031-33687673 |

مانيفست

واژۀ سروج تشکیل شده از حروف ابتدایی" سلامت روح و جسم " میباشد. سروج یک راه و روش فرآیند مدار در درمان اعتیاد می باشد که از سال 1386 فعاليت خود را آغاز نموده...

ادامه مطلب...

بنیان گذار روش درمان تنظیم دارو بر اساس علائم بالینی

آقاي مهرداد مفتون از سال 1384 در زمينه درمان اعتياد و برگزاري جلسات درمان گروهي اعتياد در اصفهان مشغول به فعاليت و تلاش مي‌باشند...

ادامه مطلب...

قوانین و حرمت جلسات سروج

1. سروج جلساتی است تحقیقاتی که با راهنمایی نیروهای مافوق و با توکل به قدرت مطلق، تشکیل می گردد.
2. شرط شرکت در جلسات، پذیرفتن اصول و قوانین آن و تمایل به رهایی از دام اعتیاد می باشد.

ادامه مطلب...

پروتكل درمان

پروتكل درمان شامل زمان، ‌دارو، آموزش و كاربردي كردن مي‌باشد...

ادامه مطلب...

فرم ارسال نظر

لطفا نام و نام خانوادگی خود را وارد کنید!

تلفن همراه به درستی وارد نشده!

آدرس ایمیل وارد شده معتبر نمی باشد!

Invalid Input

لطفا متن پیام خود را وارد کنید!

کد امنیتی
کد امنیتی جدید؟ کدامنیتی به درستی وارد نشده!

اگر سه پارامتر عقل و عشق و ایمان در یک مثلث متساوی الاضلاع قرار بگیرد، یعنی همه به یک اندازه رشد کند آن موقع بذر محبت در وجود ما کاشته شده و رشد می کند و آن موقع است که قدرت بخشش پیدا می کنیم. خیلی مواقع یک مسأله را به ظاهر می بخشیم ولی چند سال بعد دوباره بیان می کنیم که فلانی با ما چه کار کرد. دلیلش این نیست که ما نبخشیدیم، دلیلش این است که ما محبت نداشتیم.

موضوع کارگاه آموزشی سفر دوم: عشق سالم، کلید بخشش بوده

استاد: جناب آقای مفتون

تاریخ: دوشنبه 1400/7/12

تک تک ما در زندگی مشکلات داریم. در مسائل اقتصادی، خانوادگی، جامعه، فامیل و... مشکلاتی که قبلاً هر کس به اندازه ظرفیت خودش برای خودش درست کرده است. وقتی در مسیر درمان و تغییر تفکر قرار می گیریم باز هم خیلی از اینها برطرف نشده و ممکن است یک ناامیدی، دلتنگی و فشار مضاعفی به ما بیاید و شاید بِبُریم. ولی این دستور جلسه می خواهد به ما بگوید که نه، از میان همان مشکلات روزنه ای پیدا می شود که از آن روزنه می توان وارد شد. حتی شاید کم کاری کردیم و باید بیشتر تلاش کنیم تا مشکلات حل شود.

این دستور جلسه به ما این نوید را می دهد که می توانیم در اوج مشکلات، دلسرد و دلتنگ و سرخورده نشویم و افسوس نخوریم که چرا ما این کارها را کردیم و چرا این اتفاقات برای ما افتاده است. زمانی موتور محرک ما حرکت می کند که به محبت برسیم. محبتی که از درون باشد نه اینکه با حرف و صحبت محبت ارائه دهیم. زمانی که درون از محبت پر می شود، خودش سرریز می کند مثل شیلنگ آب که زمانی سرریز می شود که خودش پر از آب شده باشد.

محبت را نمی شود از جایی بخریم و یا از کسی بگیریم. مثلث محبت شامل سه ضلع عشق، ایمان و عقل است. پس خودبه خود به وجود نمی آید. عشق، ایمان و عقل، سریع به دست نمی آید به مرور زمان با آموزش و درس محبت خواندن یکی یکی آنها را به دست می آوریم. یکی از بیانات حضرت رسول(ص) این است که «ز گهواره تا گور دانش بجوی»، این به معنای آن نیست که الفبا بخوانیم، بلکه باید درس محبت باید بگیریم. محبت نقطه آغاز و پایان ندارد. مثل کمانی است که دو سرش بی انتهاست، نقطه صفر و نقطه صد ندارد. محبت بر اثر عشقی است که در درون ما به وجود می آید اما عشق واقعی نه غریزه.

اوج عشق در کلام اله در سوره یوسف راجع به عشق یوسف و زلیخا آمده است. زلیخا واقعاً عاشق بود، به خاطر عشقش از همه چیزش گذشت، از حیثیت، خانواده، پول  و.... او کاری نداشت معشوقش چه کار می کند، کاری به یوسف نداشت، او به عشق خود می پرداخت. برای همین در کلام اله مطرح شده است. راهنما عاشق درمان شدن رهجویش است کاری ندارد رهجویش کیست. این معنای عشق واقعی است.

ایمانی داشته باشیم که به آن عمل کنیم نه فقط داشته باشیم. ایمان داشتن به چیزی یعنی برایمان فرق نکند که فرزند من است یا فرزند دیگری، هم لژیونی من است یا هر کسی دیگر، ایمان داشتن یعنی قادر مطلق را برای خودش دوست داشته باشم. بارها گفته ام ما از خداوند شاکریم که هست نه به خاطر چیزهایی که به ما داده، بودنش مهم است و سومین پارامتر عقل است که عقلانی رفتار کنیم نه احساسی. اگر سه پارامتر عقل و عشق و ایمان در یک مثلث متساوی الاضلاع قرار بگیرد، یعنی همه به یک اندازه رشد کند آن موقع بذر محبت در وجود ما کاشته شده و رشد می کند و آن موقع است که قدرت بخشش پیدا می کنیم. خیلی مواقع یک مسأله را به ظاهر می بخشیم ولی چند سال بعد دوباره بیان می کنیم که فلانی با ما چه کار کرد. دلیلش این نیست که ما نبخشیدیم، دلیلش این است که ما محبت نداشتیم. در حرف بخشیدیم ولی در عمل نبخشیدیم. قدرت بخشش زمانی به وجود می آید که محبت در درون ما رشد کند. آنگاه هم به راحتی انفاق می کنیم و هم به راحتی می بخشیم و منتظر این نیستیم که در مقابل کاری که کردیم خداوند چیزی به ما بدهد. کاری انجام نمی دهیم که در قبالش کاری انجام شود. تشخیص می دهیم انفاق کنیم و می کنیم و تمام. چشممان دنبالش نیست. اینجاست که محبت درونی به وجود می آید.

وقتی محبت از درون جوشش پیدا کرد، اولین کسی که می بخشیم خودمان هستیم. خودمان را به خاطر مشکلاتی که قبلاً با رفتارهایمان درست کردیم می بخشیم. پس اگر هنوز نگرانیم که چرا من در گذشته فلان کار را کردم و فلان خسارت و آسیب را زدم، اگر آن کار را نکرده بودم آن طور نشده بود و... این یعنی خودم را نبخشیده ام و نشاندهنده این است که هنوز محبتی در وجود من اتفاق نیفتاده است.

محبت با صمیمیت متفاوت است. شاخصه محبت ایمان و عقل است. شما وقتی ایمان داشته باشید خود به خود سمت ضدارزش ها نمی روید. دروغ نمی گوییم نه به خاطر اینکه گناه است و جهنم می رویم، چون می فهمیم دروغ در همه جا و در همه زمینه ها بد است. هرچه بنیان ایمان قویتر شود ضدارزشی ها خودبه خود کمتر و کمتر می شود و ما به سمت تصفیه و تزکیه می رویم. همین رفتارها باعث می شود خودبه خود در مسیر ارزشها برویم. هیچ کس دلش نمی خواهد کار ضدارزشی بکند و بدون اینکه متوجه باشد و بخواهد گام به گام می رود. پس تصفیه هم این است که یواش یواش از ضدارزشیها دوری کنیم این زمانی است که ایمان و باور داشته باشیم و عمل کنیم.

در پیام تولد امسال گفتم سفردومی ها ناسپاس نباشند. آفت انسانیت، ناسپاسی است. اگر ما به این درجه برسیم باور کنید خاک های زمین هم به ما کمک می کنند، همه به انسان کمک می کنند. ناسپاسی آفتی است که باعث می شود یک سری اتفاقات بیفتند و متوجه نشویم از کجاست.

بعضی افراد کاری انجام می دهند و به نحوی می خواهند به من نشان دهند که من این کار را کردم. من دلم می سوزد از اینکه آن شخص چقدر خودش را حقیر می کند که منتظر تأیید من است. حتی خیلی افراد در هیأت ها سینه زنی می کنند تا گرهی از کارشان باز شود نه برای خود امام حسین(ع). همیشه در دعاها می گوییم بارالها! آنی و کمتر از آنی ما را به خود وامگذار. خداوند زمانی ما را به خود وامی گذارد که غرق در ضدارزشی ها بشویم. چون همانقدر که رأفت و رحمت دارد، غضب هم دارد. غضب خداوند این است که ما را رها می کند. اتفاقات بد به خاطر عملکرد ما بوده که خداوند ما را رها کرده است ولی ما می گوییم خدا خواسته و این به نظر من قشنگترین دعایی است که می توان کرد: خداوندا آنی و کمتر از آنی ما را به حال خود وامگذار. خداوند هیچ وقت ما را رها نمی کند این ما هستیم که بر اثر رفتارهایمان از دایره رحمت الهی خارج می شویم.

وقتی در درون کینه داریم، نفرت تولید می کند. دیگر نمی توانیم عشق که یکی از اضلاع مثلث محبت است داشته باشیم. زیرا نفرت نقطه مقابل عشق است. پس جایگاه عشقی در وجود ما نیست. وقتی این مثلث یک ضلع ندارد پس هیچ وقت محبتی هم به وجود نخواهد آمد.

تمام چیزهایی که می گوییم و در کتب آسمانی بیان شده و پیامبران به آن تأکید کرده اند آن چیزهایی است که خیر محض است و باید باشد. اگر این نباشد مطمئناً شر به وجود می آید. وقتی خیّر درونی نباشیم و خیر محض از وجود ما ساطع نمی شود مطمئناً شر ساطع می شود. با یک حرف بی جا، رفتار نابهنجار.

پس ما وقتی محبت می کنیم یعنی درس محبت را پس می دهیم. باور و ایمان به تنهایی کاربردی ندارد، چون ما باور را پس نمی دهیم. من زمانی که ایمان می آورم ایمان را باید پس بدهم تا دوباره جای آن چیز جدید و نویی بیاید. اگر ایمان را برای خود نگه داریم می شویم دگم یا مرتجع. اگر رسیدیم به مرحله ای که درون خود را تصفیه و تسویه کردیم و به تزکیه رسیدیم مطمئناً انسانی می شویم که خداوند خلق کرد و در ما روح دمیده است.

کسی که عاشق راهنمایی باشد، راهنمایی می کند و به این توجه ندارد که رهجوی او عمل می کند یا نه، کار خودش را می کند. این با حرف زدن نیست، با چهارستون و تمام وجود است. این همان عشق واقعی است. عاشق را با معشوق کاری نیست. با عشق کار دارد. عشق به خودش وعشق به هدفش. در مشکلات اگر صراط مستقیم را در نظر بگیریم هیچ خوفی از چیزی نداشته باشیم، عمل خود را انجام دهیم. وقتی عشق داشته باشیم و هدف مشخص باشد دیگر خوفی نباید داشته باشیم. البته نه اینکه بخواهیم به هر قیمتی به هدف برسیم، باید هدف سالم باشد و تشنه هدف باشیم. آنگاه در دل مشکلات می رویم، ترسی از کسی نداریم و مطمئناً آنجا نیروی الهی در قالب اسباب و وسایل به کمک ما می آید و هرچه خواست خداوند باشد همان می شود.

ما چیزی از خود ساخته ایم که واقعی نیست ما خودی واقعی داریم که باید با تصفیه به آن برسم. منیت، غرور، توقع، طلبکاری، و همه باعث می شود محبت ایجاد نشود. آنجاست که اگر بخششی هم داریم بخشش نیست. دلیلی دارد غیر از عشق. عشق خیلی مهم است. مثلث عشق شامل سایه، جذب و حس است. سایه یعنی چیزی باید باشد برای عشق ورزیدن. سایه گفته اند تا از چیزی اسم نیاورند. جاذبه چیست؟ اینکه یک زن و مرد به هم جذب می شوند به خاطر ارتعاشاتی است که به یکدیگر می دهند. ارتعاشی که از درون هر دو طرف ساطع می شود و طبق قانون فیزیک ذرات یکدیگر را پیدا می کنند. حس هم که کاتالیزور گرفتن این دو ارتعاش است آن موقع است که غریزه به وجود می آید. حال به ندرت پیدا می شود که این غریزه تبدیل به عشق واقعی شود. اینجاست که گفته می شود اگر مادیات، شکل ظاهر، خانه و ماشین و... باعث جذب شده و حس و عشق و ارتعاش به وجود نیامده خیلی راحت شکسته می شود و از بین می رود و ارتباط به هم می خورد. زیرا بر اساس فرمول عشق ساخته نشده است.

هیچ وقت زور بیرونی تأثیر ندارد. اینکه تمام تلاش خود را بکنیم و زور بزنیم تا وارد تشکیلات شویم و خدمتی بکنیم، فایده ای ندارد. دوستانی که در سفر تهران بودند می دانند که جناب مهندس در یکی از سفرها فرمودند: اگر می آیید جلسات که چیزی شوید نیایید. برای هیچ بودن بیایید. وقتی به هیچ بودن برسیم و خود را هیچ بدانیم، بستر برای ما آماده می شود. یعنی از درون محبت نشأت پیدا می کند دیگر مهم نیست کجا باشم و چطور باشم مهم این است که حضور داشته باشم. این را با تمام وجودم بارها گفته ام و می گویم که بارالها، از اینکه هستی من شاکر تو هستم. یعنی حضور خداوند مهم است. اگر این قضیه را میلیاردها بار کوچک کنیم به این می رسیم که حضور من در اینجا مهم است، اینکه چه کار کنم مهم نیست. اینجاست که طالب خدمت و مطلوب خدمت مشخص می شود.

اگر معلم فکرش سالم نباشد، شاگردش را بیچاره می کند. بارها گفته ایم کسانی که تفکرشان هنوز سالم نشده، نه به خاطر رفتار خودشان به خاطر آموزشی که می خواهند بدهند دارند گناه می کنند. چرا؟ چون وقتی تفکر راهنما زیاده خواه، زیاده طلب، تأیید طلب، جاه طلب و... باشد، همین را به رهجوهای بعدی انتقال می دهد. چون نمی تواند چیزی غیر از آنچه در درونش است بگوید. وقتی درونیات منفی خود را به دیگران انتقال می دهیم گناه است. باید به درجه ای برسیم که بدانیم من همینم و شرایط من این است. این نکاتی است که باید در مورد راهنما و خدمتگزار رعایت کنیم. وقتی راهنما مسئولیتش را به نحو احسن انجام می دهد مسئولیت را در شاگردش به وجود می آورد. راهنما کارش را بکند هرچقدر محبتش بیشتر باشد و سالمتر باشد و رفتارش درست تر باشد و مهم نباشد رهجو چه کار می کند و چه می گوید مسئولیت را در رهجویانش اضافه می کند.

تأکید نوشتن سی دی برای این است که هماهنگی و هارمونی به وجود بیاید. همه در یک مسیر باشیم. دیگر قضیه را به شوخی نمی گیریم، صمیمیت نمی آید. باید حرمتها را رعایت کنیم. ما در تشکیلات یک پیشکسوت داریم، یک ارجح. همه ما اعم از پیشکسوت وغیر پیشکسوت وظیفه داریم به کسانی که در خدمتهای ستونی هستند احترام بگذاریم. باید به جایگاه افراد مثل جایگاه دیده بانی در کنگره احترام بگذاریم زیرا دیده بانی ستون درمان است. این قضیه را در کمیته ها هم راجع به اعضای کمیته رعایت کنیم و به همدیگر احترام بگذاریم. اینها خیلی مهم است.

به عینه در ساختمان سازی تجربه کردیم که هر جا همدلی نبود، مشکلی ایجاد می شد. در کار جمعی، سلیقه شخصی نباید باشد چون تفکر جمعی است. شاید از نظر خود دیدگاهی داریم که خیلی خوب و عالی است و فکر می کنیم درست است ولی باید ببینیم آیا سلیقه ما با تفکر جمعی همخوانی دارد؟! حال اگر آنجا کسی ناراحت شد که چرا به نظر او توجه نشده، بداند هنوز اوست که مشکل دارد نه آن جمعی که می خواهد تصمیم بگیرد. برای همین کمیته از 7 نفر تشکیل شده و در نهایت بنیانگذار، پاسخگوست. اینها به هم مرتبط هستند. ما باید به جایگاه افراد احترام بگذاریم. و حرمت آنها را حفظ کنیم. اگربه این درجه برسیم آن موقع دیگر کمیته آموزش می شود کمیته آموزش نه شخص. برای کمیته ارزش قائلیم و مطابق با آن رفتار می کنیم.

هر کدام از ما می توانیم هم جاذبه ایجاد کنیم هم دافعه. خیلی ها تلاش می کنند جذب اینجا شوند اما نمی شوند زیرا رفتارشان دافعه است. پس در نگاه و رفتارمان دقت کنیم.

در پی آنیم که آنی دارد. آنِ شهودی، همان است که در یک آن و یک لحظه جرقه ای در ما زده می شود و متوجه می شویم. دعا کنیم آنی به وجود بیاید تا متوجه باشیم کجا هستیم  و کجا ایستاده ایم.

نوع رفتار و حرکت ما نشان می دهد حد و اندازه ما در چه جایگاهی قرار دارد. برای همین گفته می شود در درمان ناسپاس نباشید. سپاس این نیست که اینجا بیاییم، خدمت کنیم و کار کنیم، سپاس آن است که در جامعه بیرونی با توجه به کسانی که با اینجا در ارتباط هستند رفتارمان طوری باشد که تأثیرگذار باشد. مسافر منصور که در جشن تولد حضور داشتند، از جمله کسانی هستند که بزرگترین خدمت را کردند تا نیروی انتظامی به کنگره وصل شود. زیرا ایشان بعد از معرفی توسط نیروی انتظامی به ما و درمان شدن توانستند نظر نیروی انتظامی را جلب کنند. اگر آن روز مسافر منصور ناسپاسی می کرد مطمئناً نیروی انتظامی الان ما را یاری نمی کرد.

در مشکلات تنها نیرویی که خوف دارد نیروی الهی است. از نیروی الهی بترسیم کار ضدارزشی انجام ندهیم نه از خود خدا. زیرا انجام هر کار ضدارزشی باعث می شود ما به حال خودمان واگذار شویم.

اگر سختی هست، اگر مشکلاتی ایجاد شد، خوفی نداشته باشیم کاری کنیم که حق را ناحق نکنیم آنگاه مطمئناً چیزی که باید بشود می شود حتی اگر به ضرر ما باشد. ممکن است ما هم اشتباه کنیم مهم این است که بپذیریم. وقتی بترسیم بدانیم مشکلی داریم. در این رفتن و آمدن و نترسیدن روزنه خودش را نشان می دهد که از آنجا وارد شویم.

دوستانی که در این زمینه مشارکت نمودند:

مسافران: محمد نداف- علیرضا2- محمدپورحسین- مظاهر- هادی- مالک- آقامهدی-

همسفران: غفاری- تقیان-

 

مسئول نظم این کارگاه آموزشی:

مسافر سفر دوم جمشید

eshgh2

دیدگاه‌ها  

0 #2 پاسخ: عشق سالم، کلید بخشش بودهمسافر حسن 1400-07-16 11:40
باتشکر از استاد ،کمیته اموزش ومسئول سایت
نقل قول کردن
0 #1 عشق سالم کلید بخششعلیرضا م 1400-07-15 23:02
وقتی بواسطه آموزشها در مسیر عقلانی قرار گرفتم ایمانم به درمان و قدرت مطلق به تکامل رسید و نتيجه اش عشق سالم شد و در نهایت به قدرتی بی انتها که بخشش است ، تا حدودی رسیده ام.
ممنون از استاد و تفکرسروج.
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید
اگر کد نمایش داده شده برای شما خوانا نیست بر روی کلید تصویر امنیتی جدید کلیک کنید

آخرین اخبار

ورزش سروج

گالری تصاویر