باورهاي غلط، نوع نگاه و جهانبيني و نوع نگرش ما را نسبت به همه چيز تغيير مي‌دهد و كم‌كم اين فكرها كه نشأت گرفته از اين باورهاست، از ما يك من و هويتي مي‌سازد كه با آن هويت الهي و منِ الهي كه خداوند در فطرت پاك ما نهاده، فاصله دارد و هرچقدر غلظت و مقدار اين تفكرات زائد بيشتر شود، از اصل وجودي خود دورتر مي‌شويم و به سمت رذائل و ضدارزش‌ها تمايل پيدا مي‌كنيم. ولي خودمان نمي‌دانيم و فكر مي‌كنيم تمام كارهاي ضدارزشي كه انجام مي‌دهيم درست است. وقتي كم‌كم باورهاي غلط را بپذيريم و به آن باور پيدا ‌كنيم، بر اساس همان فكر مي‌كنيم بدون اينكه بدانيم اشتباه است.

موضوع كارگاه آموزشي: تفكر زائد افيوني

استاد: همسفر رضازاده

تاريخ: سه‌شنبه 98/4/18

در ابتدا دهه كرامت و تولد حضرت معصومه(س) و حضرت امام رضا(ع) را خدمت همه عزيزان تبريك عرض مي‌نماييم.

درباره موضوع امروز، زياد صحبت شده ولي شايد هنوز در عمق وجودمان،‌لايه‌هايي از اين تفكر زائد مي‌بينيم كه بايد براي رفع آن تلاش كنيم.

تفكر چيست؟

حركت از مجهول  به معلوم را تفكر مي‌گويند. اما مفهوم حركت از مجهول به معلوم چيست؟ تفكر فرايندي است كه از طريق آن يكسري مجهولات و ناشناخته‌ها به مرور معلوم مي‌شود و ما قادر به درك و حقيقت آن مجهول مي‌شويم.

تفكر به دو دسته كلي تقسيم مي‌شود: تفكر سالم و تفكر ناسالم. تفكر ناسالم هم به دو دسته تقسيم مي‌شود: تفكر افيوني و تفكر زائد و تفكر زائد هم به دو دسته تقسيم مي‌شود: تفكر زائد عمومي و تفكر زائد افيوني.

تفكر افيوني مخصوص مصرف‌كنندگان است كه بر اثر مصرف مكرر مواد، به آن دچار مي‌شوند.

ما خانواده‌هاي مصرف‌كننده فكر مي‌كنيم تا قبل از مصرف‌كننده دار شدن، داراي تفكر سالم بوده و هيچ مشكلي نداشتيم، ولي غافل از اينكه تفكر زائد عمومي در ميان 95درصد عموم مردم جامعه رواج دارد. در اين جا واژه «زائد» به تفكر اضافه شده است. زائد به هر چيز اضافه، زيادي، مزاحم و به درد نخور مي‌گويند. پس تفكرات زائد، تفكراتي هستند كه نه تنها سودمند نيستند و در روند كشف مجهولات به ما كمك نمي‌كنند، بلكه به نحوي آفت جان ما محسوب مي‌شوند و ما را از زندگي شاد و بدون دغدغه دور مي‌كنند.

هميشه در پايان جلسات همسفران، ‌نوشتاري با عنوان تفكرات زائد افيوني قرائت مي‌گردد.

«از نظر جلسات، تفكر زائد(منظور تفكر زائد عمومي) نشأت گرفته از باورهاي غلط ذهني است كه مي‌تواند همه انسانها را درگير نمايد و در نوع نگرش انسان تأثيرگذار باشد...»

تفكر زائدي كه در وجود همه انسانها هست، باورهاي اشتباهي است كه از همان دوران كودكي در اثر تربيت خانوادگي، آموزشهاي غلط و اشتباه، القائات منفي، محيطي كه در آن زندگي مي‌كنيم، مثل مهدكودك، مدرسه، دانشگاه، محيط كار و.... در وجود ما شكل مي‌گيرد. اين باورهاي غلط تفكرات زائد ما را مي‌سازند و در تمام ابعاد وجود ما اثرگذار بوده و رفتار، حركات، حرف زدن، حتي سكوت و همه حس‌هاي وجود ما بر اساس اين نوع تفكرات شكل مي‌گيرد.

از باورهاي غلط مي‌توان به مواردي مثل اين كه تو انسان بااستعدادي هستي، يا برعكس بي‌استعدادي، يا از عهده كاري به خوبي برنمي‌آيي، ياجمله رايج در خانواده معتاد پرور« تو هيچي نمي‌شي» اشاره كرد.

باورهاي غلط، نوع نگاه و جهانبيني و نوع نگرش ما را نسبت به همه چيز تغيير مي‌دهد و كم‌كم اين فكرها كه نشأت گرفته از اين باورهاست، از ما يك من و هويتي مي‌سازد كه با آن هويت الهي و منِ الهي كه خداوند در فطرت پاك ما نهاده، فاصله دارد و هرچقدر غلظت و مقدار اين تفكرات زائد بيشتر شود، از اصل وجودي خود دورتر مي‌شويم و به سمت رذائل و ضدارزش‌ها تمايل پيدا مي‌كنيم. ولي خودمان نمي‌دانيم و فكر مي‌كنيم تمام كارهاي ضدارزشي كه انجام مي‌دهيم درست است. وقتي كم‌كم باورهاي غلط را بپذيريم و به آن باور پيدا ‌كنيم، بر اساس همان فكر مي‌كنيم بدون اينكه بدانيم اشتباه است.

طبق فرمايشات استاد راهنما، هنر اهريمن اين است كه وقتي در باتلاق رذايل هستيم، ‌خود را در چشمه جوشان فضايل مي‌بينيم. منِ خودساخته، اصلاً نمي‌داند راه را اشتباه مي‌رود، با اينكه خميرمايه تفكراتش غلط است. باورهاي غلط يعني بر اثر تجزيه و تحليل خود فكر كنيم نه بر اساس حقيقت.

امروز مي‌خواهيم اين باور را در خود به وجود بياوريم كه بيشتر مشكلات و ناهنجاريها و ناآرامي‌هايي كه در خانواده داريم، ‌از افكار نادرست ما شكل مي‌گيرد. مخصوصاً كساني كه نگاهي روي مصرف‌كننده دارند و همه تلاششان براي رهايي مصرف‌كننده از دام اعتياد است. امروز به اين باور صحيح برسيم كه در وجود اكثريت افراد جامعه، افكار زائد هست قبل از اينكه بخواهيم مصرف‌كننده‌اي داشته باشيم. زيرا افراد زيادي هستند كه مصرف‌كننده ندارند، ولي آنقدر غرق در اين افكار زائد هستند كه زندگي‌شان جهنم و آشوب است و به مرور با شناخت اين افكار زائد انشاءاله از آنها عبور كنيم. ولي نكته مهم اين است كه اول از همه به پذيرش اين افكار در وجود خود برسيم.

دومين تفكر زائد، تفكر زائد افيوني است. در اين تفكر زائد، واژه «افيون» اضافه شده است. افيون همان مواد اعتيادآور است. جنس تفكرات زائدي كه در وجود ما بوده، بر اثر همنشيني و داشتن مصرف‌كننده تغيير كرده و غلظتش بيشتر شده است. القا يك اصل و قانون است و حتي در جمادات و حيوانات هم وجود دارد. پس خواه ناخواه بر اثر زندگي و نشست و برخاست با مصرف‌كننده اين تأثير را گرفته‌ايم.

در جلسه شناخت اعتياد، به خوبي درخت تفكر افيوني مورد بررسي قرار مي‌گيرد. در آنجا ياد مي‌گيريم كه 5 درصد بيماري اعتياد مربوط به جسم و تخريب غدد مترشحه و سيستم توليدكننده مواد شبه افيوني است و 95درصد بيماري مربوط به تفكر افيوني است. تفكراتي كه با كاشته شدن بذر اعتياد، به مرور در شخصيت مصرف‌كننده ريشه مي‌دواند و شاخ و برگ مي‌دهد. شفافيت، امنيت و حرمت از دست مي‌رود و باعث مسئوليت‌گريزي، بي‌اعتمادي، توجيه، ترس، دروغ شده كه آن هم باعث منيت و روحيه طلبكاري مي شود، كم‌تواني، ‌نيازمندي، نگراني و... همه باعث مي‌شود مصرف‌كننده اهمال كار شود و همه چيز را انكار كند، ولي آيا اين خصوصيات كه به شكل يك درخت تفكر افيوني در وجود مصرف‌كننده تشكيل مي شود، در وجود ما خانواده‌ها نيست؟ اگر 5 درصد بيماري مصرف‌كننده به خاطر مصرف است،‌ ما آن 5درصد را هم نداريم و صددرصد بيماري ما به خاطر غلظت تفكرات زائد افيوني است كه بايد در وجود خود آنها را شناسايي كرده و از آنها عبور كنيم.

راه عبور از تفكرات زائد چيست؟

در جلسات، براي مسافران پروتكل درمان در نظر گرفته شده و ما همسفران نيز داراي پروتكل درمان هستيم. اين پروتكل داراي سه ضلع است: پذيرش، آموزش و كاربردي كردن و زمان؛ پروتكل، اساسنامه يا عهدنامه‌اي است كه بايد كاملاً بر اساس آن عمل كنيم و به آن متعهد باشيم. اگر قبول داريم اين تفكرات در وجود ما هست و بايد درمان شويم، بايد به اين پروتكل پايبند باشيم البته مهمترين ضلع مثلث درمان براي همسفران پذيرش است. زيرا آنقدر غلظت تفكرات زائد، ضدارزشها، حس‌هاي آلوده و منفي، منيت و روحيه طلبكاري زياد است كه اجازه نمي‌دهد كه به پذيرش اينها در وجود خود برسيم و اين خيلي مهم است، زيرا اين قضيه مانع پذيرش نقدها و تذكراتي است كه به ما گوشزد مي‌شود و در مقابل آن مقاومت كرده و جبهه مي‌گيريم. در حالي كه همين مقاومت نشاندهنده غلظت تفكرات زائد است. پس اگر مي‌خواهيم به ساحل آرامش برسيم، بايد وجود خود را از اين تفكرات زائد خالي كنيم تا براي تفكرات سالم جا باز شود و با وجود اين همه تفكرات زائد، اين امر سخت و مشكل است.

پس به محض ورود به اينجا، بايد تغيير نگاه داشته باشيم. در ابتداي در ورودي نوشته شده، مركز احياي سلامت روح و جسم؛ يعني بازيافتن سلامتي از نظر جسمي و روحي. پس با تغيير نگاه، به عنوان يك مركز درماني به اينجا نگاه كنيم، وقتي جسم ما بيمار مي‌شود به پزشك متخصص مراجعه مي‌كنيم و داروهايي تجويز مي‌شود كه هيچ كدام شيرين و خوشمزه نيست، حتي تلخ است ولي چون دارو است، مي‌خوريم. پس اگر بپذيريم كه تفكرات زائد منشأ بيماري ماست، اگر نكته،‌ گوشزد و نقدي مي‌شود، با جان دل بپذيريم، زيرا اين هم داروي شفابخشي براي ماست كه مسلماً طبق ميل ما نيست.

در مورد آموزش بايد گفت كه ما بايد آموزش صحيح و مناسب بگيريم، ما ايمان داريم كه آموزشهايي كه در اينجا داده مي‌شود چه از متون و چه در كارگاه‌ها، همه صحيح است و جاده درمان را براي ما هموار مي‌كند، به شرط اينكه خواسته قوي داشته باشيم و درست در اين مسير قدم برداريم، آنگاه مسلماً به نتيجه هم خواهيم رسيد. البته پذيرش و آموزش نياز به ضلع ديگري دارد و آن هم زمان است. پروژه‌اي در كار نيست و اين پروسه براي هر كسي متفاوت است. چه مسافر و چه همسفر. در همسفران بسته به درگيري با تفكرات زائد، ميزان طول درمان متفاوت است، البته دو نكته مهم ديگر را نيز بايد در نظر داشته باشيم، يكي خواسته قوي و ديگري تلاش و تعهدي است كه نسبت به درمان داريم و بايد در اين مسير حركت كنيم. زيرا خواسته به تنهايي كافي نيست.

zaed3

دوستان در اين زمينه مشاركت نمايند.

همسفران: مهمانپذير- كشاورز- عليزاده- صفي‌خاني- مكري- حسين‌زاده- تقيان-

همسفر كشاورز: قبل از ازدواج با همسرم، مي‌دانستم كه ايشان به صورت تفريحي مواد مصرف مي‌كنند ولي طبق تفكر زائدي كه داشتم مي‌گفتم من مي‌توانم ايشان را عوض كنم و واقعاً باور غلطي بود كه باعث شد ساليان سال با اعتياد درگير باشم و هم من و هم مسافرم، آسيب ببينيم.

استاد: يكي از باورهاي غلطي كه متأسفانه خيلي از ما داريم اين است كه فكر مي‌كنيم مواد اعتيادآور مي‌تواند تفنني مصرف شود بدون اينكه اعتياد شكل بگيرد. اين به خاطر اين است كه حقيقت بيماري اعتياد را نمي‌شناسيم. وقتي در جلسه شناخت ياد مي‌گيريم كه مواد اعتيادآور چگونه مي‌تواند روي جسم اثر بگذارد و جسم را تخريب كند، متوجه مي‌شويم مصرف‌هاي تفريحي به مرور منجر به نياز به مصرف شود. نيازي كه ديگر مصرف‌كننده نمي‌تواند جلوي آن را بگيرد و همه چيز را از دريچه مصرف مواد مي‌بيند و به هر طريق مي‌خواهد نيازمندي خود را برطرف كند.

يكي از باورهاي غلط ذهني رايج در بين ما، رفتارهاي تلافي‌جويانه است. اگر از كسي خوبي ببينيم، خوبي مي‌كنيم، ولي اگر كسي بد كرد، آن را بي‌نصيب نمي‌گذاريم. اما رفتار تلافي جويانه، يك رفتار خداپسندانه نيست و از منِ هويتي كه براي خود ساخته‌ايم نشأت مي‌گيرد.

همسفر صفي‌خاني: هر تصميمي كه مي‌خواستم براي خودم بگيرم، به اين توجه مي‌كردم كه مردم چه مي‌گويند. هيچ وقت براي خودم زندگي نكردم و تصميمات مهم زندگي را بر اساس حرف مردم مي‌گرفتم و فكر مي‌كنم همين باعث معتادپروري و زندگي الان من شد كه خداراشكر با ورود به جلسات و آموزشها ياد گرفتم براي خودم زندگي كنم زيرا هميشه نمي‌توانم همه را راضي نگه دارم.

استاد: تفكرات زائدي كه ما داريم، چه بسا باعث گرايش اطرافيان ما به سمت مواد اعتيادآور شده است. تفكراتي كه خودِ ما از آن غافل بوديم. نكته ديگر اينكه به خاطر وجود تفكرات زائد، از منِ واقعي و حقيقي دور شده و تمركزمان روي ديگران مي‌رود و در حقيقت زندگي خود را براي ديگران تنظيم مي‌كنيم، در پي آن حس‌هايي مثل منيت و در ادامه قضاوت، حسادت، مقايسه و....  مي‌آيد و روي رفتار و گفتار و اعمال ما اثر مي‌گذارد و ما را از زندگي سالم كه بايد داشته باشيم دور مي‌كند.

تفكرات زائد يك سري خروجي براي ما دارد كه خيلي از ما آنها را حس كرديم:

مهمترين خروجي تفكرات زائد اين است كه در درجه اول انرژي زيادي از دست مي‌دهيم. حس‌ها، ناسالم مي‌شود. هيچ وقت در لحظه و زمان حال نيستيم، يا در گذشته يا در آينده سير مي‌كنيم. توانايي تمركز روي موضوعي نداريم. مرتب همه چيز را فراموش مي‌كنيم. با كسي نمي‌توانيم ارتباط سالم داشته باشيم، زيرا حس‌هاي ما سالم نيست و اكثر ارتباطات به مشاجره و بحث و جدل مي‌انجامد.

يكي از مهمترين نتايج داشتن تفكرات زائد كه به نظر من بايد با تمام وجود درك كنيم و سعي كنيم اين تفكرات از ما دور شود، تأثيري است كه روي تربيت خانواده دارد. كسي كه خودش بيمار تفكرات زائد است، فرزنداني را تربيت مي‌كند كه شايد دو برابر خودش اين تفكرات را داشته باشند و مجموعاً يك نسل يا جامعه را درگير اين تفكرات زائد مي‌كنيم. اگر اين تفكرات در ما اصلاح نشود، نسل به نسل مي‌چرخد و جامعه ناسالمي را تشكيل خواهد داد.

شعرا روي ارزش انديشه تأكيد داشتند، مولوي مي‌فرمايد: اي برادر، تو همه انديشه‌اي/ ما بقي خود استخوان و ريشه‌اي/ گر گُل است انديشه‌ات تو گلشني/ ور بود خاري تو هيمه گلخني.

 

مسئول نظم اين كارگاه آموزشي:

مسافر حسين ويلا

zaed1