031-33687673 |

مانيفست

واژۀ سروج تشکیل شده از حروف ابتدایی" سلامت روح و جسم " میباشد. سروج یک راه و روش فرآیند مدار در درمان اعتیاد می باشد که از سال 1386 فعاليت خود را آغاز نموده...

ادامه مطلب...

بنیان گذار روش درمان تنظیم دارو بر اساس علائم بالینی

آقاي مهرداد مفتون از سال 1384 در زمينه درمان اعتياد و برگزاري جلسات درمان گروهي اعتياد در اصفهان مشغول به فعاليت و تلاش مي‌باشند...

ادامه مطلب...

قوانین و حرمت جلسات سروج

1. سروج جلساتی است تحقیقاتی که با راهنمایی نیروهای مافوق و با توکل به قدرت مطلق، تشکیل می گردد.
2. شرط شرکت در جلسات، پذیرفتن اصول و قوانین آن و تمایل به رهایی از دام اعتیاد می باشد.

ادامه مطلب...

پروتكل درمان

پروتكل درمان شامل زمان، ‌دارو، آموزش و كاربردي كردن مي‌باشد...

ادامه مطلب...

فرم ارسال نظر

لطفا نام و نام خانوادگی خود را وارد کنید!

تلفن همراه به درستی وارد نشده!

آدرس ایمیل وارد شده معتبر نمی باشد!

Invalid Input

لطفا متن پیام خود را وارد کنید!

کد امنیتی
کد امنیتی جدید؟ کدامنیتی به درستی وارد نشده!

فهم مشترک و یکدست بودن را در هر تشکیلات و انجمنی می توانیم تعمیم دهیم؛ در قرض الحسنه خانوادگی، هیئت عزاداری، انجمن خیریه، تشکیلات کنگره و تشکیلات سروج. هر انسانی که وارد ساختاری می شود باید اصول و قوانین آنجا را با دل و جان بپذیرد و عمل کند، آن موقع یکدست می شود و ناهماهنگ نیست. وارد شدن به یک سیستم اجبار نیست و کسی را به زور نمی آورند ولی اگر کسی آمد و قبول کرد وارد ساختاری بشود باید آن را بپذیرد.

موضوع کارگاه آموزشی سفر دوم: فهم مشترک، عامل یکدست بودن

استاد: جناب آقای مفتون

تاریخ: دوشنبه 1400/5/18

ید واحده به معنای یکدست بودن است. یکدست بودن در همه جا باعث ارزشمند شدن می شود. به عنوان مثال ارزشمند بودن و قیمتی بودن یک فرش به یکدست بافت بودن آن است به طوری که همه رنگها و نقشه ها سر جای خودش باشد و بافنده خوب کسی است که نقشه را یکدست ببافد. در خانواده هم اگر همسر و فرزند و هر کدام از اعضای خانواده ساز خودش را بزند و یکدست بودن نباشد، آن زندگی هیچ وقت در آرامش نیست و هیچ کدام هم آسیب شناسی نمی کنیم تا بفهمیم علت آرامش نداشتن از چیست. دستور جلسه امروز می خواهد به ما آموزش بدهد که علت آرامش نداشتن در خانواده که کوچکترین واحد اجتماعی است یکدست نبودن است.

سالهاست در دستور جلسات راجع به فهم مشترک صحبت می کنیم. افراد با یکدیگر متفاوت هستند و اختلاف سلیقه و نظر دارند ولی می توانند به فهم مشترک برسند. فهم مشترک باعث می شود جایگاه سکوت و سخن را بشناسیم، شرایط را بسنجیم و تحلیل کنیم و بعد سخن بگوییم یا سکوت کنیم، آنگاه مطمئناً به یکدست بودن می رسیم. این یک هنر است که کسی بتواند دریک تیم یکدست باشد. برای همین در تیم های ورزشی مثل والیبال و فوتبال کسانی موفقند که همیشه تاکتیک پذیرترند. با هم یکدست می شوند تا به هدف مشترکشان که بردن است برسند نه اینکه بخواهند خودشان را مطرح کنند. به جای اینکه دنبال ستاره باشند، ماه می شوند. تیم زمانی ماه می شود که همه یازده نفر در زمین به قدری بدرخشند که به اندازه ماه بزرگ درخشان شوند.

فهم مشترک و یکدست بودن را در هر تشکیلات و انجمنی می توانیم تعمیم دهیم؛ در قرض الحسنه خانوادگی، هیئت عزاداری، انجمن خیریه، تشکیلات کنگره و تشکیلات سروج. هر انسانی که وارد ساختاری می شود باید اصول و قوانین آنجا را با دل و جان بپذیرد و عمل کند، آن موقع یکدست می شود و ناهماهنگ نیست. وارد شدن به یک سیستم اجبار نیست و کسی را به زور نمی آورند ولی اگر کسی آمد و قبول کرد وارد ساختاری بشود باید آن را بپذیرد.

برای این یکدست بودن مثلثی در نظر گرفته شده است. برای اینکه هر ساختاری اعم از هیأت، انجمن، خیریه، قرض الحسنه، تشکیلات و... ارزشمند شود باید مثلثی شامل سه ضلع رأس، اعضا و هدف در آن اجرا شود. اما خیلی ها اینها را نمی پذیرند و به کسی که در رأس است می گویند دیکتاتور. در جریان ساختمان سازی، به یک نفر مسئولیت داده شد ولی مدام افراد دیگر نظر می دادند، یک روز گفتیم هر کسی هر نظری دارد پولش را بدهد تا آن نظر را اجرا کنیم. از آن موقع به بعد نظرات تمام شد و دیگر کسی نظر نداد. زیرا ما یک رأس برای این کار گذاشته بودیم. روزی که همه یکدست بودند کار پیشرفت می کرد. روزی که همه پچ پچ می کردند و غر می زدند کار هیچ پیشرفتی نداشت. با حرف زدن و دخالت کردن، کاری از پیش نمی رود و اگر پیشنهاد و نظری هست با رأس باید صحبت شود.

دلیل اینکه نمی توانیم یکدست شویم به این خاطر است که به فهم مشترک نرسیده ایم و اگر به فهم مشترک نرسیم، به روح مشترک هم هیچ وقت نمی رسیم. پیش نیاز رسیدن به روح مشترک، فهم مشترک است. علت دردسرهای خانوادگی و وجود مشکلات زیاد و اینکه یک مسأله صدها و هزار بار تکرار می شود و بدبینی و کینه است و یک کلمه حرف اوقات یک ماه و یا یک سال ما را تلخ می کند، نرسیدن به فهم مشترک و بالتبع نرسیدن به روح مشترک است.

رسیدن به فهم مشترک و روح مشترک الزاماً نباید با افراد نسبی باشد که با آنها نسبت خونی داشته باشیم. طبق قانون فیزیک در این رابطه ذرات همنام یکدیگر را پیدا می کنند. خیلی از افراد با دوستانشان راحت تر از اعضای خانواده خود هستند. این بد نیست ولی نشان می دهد که اعضای خانواده از لحاظ روحی به هم نزدیک نیستند. پس اصرار نداشته باشیم که خانم با خانواده شوهرش رفت و آمد داشته باشد یا خانم اصرار نداشتهباشد که شوهرش چون آنجا نیامده اینجا هم نرود. اینها به این دلیل است که افراد از لحاظ روحی به هم نزدیک نیستند و برعکس در خانواده هایی که برادر و خواهر خیلی به هم نزدیکند، نشاندهنده این است که از نظر روحی به فهم مشترک رسیده اند.

پس در خانواده خودمان و هر ساختاری که به آن وارد شدیم سعی کنیم یکدستی را به وجود بیاوریم و این هنر زندگی است. وقتی هر کسی ساز خودش را بزند و به ظاهر ادا دربیاوریم ولی در باطن کار خودمان را بکنیم باعث تخریب، بی حوصلگی، ناآرامی و آرامش نداشتن در خانواده می شود.

تشکیلات راه خودش را می رود، کسی که خودش را با آن یکدست نکند، از آن جا می ماند. تشکیلات در راه رشد و توسعه خودش پیش می رود و کسی که دنبال اخلال در آن باشد، خودش غافل شده است و ضربه اش را خودش می خورد. ما از روز اول گفته ایم هدف و رویا و آرزوی ما این است که یک نفر از این در بیاید و درمان شود. باید همه در این مسیر یکدست باشیم، چه من به عنوان پیشکسوت و رأس این کار و چه بقیه اعضا نباید از قوانین تفکر اینجا عدول کنیم. ما اعضا حافظ اصول و قوانین هستیم. همانطور که در حرمتها گفته می شود بر تمام اعضا فرض است و بر مسئولین واجب. تا تفکر ساختار حفظ شود حال اگر گفته شود دیکتاتوری و ... هیچ اشکالی ندارد. اگر از ساختار صیانت کردیم، رشد و توسعه پیدا می کنیم. اگر رعایت نکردیم و در ساختار یکدست نبودیم و نتوانستیم خودمان را در آن جا بدهیم، مانند زباله ای در دور دوم و سوم گردباد به بیرون پرتاب می شویم، پس به ضرر خودمان است. وقتی رأس ساختمان با عشق می آمد، کسانی که با عشق می آمدند خودبه خود جذب این رأس می شدند. زیرا عشق در همه جا پراکنده شده بود.

وقتی سرلژیون تعیین می شود به او آموزش داده می شود تا در آینده بتواند یک رأس باشد. کسی که با انتخابات مجری می شود مسئول یک سری کارها می شود؛ مثل انتخاب مسئول کارگاه، نگهبان نظم، دبیر و... اگر کاردان نباشد و ضعیف باشد، جلسه تضعیف می شود و انرژی جلسه پایین می آید. ما آمدیم به کارگاه آموزشی تا به همین ترتیب یاد بگیریم در مجموعه سه چهار نفری خانواده یا رأس باشیم یا رأس پذیر. خیلی از ما در خانواده هایمان همسرانمان را قبول نداریم و هر کسی کار خودش را می کند. زیرا رأس پذیر نیستیم، می خواهیم خودمان رأس باشیم و این باعث می شود زندگی خوبی نداشته باشیم. اگر رأس پذیر نباشیم به هر شکلی می خواهیم رأس باشیم، آنگاه دیگر برای رأس بودن موجّه نیستیم. وقتی برای رأس بودن موجّه نباشیم شروع به نق زدن می کنیم، چه در خانواده، یا در محل کار و یا در هیات و انجمن و هر جایی مدام پشت سر اعضا نق می زنیم زیرا برای رأس موجّه نیستیم و نمی خواهیم هم رأس پذیر باشیم. این دستور جلسه می خواهد به ما یاد بدهد که رأس پذیر باش تا به رأس برسی مثل همان که می گفتیم فرمانبردار باش تا به فرماندهی برسی.

مصرف کننده باید با پای خودش بیاید. کسی که به خانه مصرف کننده می رود و با او حرف می زند تا او را راضی کند به جلسات بیاید، با هدف جلسات همسو نیست و درنتیجه یکدست نیست. کسی که در حرفه فرش بافی خبره باشد با یک نگاه تشخیص می دهد که کدام رج فرش با بقیه همخوانی ندارد و یکدست نیست. این یکدست نبودن در جلسات چگونه مشخص می شود؟ در جلسات، لژیون پنج شش نفره تا ده پانزده نفره اعم از سفر اولی و چند پیراهن سفید داریم و برای آن مسئول یا همان رأس گذاشته ایم سرلژیون حرفش را می زند ولی اینکه کسی وسط حرف او چیزی بگوید اشتباه است حتی اگر حرف سرلژیون اشتباه باشد. این سفر دومی می تواند بعداً اعلام کند به نظر من این صحبت اشتباه بوده است. ولی حق ندارد همان جا در همان جلسه مطرح کند زیرا باعث یکدست نبودن می شود و تخریب آن روی کسی است که دنبال بهانه می گردد تا از اینجا برود و یا سوءاستفاده کند.

وقتی در یک مقوله به فهم مشترک نمی رسیم یعنی نمی خواهیم در هیچ جای دیگر هم به فهم مشترک برسیم. آنجاست که تفکر زائد و ذهنیات بر ما حاکم می شود و وارد حاشیه می شویم و شروع به نق زدن می کنیم و اولین آسیبش این است که انرژی را از خود ما می گیرد.

اگر واقعاً هدف داریم باید در راه درست استوار باشیم. هفته گذشته گفتیم دلسوزی نداریم قلب ما باید در راستای رسیدن به هدف قلب آهنین باشد. اگر بخواهیم دلسوزی کنیم، ضعف خود را نشان می دهیم باید محکم و استوار مثل درخت نخل بایستیم تا به هدف برسیم ولی اصول و اخلاق و همه اینها را رعایت کنیم.

باید جایگاه خود را بشناسیم اگر ازدواج کردیم بدانیم جایگاه من شوهری است. اگر بچه دار شدیم بدانیم خانواده اعضای این مثلث هستند و هدف تربیت صحیح فرزندان است. ما از بچگی مورد تربیت غلط واقع شدیم. در سیستمهای پیشرفته دنیا مثل ژاپن، برای ده بچه، 9 صندلی می گذارند و هر جا آهنگ قطع شد کسانی که نشستند باید به یک نفر دیگر که بیرون مانده جا بدهند تا او هم کنارشان بنشیند و این می شود که وقتی سونامی در این کشور آمد، وقتی به مردم بسته غذایی داده می شد می پرسید به بعدی می رسد اگر می رسد من بگیرم. ولی در سیستم آموزشی ما طوری آموزش می دهند که هر کسی روی صندلی ننشست، سوخته و باید از بازی بیرون برود. اینگونه خودرأیی و مراقب دیگر اعضا نبودن به ما آموزش داده می شود و در بچگی در ما شکل می گیرد و به همین تربیت در خانواده و زندگی همین طور فرزندمان را تربیت می کنیم. آموزشهای اینجا تلاش می کند تا به ما بیاموزد که اینها درست نیست ما آن 10نفری باشیم که در 9 صندلی می نشینیم. این خیلی نکته ظریف و مهمی است.

ما 228هزار کیلومتر ساعت از تهران به اصفهان آمدیم و برگشتیم تا یک نفر درمان شود. بدون اینکه پولی از کسی گرفته شود و حتی بچه ها غذای خود را همراه می آوردند. در سی دی تعادل آقای مهندس به این نکته اشاره شده است. چرا این گونه می شود؟ اینها آموزش می دهد که دیگران به ما خدمت کردند ما هم به دیگران خدمت کنیم و از منافع طلبی و خودرأیی بیرون بیاییم ولی کسی که نمی تواند در سیستم یکدستی باشد همچنان خودرأیی و خودخواهی خودش را دارد و مدام نق می زند و می گوید چرا او شد و من نشدم؟ چرا او هست و من نیستم؟ خودش را از موضوع جدا می بیند و در کاری که به او ربط ندارد، دخالت می کند، زیرا می خواهد دیده شود. زمانی که درخت از دیوار بالاتر برود همه او را می بینند. ما هم وقتی رشد کنیم و بلند شویم خودبه خود دیده می شویم.

رأس باید عاقل باشد. شاید در زمان سوءمصرف می خواستیم رأس باشیم ولی عاقل نبودیم و این می شود داستان کدخدایی که از کشاورز گدایی می کند. این دیکتاتوری است. دیکتاتور کسی است که عقلانی فکر نمی کند. زمانی می توانیم رأس باشیم که تغییر کنیم و این تغییر در خانواده تأثیر بگذارد و این را به عینه می بینیم. زیرا ما اینجا یاد گرفتیم اعضا باشیم نه رأس. اگر همه خودشان را رأس بدانند، شخصیت خودشان را کوچک می کنند. ما در خانواده هایمان این گونه بودیم زور بودن را رأس می دانستیم. زور گفتن و خشن بودن و بدبین بودن رأس بودن نیست. اقتدار رأس است. اقتدار است که باعث موجه بودن برای رأس بودن می شود و دلیل اینکه نمی توانستیم رأس خوبی باشیم این است که عضو خوبی نبودیم در هر مجموعه از جمله مجموعه خانواده خود.

هر کس نمی تواند رأس باشد. رأس آن است که کاری را که خودش می کند به دیگران هم بگوید انجام دهند. من زمانی می توانم عضو خوبی باشم و به رأس برسم که چیزی که خودم انجام می دهم به دیگران هم بگویم انجام دهند. در لژیونها وقتی گفته می شود بنویسید خود سرلژیون باید بنویسد.

اگر وارد یک ساختار می شویم باید قوانین و اصول آن را پذیرفته و عمل نماییم. اگر چنین نیست به بیرون پرتاب می شویم. ساختار اینجا این نیست که برای کسی وام بگیرد تا چک هایش را پاس کند. در بعضی جاها این کار را می کنند ولی ما نیستیم. قرار نیست مهربانانه هر کسی را به هر نحوی جذب کنیم.

دوستانی که در این زمینه مشارکت نمودند:

مسافران: مختار- نصراله- محسن- علی- علیرضا- جمشید- حسین ویلاشهر-

همسفران: ابراهیمی- زیلایی- مکری- تقیان- خداییان-

fahm5

مسئول نظم این کارگاه آموزشی:

مسافر سفر دوم مظاهر

fahm4

دیدگاه‌ها  

0 #8 پاسخ: فهم مشترک، عامل یکدست بودنعباس علی خاصی 1400-06-08 15:49
با سلام و تشکر از استاد عزیز من برای یک دست شدن باید تمام قوانین را رعایت کنم و با جلسات همسو باشم تا به فهم مشترک برسم
نقل قول کردن
0 #7 پاسخ: فهم مشترک، عامل یکدست بودنهمسفر فولادگر 1400-06-02 00:43
سلام ودرود به همگی خدمتگزاران سروج
وقتی می پذیریم که وارد یک تشکیلات شویم باید اصول وقوانین آن رابپذیریم وبارعایت جایگاه سکوت وسخن به موقع سخن بگوییم یاسکوت کنیم تا به فهم مشترک برسیم.
نقل قول کردن
0 #6 پاسخ: فهم مشترک، عامل یکدست بودنهمسفر فولادگر 1400-06-02 00:43
سلام ودرود به همگی خدمتگزاران سروج
وقتی می پذیریم که وارد یک تشکیلات شویم باید اصول وقوانین آن رابپذیریم وبارعایت جایگاه سکوت وسخن به موقع سخن بگوییم یاسکوت کنیم تا به فهم مشترک برسیم.
نقل قول کردن
0 #5 پاسخ: فهم مشترک، عامل یکدست بودنمحسن 1400-05-21 17:34
با تشکر از استاد.برداشت:من زمانی میتوانم راس خوبی باشم که اول عضو خوبی باشم.در کارگاه آموزشی سروج باید این آموزش را ببینم ودر زندگی بیرون اجراکنم تا آرامش داشته باشم.
نقل قول کردن
0 #4 فهم مشترکمسافر جمشید 1400-05-21 10:47
سلام برداشت من.در هر تشکیلاتی در راس بودن هنر نیست در راس ماندن وبه هدف رسیدن هنر است من الان در سفردوم وظیفه دارم حرمت پیراهن سفید را نگه دارم چون در جامعه الگو هستم یعنی در راس بودن من در درمان اعتیاد.وباین کار می توانم به راس دیگر یعنی رهبر کمک کنم تا تفکر سروج به اهداف الهی برسد .با تشگر
نقل قول کردن
0 #3 فهم مشترک؟عامل یکدست بودنعلی 1400-05-21 07:50
درود براستاد که مثل همیشه دستور جلسه را بخوبی تشریح کردن
نقل قول کردن
0 #2 فهم مشترک عامل یکدست شدن.علیرضا م 1400-05-20 21:56
دریافتم که هر چه بيشتر به همدلی برسم ،بیشتر به فهم مشترک میرسم و این عاملی است که مرا راس پذیر نموده و نتیجه‌ای جز یکدست شدن و روح مشترک شدن ،ندارد.
سپاس و قدردانی از استاد و کمیته آموزش.
نقل قول کردن
0 #1 پاسخ: فهم مشترک، عامل یکدست بودنمسافر علیرضا رفیعائی 1400-05-20 12:17
تشکر فراوان از استاد و کمیته آموزش و مسئول سایت،در این جلسه یاد گرفتم عضو یک تشکیلات بودن یعنی حضور توام با فرمان پذیری،همسو بودن و رعایت اصول و قوانین و بدین گونه عضو تشکیلات یکدست سروج خواهم بود
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید
اگر کد نمایش داده شده برای شما خوانا نیست بر روی کلید تصویر امنیتی جدید کلیک کنید

آخرین اخبار

ورزش سروج

گالری تصاویر