031-33687673 |
آرشیو مطالب گزارش كارگاه‌های آموزشی سفر دوم

انتقام، خروجی حقی است که به خود می دهیم. اکثراً حق را به خود می دهند و چون احساس می کنند حقشان ضایع شده، می خواهند انتقام بگیرند. حتی بدون دعوا و با غیبت، یا حتی زمانی که در ذهنشان به هر مشکلی برمی خورند، آن طرف را مقصر می دانند، یعنی در حال انتقام گرفتن هستند. پس کسی که حس انتقام دارد، نمی تواند حس گذشت داشته باشد و نباید هم داشته باشد.

موضوع کارگاه آموزشی سفر دوم: تغییر نگاه و تغییر حس

استاد: جناب آقای مفتون

تاریخ: دوشنبه 1400/8/10

امروز روز نویسنده بود. کتاب های زیادی خوانده ایم و قدرشناس نویسندگان آن هستیم و به همه آنها این روز را تبریک می گوییم به خصوص به جناب مهندس حسین دژاکام، چون کتابهایی که ایشان نوشتند هم متعهدانه است و هم مؤثر؛ به عنوان نمونه کتاب 60درجه زیرصفر که چاپ اول آن در سال 82 بوده، هم اکنون به چاپ 66 رسیده و این مؤثر بودن و تأثیرگذار بودن آن را می رساند. و این درسی است که آقای مهندس دژاکام به ما می دهند که همه ما را نویسنده بار می آورند پس به کسانی که دارند سی دی ها را می نویسند هم باید تبریک گفت زیرا عادت می کنند و آرام آرام با نوشتن آشنا می شوند، بعد از آن با نوشتن داستان ها و متن های کوتاه خودبه خود نویسندگی در وجود ما احیا شود زیرا این کار در ذات ما هست و آنگاه می توانیم تخیلات خود را در قالب نوشته دربیاوریم. پس این روز را به همه اعضای کنگره و سروج و به استاد امین و تمام عزیزانی که ما از مطالب آنها به نحوی استفاده کردیم تبریک عرض می کنیم.

جهان، جهان اضداد است؛ شب و روز، خوبی و بدی، زشتی و زیبایی، در مقابل انتقام هم گذشت است. پس نمی توانیم بگوییم انتقام و بخشش. زیرا بخشش خروجی گذشت است ما وقتی به گذشت برسیم می توانیم ببخشیم. نه اینکه یکدفعه ببخشیم. حس انتقام در وجود همه ما هست به دلیل فرهنگ، تربیت؛ انتقام فقط این نیست که کسی را قصاص کنیم و یا بکشیم. همین که پشت سر کسی حرف می زنیم در حال انتقام گرفتن هستیم. چون بخشی از ذهن ما را اشغال کرده است. یا وقتی فقط نقاط منفی یک نفر را می بینیم یعنی بخشی از ذهن پنهان ما را اشغال کرده است؛ اما برای چه انتقام می گیریم؟

انتقام، خروجی حقی است که به خود می دهیم. اکثراً حق را به خود می دهند و چون احساس می کنند حقشان ضایع شده، می خواهند انتقام بگیرند. حتی بدون دعوا و با غیبت، یا حتی زمانی که در ذهنشان به هر مشکلی برمی خورند، آن طرف را مقصر می دانند، یعنی در حال انتقام گرفتن هستند. پس کسی که حس انتقام دارد، نمی تواند حس گذشت داشته باشد و نباید هم داشته باشد. شاید در ظاهر امر کارهای مثبتی بکند چون فرصتی نیست که تخلیه کند، ولی چون انتقام در وجودش است با به دست آوردن فرصتی می آن را جایی تخلیه می کند. کمااینکه دیده ایم دوستانی که سالها با هم دوستی دارند ولی سر مسأله ای که با هم به مخالفت می رسند، تمام رمز و رازهای دوران دوستی شان را از ابتدای آشنایی تا آن لحظه را برای دیگران بازگو می کنند. پس چنین کسی دوست نبوده و از همان اول حس انتقام در این رابطه بوده، ولی فرصت عیان شدن پیدا نمی شده است. این خیلی مهم است که ما بفهمیم.

حس انتقام چیزی نیست که آن را بسازیم و یا از جایی بخریم. حس انتقام چیزی است که به مرور زمان، هرچه از خود واقعی، خودی که خداوند ما را با آن خلق کرده، دور شویم پیدا می شود. حس انتقام حائلی است بین من و ارتباط نیروهای الهی. یعنی همیشه از انتقام است که نفرت به وجود می آید، کینه به وجود می آید، تخریب به وجود می آید. بیشترین بهره را از این حائل، نیروهای ضدارزشی در وجود انسان می برند، زیرا حق خودشان می دانند. مثلاً هر فرزندی حق خودش می داند که پدرش اموال بیشتری به او بدهد. حق به خود دادن، شروع آبیاری حس انتقام در وجود ما می شود در صورتی که اگر به خود واقعی خود نزدیک باشیم، به این فکر می کنیم که مثلاً پدر و مادر در زمان حیاتشان حق دارند مالشان را به هر کسی که خواستند ببخشند و تمام. ولی چون احساس حق می کنیم، از این قضیه کینه به دل می گیریم، در صورتی که حقی نداریم. یک انسان زنده حق دارد مایملک خود را به هر کسی که خواست بدهد. این حق شخص است ولی زن و فرزند دشمن آن کسی می شوند که مال به او داده شده، چون این حق را در خود می بینند و در ادامه انتقام می گیرند.

حس انتقام مربوط به زمان کنونی نیست. از ابتدای تاریخ بوده است. در کتب قدیمی مثل شاهنامه می خوانیم که افراد همیشه دنبال انتقام بوده اند و این با فرهنگ ما عجین شده است ولی آموزشها به ما می آموزد که اگر این حس را در خود بشناسیم، متوجه می شویم که می توانیم گذشت کنیم به حقیقت نه تاکتیکی و برای چیز خاصی.

پشت سر کسی حرف زدن و شنیدن این حرفها، هر دو جزء حس انتقام است. دلیلی ندارد ما غیبت کردن کسی را بشنویم، زیرا احتمال دارد درباره کسی که راجع به آن صحبت می شود حس انتقام در ما به وجود بیاید.

هر آن می توانیم خواسته ارزشی داشته باشیم یا خواسته ضدارزشی، به این دلیل در موقع دعا تأکید می شود یک خواسته و یا یک دعا را از خداوند داشته باشید. چون ما نمی دانیم خواسته ما چیست. ذهنیت ماست که به ما جهت می دهد چگونه برخورد کنیم.

در قرآن هم راجع به حق قصاص آمده است ولی در ادامه هم نوشته خداوند بخشنده است. ولی ما آن قسمتی که به نفعمان است را می بینیم. چون حس انتقام داریم و این حس انتقام، حائل و پرده ای بین من و ایمان واقعی و باورهای ماست.

جایگاه را شناختن، یعنی مرزها را بشناسیم. جایگاه و حقوق خود را بدانیم. چون اگر فراتر از آن برویم امکان دارد نیروهای مخرب روی ما تأثیرگذار باشد.

وقتی کسی دروغی پشت سر ما می گوید، ما می دانیم چنین چیزی نبوده، آن کسی هم که گفته می داند چنین چیزی نبوده، گمشده ای که این وسط است بزرگی ما و خورد و حقیر شدن آن طرف است. می خواهد به نحوی حقارت خودش را حفظ کند. وقتی به این واقعیت رسیدیم دیگر حرفی که پشت سر ما زده می شود روی ما اثر ندارد. اما اگر حرفی که زده شده واقعیت داشت، روی ما اثر می گذاشت. این در همه جا هست. این جاست که فقط نظر ما راجع به آن فرد متفاوت می شود نه اینکه کینه به دل بگیریم و بخواهیم انتقام بگیریم. چون اگر بخواهیم به حرف کسی بها دهیم و از او انتقام بگیریم سالهای سال سر یک حرف درگیر هستیم. چون وقتی ما انتقام می گیریم ما راحت می شویم و طرف مقابل ناراحت؛ آن طرف هم می خواهد انتقام بگیرد تا راحت شود و این چرخه باطل ادامه دارد. پس قشنگترین جمله در باره حس انتقام همین است: حائل و پرده ای بین من و ایمان واقعی به خداوند. پس به خداوند ایمان، باور صحیح و سالم و درست داشته باشیم.

اگر تغییر نگاه داشته باشیم به جای حس انتقام، از بودن شخص در کنار خود احساس لذت می کنیم. این حس همیشه در ما هست، شدت و حدت دارد و کم و زیاد می شود، ولی اگر به تغییر نگاه برسیم، از بودن در کنار شخص با تمام کمبودهایش در همه جا لذت می بریم نه فقط در مهمانی یا مسافرت. زیرا یک نیروی اهریمنی در وجود ما کم شده و یک نیروی الهی خودبه خود به ما وصل شده است. مهم این است که اینها را تقویت کنیم و اینها با پول دادن و خریدن از مغازه و تظاهر کردن به وجود نمی آید. کسی که تظاهر می کند نشان می دهد درونش خیلی مشکل دارد، چون خودش می داند دارد تظاهر می کند. برای همین وقتی جایی برود و کار او را تحویل نگیرند و یا تأییدش نکنند حس انتقام در او به وجود می آید. این حس آرام آرام تبدیل به حس انتقام می شود و حائل به وجود می آید و دیگر نمی تواند ارتباط برقرار کند. این در جلسات هم هست، چنین کسی به جلسات می آید و می خواهد کار خودش را بکند نه کاری به آموزش دارد و نه چیز دیگر.

گذشتن و عبور کردن از حس منفی انتقام، خیلی سخت است، چون نشأت گرفته از فرهنگ است و ریشه در فرهنگ و تربیت خانوادگی و حتی تاریخی ما دارد. انتقام هست و در همه ادیان ابراهیمی از آن نام برده شده ولی بخشش هم هست و ما به قسمت بخشش آن دقت نمی کنیم و متوجه آن نیستیم. باید اجازه ندهیم حس انتقام در ما شکل بگیرد و قضاوت کنیم و تشخیص غلط بدهیم. به عنوان مثال در صف نانوایی و غیره اگر کسی بدون نوبت و به خاطر آشنایی با نانوا زودتر نانش را می گیرد، به جای ساکت ماندن و گرفتن حس انتقام نسبت به او، شهامت گفتن و از حق خود دفاع کردن را داشته باشیم و قضیه را همان جا تمام کنیم نه اینکه حس انتقام را در خود به وجود آوریم و جایی دیگر با پشت سر او حرف زدن یا خارج از صف رفتن این حس را تخلیه کنیم.

ندیدن بعضی تصاویر فرمان است. شاید شنیده باشید که گفته می شود کر و کور و لال بیایید و کر و کور و لال بروید. هرچه دیدید برای خود تجزیه و تحلیل کنید، زیرا برداشت هر کسی می تواند با واقعیت موضوع متفاوت باشد و با آن منطبق نباشد. برای همین گفته می شود اگر با آمدن حالتان خوب نمی شود و گرفته هستید، نیایید. زیرا اگر بیایید و خودخوری کنید، نتیجه ای ندارد.

همه ما به رجعت عقیده داریم. ما اگر از نظر مسافتی به دورترین نقطه کره زمین رفته باشیم به محض اینکه به آن فکر کنیم یک آن می توانیم با ذهن خود و با تصویر ذهنی که برای خود می‌سازیم به آنجا برویم. هرچه نگاه ما، حائل و پرده نازکتر و کم عرض تر باشد این نگاه درست تر و عمیق تر و نزدیکتر به حقیقت است. ولی اگر حس آلوده باشد، همه تصویرسازی به سمت آلودگی می رود و از حقیقت دورتر می شود و خروجی آن نفرت، کینه و حسادت و... می شود که اینها همه شاخه های انتقام است.

طبق دستور جلسه ارزیابی، پایش و نظارت؛ ما هر چیزی را ارزیابی می کنیم. بدانیم ارزیابی نیاز به نظارت هم دارد. انتقام، یک ارزیابی ناصحیح است زیرا زجرش را بعداً خود شخص خواهد چشید. وقتی نگاه ما نگاه دوست داشتن واقعی باشد، در برابر پرخاشگری و عصبانیت کسی می دانیم چه عکس العملی نشان دهیم.

یک اتفاق را هزارجور می‌توان تفسیر کرد. از لنگان راه رفتن یک نفر در خیابان، هزاران تفسیر می‌شود کرد، ولی واقعیت این است که پای آن شخص به هر دلیلی درد می‌کند و نمی‌تواند درست راه برود.

گاهی در بعضی اتفاقات از نیروهای تخریبی تقاضای کمک می کنیم زیرا نمی‌دانیم دارد تخریب می‌کند. دلیلش حائل و پرده بین ما و ایمان ماست. مثل مواد مخدر، ‌دعادرمانی، یا انرژی درمانی کاذب که مخرب است و هم روح و هم جسم را ویران می کند.

مقابل حس انتقام، گذشت است و بخشش نتیجه گذشتن است. اگر بتوانیم گذشت کنیم از پول، از درآمد و از اتفاقی که برای ما افتاده، از حس انتقام بیرون می‌آییم. اگر بخواهیم از دیگران انتقام بگیریم مطمئن باشید نیروهای منفی را در خود احیا می‌کنیم. یعنی خودمان با دست خودمان اجازه می دهیم نیروهای منفی به درون ما راه پیدا کنند و دروازه را برای آنها باز می‌کنیم. بعد از آن متوجه می‌شویم ما سالهاست دنبال انتقام، خراب کردن، غیبت کردن و .... هستیم. به کسی زورمان می رسد انتقام یدی می‌گیریم، به کسی زورمان نمی‌رسد غیبت می‌کنیم و به کسی بیشتر زورمان نمی‌رسد خرابش می‌کنیم.

دوستانی که در این زمینه مشارکت نمودند:

مسافران: عباس- علیرضا2- حسین-

همسفران: سبحانی- غلامی- موسوی-

 

مسئول نظم این کارگاه آموزشی:

مسافر سفر دوم جمشید

tagherhes1

دیدگاه‌ها  

0 #2 تغییر نگاه وتغییر حسمسافر حسن 1400-08-13 18:31
باتشکر از استاد و کمیته اموزش
نقل قول کردن
0 #1 پاسخ: تغییر نگاه و تغییر حسعلیرضا م 1400-08-13 08:27
یک تجربه؛
از کینه و نفرت به حسی رسیدم که تمام وجودم را به کوره ای سوزان،بدل ساخته بود و اگر با آتش انتقام خاتمه اش داده بودم اکنون حتی ذره ای از خاکسترهایم ،باقی نمانده بود.
اما لطف خداوند شامل من شد و با گذشت ،به بخشش رسیدم. نتيجه این شد که با تفکر درمان آشنایم کرد و از ابر هدایتش ، نم بارانی نصیبم ساخت تا به رهایی از بند شیطان رسیدم و سپس بنده خدا شدم.
ممنون از استاد و تمامی دلسوختگانی که در این وادی(درمان) عاشقانه راه عشق می پویند.
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید
اگر کد نمایش داده شده برای شما خوانا نیست بر روی کلید تصویر امنیتی جدید کلیک کنید