031-33687673 |
آرشیو مطالب گزارش كارگاه‌های آموزشی سفر دوم

برای خدمتگزاری اول از همه باید خدمتگزار باشیم. تا کسی خودش را دوست نداشته باشد، نمی تواند دیگری را دوست داشته باشد. همانگونه که مفید بودن با مهم بودن متفاوت است و ما بیشتر اوقات به دنبال مهم بودن خودمان هستیم، خدمتگزار بودن هم با خدمت کردن خیلی فرق دارد. خدمتگزار واقعی از همه چیز خودش گذشته است. لژیونی موفق است که خدمتگزارش، خدمتگزار باشد نه طالب خدمت

موضوع کارگاه آموزشی سفر دوم: مفید باشیم یا مهم

استاد: جناب آقای مفتون

تاریخ: دوشنبه 1400/7/26

برای هر اقدام و حرکت و هر صحبتی اول از همه باید شرایط را بسنجیم و تحلیل کنیم. ببینیم چرا باید آن کار را انجام دهیم و چرا نباید انجام دهیم؟ ببینیم آیا در توان ما هست؟ آیا خواسته ما معقول است یا غیرمعقول؟ به عبارت دیگر تحلیل مشخص از اوضاع مشخص و تحلیل مشخص از افراد مشخص.

مثلاً برای صحبت کردن با کسی باید به روحیاتی که شخص مقابل دارد توجه کنیم و با شناخت نسبی که از آن داریم، صحبت کنیم. ما نمی توانیم با دو شخص متفاوت، یکسان صحبت کنیم زیرا از نظر فرهنگی، آموزشی و درکی با هم متفاوتند. پس باید تحلیل کنیم و شرایط را بسنجیم و متناسب با آن صحبت کنیم.

این در جلسات هم صدق می کند. برای خدمتگزاری اول از همه باید خدمتگزار باشیم. تا کسی خودش را دوست نداشته باشد، نمی تواند دیگری را دوست داشته باشد. همانگونه که مفید بودن با مهم بودن متفاوت است و ما بیشتر اوقات به دنبال مهم بودن خودمان هستیم، خدمتگزار بودن هم با خدمت کردن خیلی فرق دارد. خدمتگزار واقعی از همه چیز خودش گذشته است. لژیونی موفق است که خدمتگزارش، خدمتگزار باشد نه طالب خدمت و نه اینکه فقط بخواهد خدمت کند. کسی که فقط بخواهد خدمت کند، خواسته های شخصی را وارد می کند و هر جا هم که باب میلش نبود، خشمش را نشان می دهد، خشم درونی بدون اینکه دست خودش باشد چرا؟ زیرا خدمتگزار واقعی نیست و شرایط را برای خودش نسنجیده و تحلیل نکرده که بداند لیاقت خدمت را دارد و آیا می تواند خدمتگزار باشد؟ فقط به صرف اینکه به او خدمتی داده شده، خدمت می کند تا ببیند چه می شود.

خدمتگزاری است که خیلی ارزش دارد نه خدمت کردن.

ابتدا از خودمان شروع کنیم. خودمان را تحلیل کنیم. روزی که برای ساختن ساختمان آمدیم، هیچ باوری به ساختن ساختمان نبود. حتی خیلی هم صحبت شد که چرا این کار را شروع کردید ولی من با تحلیلی که کردم، باور داشتم که صددرصد مدد الهی ما را یاری می کند و کرد. زیرا در خرید زمین دیدم که ناخودآگاه همه چیز خودش پیش می رفت. پس اگر هر چیزی را اول در خودمان تحلیل کنیم و خودمان و شرایط خودمان را بسنجیم که آیا می توانیم یا نمی توانیم موفق خواهیم بود. ما بهتر از هر کسی خودمان را می شناسیم وقتی خودمان را شناختیم، از یک طرف قضیه که خودمان هستیم تحلیل درستی می کنیم. طرف دیگر قضیه، شخص مقابل و طرف دیگر هم فعلی است که باید انجام شود و این سه با هم یک مثلث را تشکیل می دهند. آن موقع است که می توانیم اوضاع را تحلیل کنیم.

دلیل اینکه خیلی اشتباه می کنیم و یا خیلی کلاه سرمان می رود این است که تحلیل نمی کنیم. شرایط را نمی سنجیم، فقط دنبال منافع خود هستیم یا طمع می کنیم. هیچ وقت شرایط را برای خودمان نمی سنجیم.

یک تاجر در تجارت و خرید و فروش سود می کند و دوباره حرکت می کند. ما هم وقتی حرکت مثبت انجام دادیم و تمام شد نباید بنشینیم و باید مرتب ادامه دهیم. اگر هم در مسیر جایی حرکت منفی بود باید جلوی آن را بگیریم، مثل تاجری که هرجا ضرر شد، جلوی آن را می گیرد.

اگر ما به این نکته توجه کنیم و به مرحله تحلیل از اوضاع و تحلیل از افراد برسیم، مطمئناً همیشه در یک آرامش نسبی قرار می گیریم و دیگر تنش نداریم. هرچند افرادی هستند که ضربه بزنند و روحیه ما را خراب کنند ولی ما ضربه نمی خوریم. زمانی ضربه نمی خوریم که شرایط را می سنجیم، تحلیل می کنیم و متناسب با تحلیل خود حرکت می کنیم اینگونه کمترین آسیب را می بینیم.

ما در ساختن ساختمان دخالت ها و حرفهای زیادی داشتیم. یک نفر ناخواسته حرفی می زد که بدون تحلیل بود و باعث رنجش بقیه می شد. تحلیل نکردن شرایط را نسنجیدن می تواند اثر منفی بگذارد و در روند کار اشکال به وجود آورد.

خواستن اگر درست باشد، قدرت در ما ایجاد می کند. همه می گویند خواستن توانستن است ولی ما در جلسات به این رسیدیم که خواستن با دانستن، توانستن است. خواستن اولیه اگر معقول باشد، خود به خود توانایی در ما ایجاد می شود فقط باید بدانیم. ولی اگر خواستن غیرمعقول باشد به مشکل برمی خوریم. پس برای همین اول باید خودمان را تحلیل کنیم. مثلاً برای ساختن ساختمان هیچ وقت چک مدت دار نمی دادم، زیرا نمی دانستم می توانم آنرا سر موعد پاس کنم یا خیر؛ ولی این قدرت را داشتم که به محض به دست آوردن پول سریع حساب خود را پرداخت می کردیم. به این دانستن رسیده بودم که با رفتار کردن بدون تزویر و ریا و با صداقت و عمل سالم، اعتماد دیگران را به خود جلب می کنیم.

با تفکر ساختارها آغاز می شود خود ساختار، یک نوع قدرت است و ما را وادار به انجام کار می کند. توانایی در تفکر و خواستن اتفاق می افتد.

ما وقتی توانستیم خودمان را تحلیل کنیم می توانیم دیگران، جامعه و محیط را هم تحلیل کنیم. تحلیل مشخص از اوضاع این نیست که اوضاع تغییر کرده باشد، بلکه نوع تحلیل ما نسبت به اوضاعی که ثابت است، تغییر می کند. تحلیل شرایط در هر موضوعی همان تخصص و توانایی انجام کار در آن موضوع است. خدمتگزار در هنگام خدمت در جلسه باید ببیند تا چقدر توانایی اداره لژیون را دارد.

با خودمهم بینی و خودبرتربینی ضربات زیادی می خوریم. کمااینکه با خودبرتربینی خیلی کارها را کردیم و به چه جاهایی رسیدیم. پس با تحلیل از خودمان باید ببینیم این توانایی در خودمان هست؟ می خواهیم مهم باشیم یا مفید؟ مفید بودن در هر جایی می تواند تأثیرگذار باشد.

همیشه باید هر چیزی را نو کنیم. کاسب جنسی را که می خرد، می فروشد و دوباره جنس می خرد و می فروشد در این رد و بدل کردن سود عایدش می شود، گاهی مواقع ضرر هم می کند ولی دست از حرکت برنمی دارد چون نباید دست بردارد. ما می توانیم این مثال را الگوی خود در تمام مسیر زندگی کنیم. حتی در زندگی زناشویی باید نو باشیم. خیلی از زندگی ها به افسردگی کشیده می شود و از یکدیگر خسته و سیر می شوند چون نوآوری نمی کنند. نوآوری در زندگی، لازم و ضروری است. متأسفانه به جای اینکه خودمان را و درونمان و رفتارمان و تفکرمان را نو کنیم، به غلط در ذهن ما رفته که فرش و پرده و مبلمان را عوض کنیم. با تفکر و اندیشه نو، نوع نگاه عوض می شود. در مثال کاسب، شاید در این تجارت و خرید و فروش خود ضرر هم ببیند ولی دست از نوآوری برنمی دارد، نباید بردارد. مثلاً کسی که می خواهد چاه بکند تا به آب برسد، اگر بعد از دو متر کندن ناامید شود و یک جای دیگر دوباره دومتر بکند، هیچ وقت به آب نمی رسد ولی اگر یک چاه را 50متر بکند، حتی اگر به آب هم نرسد، می شود متخصص چاه. این که از این جا به آن جا برویم، نوآوری نیست.

برای شروع هر کاری باید شرایط آن را در نظر بگیریم. این همان تحلیل مشخص از اوضاع مشخص است و همچنین باید تحلیل مشخص از افرادی که می خواهیم با آنها کار کنیم داشته باشیم. ما همیشه ظاهر افراد را می شناسیم، ولی صور پنهان آنها را نمی شناسیم. تحلیل اینجاست که بتوانیم به صور پنهان آنها نزدیک شویم، آن موقع است که مجموعه کار بهتر پیش می رود.

در جلسات هم مسئول کارگاه و مجری باید حواسش به همه چیز باشد. خیلی از مجری ها کاری را در جلسه فراموش می کنند و بعد از این و آن انتظار دارند در صورتی که مجری باید هر قسمتی کوتاهی کرد تذکر بدهد و سریع مسأله را رفع کند.

گفته شد انسان تا خودش را دوست نداشته باشد امکان ندارد دیگران را دوست داشته باشد. حتی خیلی از مادران فرزندانشان را به خاطر خودشان دوست دارند. کسی که خشم، کینه و نفرت دارد و اینها در وجودش انباشته شده یعنی خودش را دوست ندارد و با تیغی که در دست دارد مدام به خودش می زند. این دوست داشتن نیست. یا وقتی اصول تغذیه را رعایت نمی کنیم یعنی به خودمان هیچ علاقه ای نداریم. یا در خوابیدن، در حشر و نشر و... اکثراً نمی دانیم به خودمان ضربه می زنیم و این دوست نداشتن خود است. نباید دوست داشتن خود را با خودبینی و خودعزیزبینی و خودمحوربینی و خودبرتربینی اشتباه گرفت. دوست داشتن این است که تمام وجودمان این باشد که به خودمان ضربه نزنیم. یک مصرف کننده هرچه هم خوب باشد با مصرف مواد دارد به خودش ضربه می زند، پس نمی تواند کس دیگری را دوست داشته باشد. یک همسفری که با یک مصرف کننده زندگی می کند و انتظار دارد مصرف کننده به او بها بدهد، در اشتباه است. زیرا اگر او می خواست به کسی بها بدهد، اول به خودش بها می داد.

اهل بیت(ع)، شفیع ما هستند، یعنی واسطه بین ما و انسانیت و اخلاق و خدا هستند. راهنما هم باید شفیع رهجو باشد. شفیع برای درمان شدنش و برای تغییر نگاهش. ولی وقتی رهجو، راهنما را به عنوان شفیع نمی بیند، مطمئناً نتیجه نمی گیرد حتی اگر ده سال بیاید و مدام از این راهنما به آن راهنما می چرخد. رهجویی موفق است که راهنمایش را هر کسی باشد، بهترین و دانشمندترین، آگاه ترین و عالی ترین بداند. وقتی به این باور رسید، راهنما می تواند شفیع درمانش باشد.

ما برای چه سفر دوم می آییم؟ چه می خواهیم؟ آیا تشنه خواستن خود هستیم؟ شاگرد خوب و رهجوی خوب کسی است که جا پای راهنمایش بگذارد و این به شرطی اتفاق می افتد که فرامین را اجرا کند. وقتی نمی توانیم جا پای معلم بگذاریم و فقدان راهنما باعث ضربه خوردن و ضربه زدن می شود یعنی راهنما را شفیع خود ندانستیم.

خیلی ها می پرسند صراط مستقیم چیست؟ صراط مستقیم این است که از ضدارزشی ها دوری کنیم همین. آنگاه خودبه خود مسیر و راه درست نشان داده می شود و واقعاً از مدد الهی بهره می بریم و برای ما عیان می شود.

خودتان هیزم جهنم خودتان نشوید. عملکرد ما اعم از خشم، نفرت، کینه، حسادت، خودمهم بینی و خودبرتربینی در زندگی و همه جا می تواند هیزم جهنم خودمان باشد. مثلاً پدر و مادرهایی که نمی توانند فرزندانشان را درست تربیت کنند و به آنها انسانیت و اخلاق آموزش دهند تا سرمایه انسانی باشند، با یک اشتباه و خطا در نوع تربیت و آموزش، بعداً همان فرزندان باعث عذاب و هیزم جهنم خودشان می شوند.

دوستانی که در این زمینه مشارکت نمودند:

مسافران: حسین س- آقامهدی- هادی-

همسفران: غفاری- ابراهیمی-

 

مسئول نظم این کارگاه آموزشی:

مسافر سفر دوم عباس2

mofid2

دیدگاه‌ها  

0 #1 مفید باشیم یا مهم؟علیرضا م 1400-07-29 10:12
دریافتم که؛
مهم بودن مرا به سمت ضدارزشها هدایت کرده و مفید بودن مرا به فرمانبری و خلاقیت هدايت میکند و هرچه بیشتر در این مسیر ادامه دهم به ارزشمندی خواهم رسید.
تشكر از استاد و کمیته آموزش و مسئول سایت.
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید
اگر کد نمایش داده شده برای شما خوانا نیست بر روی کلید تصویر امنیتی جدید کلیک کنید