031-33687673 |
آرشیو مطالب گزارش كارگاه‌های آموزشی سفر دوم

در بروز هر مشکلی باید ببینیم سهم ما چقدر است. این یعنی ارزیابی درست. اگر میزان سهم خود را فهمیدیم کمتر دیگران را مقصر می کنیم. قصور که کمتر شد، ارزیابی از لحاظ ذهنی و دیدگاهی درست می شود و بعد انتخاب صحیح می شود.

موضوع کارگاه آموزشی سفر دوم: ارزیابی و انتخاب

استاد: جناب آقای مفتون

تاریخ: دوشنبه 1400/8/17

برای اینکه چراغ راهی داشته باشیم باید به سه نکته توجه کنیم.

اولین چراغ راه، ارزیابی است. ارزیابی چراغ کلید(انتخاب) ماست. کلید یعنی انتخاب، همه حق انتخاب دارند ولی چون ارزیابی درست نیست، کلیدی را انتخاب می کنند که به آن در بسته نمی خورد. مدام کلید (انتخاب) را عوض می کنند، نگاه را عوض می کنند ولی هیچ وقت به انتخاب درست نمی رسند. چرا اکثر کلیدهای ما دری را باز نمی کند؟ چون ارزیابی های ما غلط است. چرا در اقتصاد خیلی ها ورشکست می شوند؟ چون ارزیابی شان برای آن کار غلط است و با وجود سرمایه گذاری، ضرر می کند. اما کسی که اول ارزیابی می کند، چراغ به دستش می آید و کار مناسب را انتخاب می کند. آنگاه کلید با ارزیابی همسو است و نتیجه اش این می شود که در کسب و کارش رشد می کند. در محیط زندگی هم رشد می کند. چرا اکثر خانواده های ما از زندگی شان راضی نیستند؟ زیرا همه شان ارزیابی شان از زندگی غلط است و درست نیست. کلید به دستشان می آید،

اگر به ارزیابی درست برسیم، کلیدی که انتخاب می کنیم، درست است و در بسته زندگی را باز می کند. زندگی یعنی مشکل و زندگی کردن یعنی حل مشکل، زمانی این معنا محقق می شود که ارزیابی ما راجع به آن مشکل درست باشد. خیلی مواقع مسأله ای پیش می آید ولی چندین نفر دیگر را مقصر می کنیم و به خودمان هم حق می دهیم و فکر می کنیم این حقمان است و کینه هم به دل می گیریم ولی مشکل حل نمی شود و دوباره هم به گردن این و آن می اندازیم. در دستور جلسات قبلی هم گفته ام که در بروز هر مشکلی باید ببینیم سهم ما در بروز هر مشکلی چقدر است. این یعنی ارزیابی درست. اگر میزان سهم خود را فهمیدیم کمتر دیگران را مقصر می کنیم. قصور که کمتر شد، ارزیابی از لحاظ ذهنی و دیدگاهی درست می شود و بعد انتخاب صحیح می شود.

دومین چراغ راه، توقع نداشتن از دیگران و توقع داشتن از خود است که با حلقه حیات توضیح داده می شود؛ حلقه حیات یعنی دوران طفولیت، نوجوانی، جوانی و میانسالی و در این دوران تکامل اتفاق می افتد. انسان تا زمانی که طفل است، مسئولیتی ندارد. وقتی نوجوان و جوان می شود، شوری به دور از شعور در او به وجود می آید و این باز هم مسئولیتش را کمتر می کند، ولی وقتی به میانسالی می رسد، مسئول است راه خود را انتخاب کند صراط مستقیم و راه درست و راست. پس در میانسالی از خودمان توقع داشته باشیم.

سومین چراغ راه، تکرار است؛ تکرار، تکرار و تکرار. اما چرا باید همیشه هر چیزی تکرار شود؟ هر چیزی با تکرار نهادینه می شود و به خاطر اینکه ما نمی‌دانیم مکان لامکان کجاست، این تکرارها جایی ما را به مکان لامکان و به آن انتخاب و آنِ شهودی می‌رساند. با تکرار، آنِ شهودی و کلیدی که باید مشکلات را باز کند، به دستمان می‌رسد. ولی اگر تکرار نشود و از این شاخه به آن شاخه بپریم به هیچ جا نمی‌رسیم. بارها این مثال را زده ام که یک نفر به یک چاه کن که بعد از کندن دو متر و نرسیدن به آب، سراغ جای دیگری می رفت و دوباره دو متر می کَند گفت: اگر در جایی چاهی کندید و به آب نرسید رها نکنید و بروید سراغ جای دیگر. بلکه یک جا بایستید و چاه را سی چهل متر بکنید، اگر به آب هم نرسید، وضعیت زمین را در هر یک از این متراژها می‌شناسید و آن موقع می‌شوید خبره چاه و زمین را می شناسید. یعنی تکرار انسان را به خبرگی می‌رساند. آنِ شهودی هست و وجود دارد ولی ما نمی‌گیریم، چون خودمان را در حس های آلوده خود غرق می‌کنیم و مثل باتلاق در آن فرو می‌رویم و برای همین نمی‌توانیم کاری بکنیم. اما اگر تکرار و تمرین کنیم می‌توانیم به آن برسیم چون نمی‌دانیم کی و کجا هست.

ما همواره در زندگی با پیشنهادهای متعددی مواجه می‌شویم ولی این ما هستیم که با ارزیابی صحیح می‌توانیم بهترین انتخاب را داشته باشیم. پس همه در خصوص ارزیابی تجربه داریم که در مواردی که ارزیابی غلط داشتیم به در بسته خوردیم و در جاهایی که ارزیابی صحیح داشتیم توانستیم با کلیدیا همان انتخاب صحیح، در بسته را باز کنیم.

بارها گفته شده نسبت به درمان و روش درمان و اینجا تعصب نداشته باشید. تشکیلات درمان اعتیاد، تا این لحظه این روش درمانی را که ارزیابی و انتخاب کرده، کلید درمان اعتیاد می‌داند، ولی اگر همین لحظه یا یک ماه دیگر یا هر موقعی یک روش منطقی‌تر، علمی‌تر، باتجربه‌تر از این باشد، ما موظفیم ارزیابی کنیم و آن را انتخاب کنیم، پس نباید تعصبی روی روش خود داشته باشیم و بر همین اساس به خیلی ها که اینجا نمی‌توانند موفق عمل کنند، پیشنهاد می‌کنیم به جاهای دیگر بروند، اینها پیچیدگی انسان را نشان می‌دهد. چون طبق صحبتهایی که آن شخص می‌کند مشخص می شود روحیه‌اش با اینجا منافات دارد و نمی‌تواند جذب روش درمانی اینجا شود و اگر هم می‌آید با اجبار می‌آید.

ارزیابی یکی از مهمترین چراغ های راه است؛ زیرا ما چه بخواهیم و چه نخواهیم تا زمانی که ملک الموت جان ما را بگیرد این حیات را داریم و در قبال این حیات مسئولیم. در کلام اله به طور قاطع آمده است هر نفسی که خلق می‌شود، برمی‌گردد به جای اصلی خویش، پس مرگ هست و نمی‌توان منکر آن شد. مهم این است که بدانیم در این دوران حیات برای خودمان چقدر جهنم درست می‌کنیم و چقدر بهشت؟!!

نمی شود در دوران طفولیت کاری کرد باید مطیع باشیم. در دوران جوانی حالت پرخاشگری و شورشگری هست و در دنیا راجع به این قضیه می‌گویند هر نیروی جوانی، شورشگر نباشد جوان نیست برای همین توقع از میانسالی است. در میانسالی هر کس مسئول حیات خودش است. کسی که ازدواج می‌کند و خالق بچه‌ای هم می‌شود، مسئولیت آن فرزند هم با او می‌شود. چرا اینقدر انسانها به بیراهه می‌روند؟ چون پدران و مادران ما تلاش می‌کردند ما بهترین باشیم. ولی بلد نبودند چگونه بهترین شدن را یاد بدهند، چون ارزیابی نداشتند فکر می‌کردند اگر ما را از خداوند بترسانند به سمت گناه نمی‌رویم. در صورتی که خداوند ترس ندارد ما باید از خیلی از انسانها بترسیم. ما اینگونه بار آمدیم و همین ها را هم به فرزندانمان انتقال می‌دهیم. در صورتی که نباید زندگی جوانی خود را با زندگی الان فرزندان خود مقایسه کنیم. تکنولوژی حدود چهل پنجاه سال پیش با الان بسیار متفاوت است. پس نمی‌شود توقع داشته باشیم فرزندمان مثل دوران بچگی و جوانی ما رفتار کند و این پیچیدگی انسان، توقع را باید از ما بگیرد و از دیگران توقع نداشته باشیم؛ اگر انفاق کردیم، اگر خوبی کردیم و یا هر کاری برای کسی کردیم، به خاطر پیچیدگی انسان انتظار نداشته باشیم که به ما پس داده شود. امکان دارد دیگران برای ما خیلی کارها کنند ولی برای ما مهم نباشد، پس اگر کسی برای من قدمی برداشته و از من توقع داشته و من جبران نکرده ام، دلیل بر بدی من نیست، ساختار سلولی من می‌گوید او باید این کار را انجام می‌داده و یا می‌توانست انجام ندهد. این دیدگاه، مقایسه و توقع را از ما می‌گیرد و این می‌شود ارزیابی ما.

دلیل اینکه کسی از اینکه استاد موقع مشارکت به او نگاه نمی‌کند ناراحت می‌شود، ارزیابی اشتباهش است چون فکر می‌کند به او بی‌توجهی شده است در صورتی که این طور نیست. وقتی استاد صحبت می‌کند استاد معلم است و بقیه شاگرد و زمانی که یک نفر مشارکت می‌کند او می‌شود معلم و بقیه شاگرد. پس نباید به این توجهی داشته باشیم که چه کسی به ما نگاه می‌کند و چه کسی نگاه نمی‌کند. مهم این است تجربه خود را برای تأثیرگذار بودن روی دیگران بیان کنیم و یا برداشتی از صحبتهایی که توسط استاد و یا مشارکت فرد دیگری شده است باشد. بارها گفته‌ام اگر در موقع صحبت من، کمیته آموزش نکته‌ای به نظرتان رسید که من فراموش کردم، شما در مشارکت خود بیان کنید. این یعنی من استاد هم کمک می‌گیرم زیرا ارزیابی من این است که ممکن است من هم فراموش کنم و همان یک نکته فراموش شده، ممکن است روی یک نفر تأثیر منفی بگذارد. پس ارزیابی، مهمترین نکته‌ای است که می‌توانیم در زندگی و در مورد هر مسأله‌ای مثل ازدواج، کسب وکار و شغل، تحصیل و... انجام دهیم. مثلاً وقتی مدرسه یا مهدکودک در نزدیک منزل است چه لزومی دارد که چندین کیلومتر دورتر فرزند خود را در مدرسه یا مهد کودک دیگری فقط به خاطر اینکه می گویند خوب است، ثبت‌نام کنیم، این ارزیابی دیگران است که آن را بهتر می دانند، فکر می کنند چون نام و نشان دارد، بچه‌شان بهتر تربیت می‌شود، در صورتی که مهدکودک فرزند را تربیت نمی‌کند، رفتار پدر و مادر در خانواده مهمترین عامل تربیت فرزند است. پس بدانیم خودمان را در هیچ رده ای چه فامیل، چه دوست، چه همکار و... با هم مقایسه نکنیم. اکثر افراد به خاطر رقابت با فامیل فرزندان خود را به بیچارگی می‌کشند. در صورتی که نمی‌دانند ساختارها با هم متفاوت است درک آن سخت است ولی اگر درک کردیم، حس خوبی به ما دست می‌دهد.

این که گفته می شود همدیگر را با هم مقایسه نکنید، برای این است که انسان موجود پیچیده‌ای است. در بدن هر انسانی میلیاردها سلول هوشمند و زنده که همه در تلاش هستند وجود دارد و این می تواند ما را با هم متفاوت کند. مثلاً با آزمایش DNA می توان به هویت یک شخصی که در ده هزار سال پیش زندگی می کرده رسید و سابقه زندگی او مشخص می شود. پس اینکه خودمان را با دیگران مقایسه کنیم که چرا او استاد شد و من نشدم، چرا او مجری شد و من نشدم، چرا به او یاد دادند و به من یاد ندادند، چرا مصرف کننده او خوب شد و از من نشد، اشتباه است. زیرا هر کسی ویژگی های خاص خودش را دارد.

خیلی از اساتید دانشگاه راجع به اعتیاد صحبت می‌کنند ولی از روشهای درمان اعتیاد اطلاعی ندارند. این وظیفه یک دانشجوی مطلع است که با استاد صحبت کند و او را روشن کند. شاید این روشنگری، کمک کند شخص استاد هم روشن شود و بفهمد و به جامعه کمک کند و دانشجویان خود را در این مسیر هدایت کند. قبل از بیماری کرونا و آموزش آنلاین، رهجویان درمان شده در دانشکده روانشناسی دعوت می شدند و برای دانشجویان صحبت می کردند زیرا هدف تفکر درمان این است که درمان به جامعه برده شود. البته قرار نیست فقط مسافران این مسئولیت را انجام دهند و درمان را به جامعه ببرند، خانواده‌هایی هم که به جلسه می‌آیند می‌توانند این کار را بکنند. دلیل تأسیس دانشگاه توسط جناب مهندس دژاکام هم برای این است که نتیجه تحقیقات و تفحص راجع به اعتیاد و کنگره به نفع خود کنگره باشد و بتوانند مقالات علمی را از طریق دانشگاه مطرح کنند، زیرا علم باید درمان را بشناسد. تفاوت ترک و درمان را بداند. اینها در اثر تلاش و سعی ما برای نهادینه کردن دانسته‌های درست است.

 

دوستانی که در این زمینه مشارکت نمودند:

مسافران: خلیل- محمد نداف- محمد پورحسین- جمشید-

همسفران: غفاری- تقیان- کشاورز-

 

مسئول نظم این کارگاه آموزشی:

مسافر سفر دوم علی

arzyabeentekhab1

دیدگاه‌ها  

0 #3 ارزیابی و انتخابهمسفر یاراحمدی 1400-08-21 00:20
سلام و خدا قوت بسیار سپاسگزارم از استاد گرانقدرم
نقل قول کردن
0 #2 ارزیابی و انتخابمسافر حسن 1400-08-20 17:13
باتشکر از استاد
نقل قول کردن
0 #1 پاسخ: ارزیابی و انتخابهمسفر سید محسنی 1400-08-20 10:32
با عرض سلام وخسته نباشید خدمت شما وخداقوت، این دستور جلسه که استاد به خوبی باز کردن. با تشکر فراوان از کمیته آموزش وسایت
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید
اگر کد نمایش داده شده برای شما خوانا نیست بر روی کلید تصویر امنیتی جدید کلیک کنید