All for Joomla All for Webmasters
031-33331578 |
031-33312497 |
آرشیو مطالب گزارش كارگاه‌های آموزشی همسفران

 

هر چيز با ضدش شناخته مي‌شود، نقطه مقابل احساس، عقل است. وقتي احساسي رفتار مي‌كنيم و در اين مسير پراحساس و پرتنش به احساسات پر و بال مي‌دهيم، عقل بيشتر زايل مي‌شود. سوار بر امواج احساس در حركتيم و متوجه هم نيستيم كه عقل ناپديد مي‌شود تا اينكه جايي بر اثر اين رفتارهاي احساسي ضربه بخوريم يا توهين بشنويم، آنجاست كه به ما تلنگر مي‌خورد.

موضوع كارگاه آموزشي: رفتارهاي احساسي

استاد: همسفر ابراهيمي

تاريخ: سه‌شنبه 98/5/8

ما در زندگي رفتارهاي احساسي زيادي داشتيم و ممكن است هنوز هم داشته باشيم. با كمي تأمل در اين رفتارها متوجه مي‌شويم كه اين رفتارها چه پيامدهايي براي ما داشته است. اما به واقع آيا احساس چيز خوبي است يا خير؟

البته كه احساس خوب است، مثلاً از تولد يك نوزاد يا عروسي و ازدواج، احساس خوبي به ما دست مي‌دهد ولي اگر اين احساسات به غليان بيفتد و از حد خارج شود، منجر به رفتارهاي احساسي مي‌شود.

براي شناختن احساسي بودن به دو پارامتر نياز داريم: 1- شناخت 2- پذيرش. تا زماني كه احساسات را نشناسيم، نمي‌توانيم به آن غلبه كنيم. اما گاهي مواقع با وجود شناخت كلي احساسات باز هم احساسي عمل مي‌كنيم كه به خاطر اين است كه وارد مرحله پذيرش نشده‌ايم،‌ براي همين كارهايمان را توجيه مي‌كنيم. مثلاً مي‌گوييم شما هم اگر جاي من بوديد، همين كار را مي‌كرديد، يا مادر نشديد كه بفهميد و... زيرا نمي‌خواهيم بپذيريم كه رفتارمان احساسي است و اينجاست كه در مقابل دانايي قرار مي‌گيريم.

از نشانه‌ احساسات زياد اين است كه با حال خوب مصرف‌كننده حال همسفر هم خوب مي‌شود و اگر حال مصرف‌كننده بد باشد، حال او هم بد مي‌شود و اينقدر بر امواج احساس سوار است كه متوجه نيست زندگي چطور پيش مي‌رود.

فقط در يك جاست كه مي‌توان احساسي مطلق بود و آن هم در روابط زناشويي است كه سراسر احساس است و جاي هيچ منطقي وجود ندارد.

هر چيز با ضدش شناخته مي‌شود، نقطه مقابل احساس، عقل است. وقتي احساسي رفتار مي‌كنيم و در اين مسير پراحساس و پرتنش به احساسات پر و بال مي‌دهيم، عقل بيشتر زايل مي‌شود. سوار بر امواج احساس در حركتيم و متوجه هم نيستيم كه عقل ناپديد مي‌شود تا اينكه جايي بر اثر اين رفتارهاي احساسي ضربه بخوريم يا توهين بشنويم، آنجاست كه به ما تلنگر مي‌خورد.

درست قضيه اين است كه عقل و احساس در يك راستا باشند. احساس« عقل؛ در اين حالت هرچه به احساس نزديك‌ شويم، از عقل دور مي‌شويم و تصميم‌‌گيري درست و به جا نداريم و هرچه به طرف عقل برويم، قدرت تشخيص و در نهايت قدرت تصميم‌گيري براي ما شكل مي‌گيرد.

رفتن از احساس به سمت عقل به يكباره ممكن نيست. زيرا مدتها در احساسات بوديم و تمام رفتارها را از روي احساسات انجام مي‌داديم. اما جايي به خاطر اين احساساتي بودن ضربه مي‌خوريم، در اين لحظه تصميم مي‌گيريم كه اين رفتارها را قطع كنيم. همين كه اين تصميم را مي‌گيريم، يك دلشوره و اضطراب سراغ ما مي‌آيد، ولي اين دلشوره شيرين است و نشان مي‌دهد مي‌خواهيم در راه جديد قدم بگذاريم و بايد آن را به فال نيك بگيريم و از آن نترسيم و مانع بيرون رفتن ما از احساسات نشود.

زماني كه مسافرم مي‌خواست وارد درمان شود، اين دلشوره سراغ من آمد و به خودم گفتم نكند اينجا هم مثل جاهاي ديگر باشد و او درمان نشود، اما در پَس اين دلشوره يك ساختن است. بايد اين ترس را بشناسيم تا بتوانيم از آن عبور كنيم و در مسير جديد قدم بگذاريم.

ehsase2

دوستان در اين زمينه مشاركت نمايند.

همسفران: مهمانپذير- مرادي- محمدي- نصر- عليزاده(سفراول)- ياراحمدي- جعفريان- حبيب‌فر-

همسفر مرادي: مواقعي كه فرزندم خطايي مي‌كرد، اجازه نمي‌دادم پدرش او را تنبيه كند و از او پشتيباني مي‌كردم. به همين منوال بزرگ شد و حتي زماني هم كه متوجه شديم مصرف‌كننده شده، باز هم از او پشتيباني مي‌كردم، او از خانه بيرون رفته بود ولي من و پدرش همچنان با هم دعوا مي‌كرديم. حتي الان هم اينگونه است و من يك قطب بين پدر و پسر شده‌ام و از اين بابت ضربه مي‌خورم.

استاد: حمايت ناسالم به ما ضربه مي‌زند. اگر به پدر اجازه ندهيم كه به پسر تذكر دهد، اين يك حمايت ناسالم است. حتي در موقع مسافر شدن هم اين حمايتهاي ناسالم را ادامه مي‌دهيم، فكر مي‌كنيم با اين كارها از درمان خارج نمي‌شود و چه بسا با اين كارهاي ناسالم باعث دور شدن او از درمان شويم. وقتي شخصيت پدر در خانه متزلزل شود، ديگر به راحتي بازگردانده نمي‌شود و بعد از مدتي مادر ديگر قادر به مهار فرزندان نيست زيرا پدر خانواده زيرسوال رفته است.

همسفر محمدي: مديريت ‌حس‌ها چه مثبت مثل امنيت و آرامش و چه منفي مثل استرس و اضطراب، با تفكر انجام مي‌شود و بدون تفكر، تخريب دارد. با مسافرم احساسي برخورد مي‌كردم، از كودكي مي‌خواستم با افراد سيگاري نرود، با مواد و اعتياد آشنا نشود و مواظبش بودم در اين راه نيفتد، و از اين مي‌ترسيدم ولي در اين راه افتاد. خدا را شكر، با ورود به جلسات متوجه شدم بايد خودم را اصلاح كنم و سنگيني اين بار كه مي‌خواستم او را درست كنم را به زمين گذاشتم و تاحدودي احساساتم عقلاني شد.

استاد: احساسي رفتار كردن به خودمان، مسافر و خانواده ضربه مي‌زند. در احساسات متوجه نيستيم چه كار مي‌كنيم، زيرا به دنبال برآوردن خواسته‌ خود هستيم. فكر مي‌كنيم چون مصرف‌كننده داريم بايد شرمسار باشيم و اين احساس شرم هميشه با ما بود ولي طبق دستور جلسه روز پنجشنبه ياد گرفتيم اينها شرم مسموم است و بايد از خود دور كنيم.

با احساسي عمل كردن، روي امور كنترل نداريم، زيرا فقط حواسمان به كنترل كردن است. پس بايد چه كار كنيم؟

بايد روي احساس مديريت داشته باشيم تا امورات زندگي خوب بگذرد. يك دكتر، زمان تولد يك نوزاد، به دور از احساسات بند ناف را مي‌چيند، زيرا با علم و تجربه و دانايي به اين حقيقت رسيده است كه با اين كار به دو نفر حيات مي‌بخشد. ما هم در مواجهه با اتفاقات و مشكلات زندگي بايد اينگونه باشيم، كاري كنيم كه درست و عاقلانه است به دور از احساسات.

گاهي ما دوست داريم همان احساساتي را كه براي ديگران خرج مي‌كنيم،‌ طرف مقابل هم به ما بازگرداند و اگر طرف مقابل اين كار را نكرد، ناراحت مي‌شويم. اينجاست كه بايد بدانيم بند احساسي قوي شده است، ظاهراً فكر مي‌كنيم تغيير كرده‌ايم و خوب شده‌ايم ولي با كوچكترين اتفاقي مثل اينكه يك بار مسافر به جلسه نيايد، اضطراب مي‌گيريم، اينجا بايد بفهميم همچنان در احساسات هستيم.

اگر كفش ما تنگ باشد و پايمان تاول بزند، ديگر با آن راه نمي‌رويم، بلكه فكري مي‌كنيم، يا آن را درمي‌آوريم، يا كفي آن را درمي‌آوريم و بالاخره كاري مي‌كنيم كه بتوانيم راحت راه برويم. احساسات و تفكرات زائد، مثل تاولي روي مغز ما هستند كه اجازه نمي‌دهد تصميمات عقلاني بگيريم. حتي اگر مصرف‌كننده وارد درمان نشده باشد، بايد به عنوان همسفر بتوانيم زندگي و فرزندان را مديريت كنيم. دنبال احساسات بودن چيزي جز وقت كشي و از دست دادن زمان ندارد. بايد ببينيم تا چه حدي مجاز هستيم احساسات را به كار ببريم، زماني ارزشمند مي‌شويم كه مديريت احساسات داشته باشيم و از زندگي نهايت لذت را ببريم،‌ بايد اين را بدانيم كه هيچ كس را نمي‌توان تغيير داد ولي با تغييرات خودمان حتماً مي‌توانيم در زندگي تغيير ايجاد كنيم.

همسفر نصر: زماني كه عصباني مي‌شدم، حرمتم از بين مي‌رفت و اطرافيان از من فاصله مي‌گرفتند. با ورود به جلسات و پيدا كردن شناخت نسبي، سعي مي‌كنم سكوت كنم و بعد تصميم بگيرم و همين باعث شده برخورد مناسب داشته باشم.

استاد: سكوت و مكث اجازه مي‌دهد فكر كنيم. در غليان احساس عصبانيت بودن اجازه درست فكر كردن نمي‌دهد.

گاهاً فكر مي‌كنيم چون مصرف‌كننده هستند همه حرف‌هايشان اشتباه است و نمي‌پذيريم و اين از احساسات ماست.

همسفر عليزاده(سفراول): وقتي مسافرم وارد درمان شد، به خاطر بند احساسي در همه كارهاي او دخالت مي‌كردم. دارو خوردن، تلويزيون ديدن، غذا خوردن و... و از اين بابت خودم حس بدي داشتم ولي با صحبت با استاد راهنما متوجه شدم بند احساسي من قوي است و تا آمدم آن را اصلاح كنم، مسافرم از درمان خارج شد، حال بدي داشتم ولي فهميدم خودم مقصر بودم.

استاد: آموزش باعث نمي‌شود كه احساسات به كلي كنار رود، فقط به ما ياد مي‌دهد كه احساسات را كنترل كنيم. ما در زندگي در معرض اتفاقات زيادي هستيم كه در مواجهه با آنها بايد مكث كنيم، فكر كنيم و دوباره مسير را طي كنيم. پس نگران اين نباشيم كه چرا احساسات سراغ ما مي‌آيد، اين كاملاً طبيعي است ولي بايد به جايي برسيم كه به مرور زمان بتوانيم احساسات را كنترل كنيم و انسان احساساتي قبلي نباشيم.

همسفر ياراحمدي:احساس جزء لاينفك انسان است ولي در من شديد بود. در زمان سوءمصرف مسافرم، با بي‌تعادلي او همراه شده بودم و هر حركتي از ايشان مرا تكان مي‌داد. گاهي رفتارهاي احساسي من آنقدر زياد بود كه از من گريزان مي‌شد، مثلاً‌ وقتي او بي‌تعادل بود فكر مي‌كردم ديگر مرا دوست ندارد و شكاف بين رابطه ايجاد مي‌شد. با آموزشها احساسات را شناختم و بيشتر مديريت كردم.

استاد: من هم زماني كه مسافرم بي‌تعادل بود، فكر مي‌كردم مرا دوست ندارد، و زماني كه حالش خوب بود، من هم شاد مي‌شدم. سوار بر امواج احساسات يا در اوج نااميدي و يا در اوج شادي بودم، به مرور زمان اين رفتارهاي من حال مسافرم را بد مي‌كرد. رفتارهاي احساسي ما در مورد فرزندان هم به اين صورت است و باعث حال بدي آنها مي‌شود.

محبت داشتن با احساسي عمل كردن بسيار متفاوت است و طرف مقابل به خوبي اين را مي‌فهمد. با احساسي نبودن بازيچه دست هيچ كس نمي‌شويم و كسي از ما باج نمي‌گيرد.

گاهي به خاطر اينكه تخليه شويم دست به تلفن برده و مشكلات زندگي خود را با ديگران مطرح مي‌كنيم، و حرف خانه را بيرون مي‌بريم، اين كار نه تنها مشكلي را حل نمي‌كند، بلكه مشكل را چندبرابر مي‌كند. اولين قدم براي جبران خسارت اين است كه وقتي فهميديم اين كار ضد ارزش است، ‌ديگر آن را انجام ندهيم.

به عنوان كلام آخر بايد گفت، سوار بر امواج احساسات شدن، عقل را زايل مي‌كند. با احساسي بودن كنترل روي امور را از دست مي‌دهيم. هرچقدر از قدرت عقل فاصله بگيريم، احساسي‌تر و بي‌تدبيرتر مي‌شويم وهرچه به سمت عقل برويم،حتي اگر لحظه‌اي دلشوره بگيريم، ولي مي‌توانيم از احساسات جدا شويم، كساني كه اين دلشوره را تجربه كرده‌اند، لذت آن را چشيده‌اند، زيرا قدرت تصميم‌گيري و قدرت تشخيص پيدا كردن لذت‌بخش است.

 

مسئول نظم اين كارگاه آموزشي:

مسافر حسين

ehsase

 

دیدگاه‌ها

0 #2 پاسخ: رفتارهاي احساسيهمسفرخراط زاده 1398-05-16 09:50
ازاستادجلسه تشکرمیکنم،همچنین ازمسئول کارگاه
اساتید،نگهبانان نظم مسافروهمسفر،اپراتورها،دبیران
ومسئول سایت که درمدت مسئولیت مرایاری کردند
تابتوانم خدمت کنم بسیارسپاسگزارم.
باتشکرازبنیانگزارجمعیت.
0 #1 پاسخ: رفتارهاي احساسيهمسفرخراط زاده 1398-05-13 09:52
باسلام وتشکرازاستادجلسه که موضوع راخوب وقابل
فهم بیان کردند.گاه احساسات بی تدبیرموجب تیرگی
روابط درخانواده میشودوماضربه محکم راازافراد
احساسی بیشترمیخوریم شایدبه این دلیل است که
معروف است دشمن دانابه ازنادان دوست.
باتشکرازهمهءخدمتگزاران وبنیانگزار.

Comments are now closed for this entry