي ديگر از موانع دروني براي تبديل نشدن مشكل به مسأله ترس است.

دنبال ناجي بودن، شايد يك امر فطري باشد. خيلي‌ها به سراغ راه هاي ديگر مثل فالگيري و طالع‌بيني و... مي‌روند. اينها نيز نوعي ناجي‌گري است.

آموزشها مي‌تواند در قالب ناجي به ما كمك كند، به شرط اينكه درست برداشت كنيم. نكته مهم در آموزش گرفتن اين است كه چقدر از آن هضم و چقدر دفع مي‌شود. همانطور كه در مورد غذا خوردن مي‌دانيم، مقداري از غذا در معده هضم شده و مابقي دفع مي‌گردد، ولي باقي ماندن مقداري از غذا در معده و روده باعث فساد در دستگاه گوارش و بالتبع توليد سم در بدن شده و بيماري ايجاد مي‌كند. اطلاعات و آموزشها نيز اين چنين است، ‌قسمتي از آن هضم مي‌شود، يعني آن را مي‌فهميم و به كار مي‌گيريم، قسمتي از آن دفع مي‌شود، يعني اصلاً قبول نداريم و فراموش مي‌كنيم، قسمتي هم در وجود ما مي‌ماند، نه هضم مي‌شود و نه دفع و آن مي‌شود جهالت كه يكي از موانع دروني است. دانسته‌هاي غلط ذهني اجازه نمي‌دهد مشكل را به مسأله تبديل كنيم. اگر ما اين نكات را متوجه شويم با اهداف جلسات سروج همسو مي‌شويم. تمام تلاش تفكر سروج اين است كه توانايي لذت بردن را به ما آموزش دهد. توانايي لذت بردن يكي از مهمترين هنرهاي زندگي است و جزء اهداف جلسات است. ياد بگيريم از هر چيز لذت‌بخشي، لذت ببريم.

مشكلاتي كه اغلب خودمان درست مي‌كنيم ناشي از ناآگاهي و جهالت ماست و همان جهالت و ناآگاهي باعث مي‌شود كه مشكل به معضل تبديل شود. وقتي تمام تلاش اين است از شر مشكل رها شويم، باعث ضعيف‌تر شدن، غالب شدن ترس و اضطراب و استرس هميشگي و در نهايت از دست دادن اعتماد به نفس در ما است و شخصيت روزبه‌روز معلق تر مي‌شود و ديگر شخصيت ثابتي نداريم. آنگاه مجبور مي‌شويم جايي باج دهيم، جايي گريه و التماس كنيم، ‌جايي بجنگيم، جايي ادي قدرتمندي دربياوريم. ولي به تجربه دانستم كه اگر توانايي حل مشكل به مسأله را پيدا كنيم، روزبه‌روز قدرتمندتر مي‌شويم. اين قدرتمندي مربوط به حس دروني است، نه زور بازو، آنگاه ياد مي‌گيريم چگونه زندگي كنيم و چگونه لذت ببريم. ديگر قرار نيست خانه خيلي بزرگ و شيك داشته‌ باشيم تا لذت ببريم، زيرا همانگونه كه تجربه كرده‌ايم رسيدن به اين چيزها، لذتش در حد چند روز است و دوباره افسردگي بازمي‌گردد، زيرا اينها لذت واقعي نيست، چرا كه از قدرت ما به دست نيامده، بلكه از تقلاهاي ما به دست آمده. وقتي هويت خود را هنوز پيدا نكرده‌ايم، شخصيت معلق است. فخرفروشي قدرتمندي نيست. اگر با حل مسأله بتوانيم، حتي يك چيز كوچك به دست بياوريم، به اندازه يك چيز گران قيمت لذت دارد،‌آن هم لذت مانا، و شخصيت را به ثبات مي‌رساند و معلق نيست. اگر پوشش خود را رعايت مي‌كنيم به خاطر خودمان باشد نه اينكه كسي خوشش بيايد، آنگاه از پوشش خود لذت مي‌بريم و اقتدار ما مي‌شود. كسي كه خودش لذت نبرد، نمي‌تواند به ديگران لذت برساند. و اين ناشي از بلد نبودن مهارت‌هاي زندگي و بلد نبودن دوست داشتن و عشق است. گاهي ترحم را محبت مي‌دانيم،‌در صورتي كه ترحم، توقع به وجود مي‌آورد.

 

در پایان کارگاه آموزشی، به قید قرعه به افرادی که به سوالات مطرح شده توسط مجری پاسخ مناسب داده بودند، جوایزی اهدا گردید.

moshkel2

 

moshkel3

مسئول نظم اين كارگاه آموزشي:

مسافر جلال

 moshkel1

دیدگاه‌ها

0 #8 پاسخ: تبديل مشكل به مسألههمسفر رضازاده 1398-02-19 15:29
مهم ترین برداشت من از این کارگاه این بود که برای رسیدن به لذت مانا و حس اعتپاد به نفس باید باتبدیل مشکل به مسئله آن را حل کنم به شرط آن که پیش از آن از نظر شخصیتی به ثبات برسم و دیگر آن که به سهم خودم مشکلاتی را که ایجاد کردهام حل کنم و به دنبال مقصر نباشم
0 #7 تشکرهمسفر شهبازی 1398-02-18 12:51
سلام
بعد از خوندن مطلبتون متوجه مساله ای در خودم شدم که سالها برام مشکلی بود که با خودم به یدک می کشیدم. الان از زاویه ی دیگه ای دارم به مساله ای که سالها منو عذاب روحی میداد و هویتم رو شکسته بود و با تقلاهایی که می کردم نمی تونستم شخصیت یکپاه ای داشته باشم . تشکککککر فراوان از عزیزان سروج و همچنین آقای مفتون
0 #6 چگونه مشکل رابه مسئله تبدیل کنیمهمسفر موسوی 1398-02-13 16:43
با تشکر از استاد گاهی اوقات یک مشکل برای ما پیش میاید که تبدیل ان به مسعله ودنبال.راه کار برای حل ان باعث میشود مشکلات دیگری در پی ان حل شودومااز امدن مشکل ناراحت میشویم و.این نشان همان شخصیت متزلزل ماست که پذیرش هیچ گونه سختی را ندارد و فقط ب دنبال خواسته هاست
0 #5 پاسخ: تبديل مشكل به مسألهمسافر علیرضا 1398-02-13 01:55
پاک کردن صورت مسئله به دلیل عدم دانایی، من مسافر را در باتلاقی از سئوالات مبهم غرق می‌نماید، حال آنکه با کاربردی کردن این دستور جلسه، شخصیت من هر روز از روز قبل، مقتدرتر خواهد شد. با تشکر از کمیته اموزش و جمعیتِ سروج.
0 #4 برداشتهمسفر غفاری 1398-02-12 00:53
درود وخداقوت......برداشت من ازاین موضوع اینکه بهترین ناجی برای انسانها آگاهی ودانایی است وبرای من همسفر با آموزش گرفتن در جلسات میتونم از جهل فاصله بگیرم وبه سمت دانایی حرکت کنم و مهمترین نکته آموزش این است که روش چگونه زندگی کردن وچگونه از زندگی لذت بردن را به من می اموزد...از استاد وخدمتگزاران سروج سپاسگزارم
0 #3 تشکرهمسفرمحمدیان 1398-02-11 23:51
باسلام
جلسه بسیارعالی وپرانرژی بود.ممنون ازاستاد
زنده بادتفکرسروووج
0 #2 پاسخ: تبديل مشكل به مسألههمسفرکشاورز 1398-02-11 15:36
سلام.برداشت من ازاین دستورجلسه این است که هرزمانی که دنبال ناجی باشم .مشکلم حل که نمیشود بلکه چندین برار میشود.واگر خودم آنراحل کنم عزت نفس پیدا میکنم.باتشکر
0 #1 برداشت از موضوع دستور کارگاه ..تبدیل مشکل به مسئلههمسفر مرادی 1398-02-11 12:12
با تشکر از استاد گرامی ....مشکلات همیشه از معضلات زتدگی ما هستند که تا به مسئله تبدیل نشوند حل نخواهند شد مشکلات را باید شناخت وریشه یابی کرد که از کدام دسته هستند مشکلاتی که ما با جهالت خودمان برای خود بوجود اورده ایم را باید توسط کسب دانایی واموزش گرفتن به مسئله تبدیل کنیم و ان را از راه حل مناسبی که پیدا میکنیم حل کنیم وبدانیم وجود این مشکلات برای ازمایش توانایی ها واگاهی ها ومهارتهای زندگی ماست تا بتوانیم خود را محک بزنیم ووقتی توانستیم با تبدیل مشکل به مسئله وحل ان به حس لذت برسیم وباعث میشود اعتماد بنفس ما بالا برود ....با تشکر از کمیته اموزش و اموزشهای پیگیر وموثر ان .....موفق باشید

Comments are now closed for this entry