031-33687673 |
آرشیو مطالب گزارش كارگاه‌های آموزشی سفر دوم

وقتی آموزش قطع شود اجازه نمی دهد تحول درونی ایجاد شود. آموزشهاست که باعث می شود من از درون متحول شوم. تحول درونی زمانی اتفاق می افتد که نسبت به روز گذشته و هفته و ماه گذشته متفاوت باشم. چنانچه حضرت علی(ع) می فرمایند: کسی که دو روزش مثل هم باشد متضرر شده است.

موضوع کارگاه آموزشی سفر دوم: آموزش، کلید تحول درونی

استاد: جناب آقای مفتون

تاریخ: دوشنبه 1400/9/8

نکته خیلی مهم در تحول برمی گردد به آموزش. ز گهواره تا گور دانش بجوی. این طور نیست که اگر من سواد خواندن و نوشتن یاد گرفتم دیگر کار تمام شده است. چرا؟ چون وقتی آموزش قطع شود اجازه نمی دهد تحول درونی ایجاد شود. آموزشهاست که باعث می شود من از درون متحول شوم. تحول درونی زمانی اتفاق می افتد که نسبت به روز گذشته و هفته و ماه گذشته متفاوت باشم. چنانچه حضرت علی(ع) می فرمایند: کسی که دو روزش مثل هم باشد متضرر شده است. پس آموزشها برای این نیست که به نفع جلسه یا به نفع جایی باشد، مهمترین رکنی که در وجود ما بنیادی اثر می گذارد آن است که تحول درونی در ما اتفاق بیفتد.

چرا با اینکه سیستم و افراد را قبول داریم ولی نمی توانیم بعضی فرمانها را عمل کنیم؟ دلیلش در این است که نمی خواهیم آموزش آن را بگیریم. در صورتی که اگر آموزش آن فرمان را گرفته باشیم راحت آن اتفاق می افتد. مثلاً دستور آقای مهندس مبنی بر سیگار نکشیدن است. زیرا تحولی در تشکیلات ایجاد شد پس همه اعضایی که قبول کردند باید این تحول را انجام دهند و باید در فرد تحولی اتفاق بیفتد تا سیگار نکشد، چنانچه برای خیلی از افراد افتاد. پس تحول درونی ما منوط به آموزش است فرق نمی کند چه برای همسفر و چه برای مسافر.

اگر تحولی در تشکیلات به وجود می آید، اول باید سردمداران آن انجام دهند. چون اگر انجام ندهند هم خودشان پرت می شوند و هم برای آن تشکیلات ضعف ایجاد می‌شود. برای همین در تشکیلاتی مثل کنگره با اولین فرمانی که مثلاً برای ورزش صادر می شود تمام دیده بانان حضور دارند چرا؟ تا آن شلوغی اتفاق می افتد و بقیه تبعیت کنند.

ما یک پیامبر بیرونی داریم و یک پیامبر درونی؛ پیامبر درونی روح ماست، روحی که خداوند در انسان دمیده، پاک و منزه. همان که می فرماید نفخت فیه من روحی. آنجاست که اجرای فرمان روح یعنی اجرای فرمان خداوند. باعث افتخار ماست که نام تشکیلات ما احیای سلامت روح و جسم است. پس فرماندهی ما به دست روح سپرده شده است نه نفس. ولی در اثر آموزشهای غلط ما همه به سمت فرمانبرداری از نفس می رویم. درک این نکته، خیلی مهم است.

یکی دیگر از نکات مهم برای تحول، همسو بودن با جایی است که آنجا می رویم حال هرجایی می تواند باشد. چرا همسو باشیم و چه کسانی می توانند همسو باشند؟ همسو بودن یک ویژگی دارد و آن این است که شخص نقدپذیر باشد. آدم است سلیقه شخصی را در قضیه ای وارد می کند وقتی به او ایراد و اشکال گرفته می شود به او برنخورد و آنجا به هم نریزد. چنین کسی می تواند همسو باشد. نقدپذیری در هر جامعه ای، در محیط کار و حتی در محیط زندگی و خانواده ها افراد را با هم همسو می‌کند. خیلی از زندگی‌ها همسو نیستند چون نقدپذیر نیستند. همیشه مقصر را فرد روبه‌رو یا یک نفر دیگر می‌دانند و این نکته خیلی مهمی است.

یک نکته مهم برای ما سفردومی ها که من بارها و بارها گفته ام این است که ما فقط اینجا آمدیم برای تغییر و تحول. نیامده ایم خود را درگیر اتفاقات ریز و درشتی کنیم که در زندگی رهجویان رخ می‌دهد، زیرا به ما ربطی ندارد و ما تجربه‌اش را داریم. بارها شده بعد از صحبت با یک نفر دیگر با نفرات بعدی صحبت نمی‌کنم چون بر اثر صحبت باآن شخص حس او به من منتقل شده و حسم خوب نیست و اگر با یک نفر دیگر صحبت کنم، همان حس را به او هم انتقال می‌دهم. شاید شخص همان لحظه ناراحت شود که با او صحبت نکردم ولی باید بداند که حس من خوب نیست. حتی خیلی مواقع شخص بیماریش را با صحبت کردن به ما انتقال می‌دهد. من از زحمات عزیزان خیلی تشکر می‌کنم ولی به این نتیجه رسیدیم که مشاوره‌ها را قطع کنیم و دیگر به کسی مشاوره ندهیم. چون تأثیرش را در رفتارها می‌دیدیم که چگونه بیماری شخصی که مراجعه می‌کرد به فرد مشاور دهنده منتقل می‌شد. برای همین بارها تأکید شده اجازه ندهید هر کسی راجع به هر چیزی که خواست با شما صحبت کند کار ما صحبت با افراد در حد تشخیص تغییر نگاه دادن اوست و بس؛ که این را می‌توان از طرز نشستن هم تشخیص داد. ولی اینکه کسی ساعتها از اختلافات خانوادگی و مشکلات و مسائل خود بگوید باعث می‌شود اینها به شخص انتقال پیدا کند. ما تجربیات زیادی داریم که سرلژیونها آنقدر تحت تأثیر رهجویانشان قرار گرفتند که از مسیر پرت شدند، چون می خواستند مشکلاتشان را حل کنند. برای آنها آموزش قطع شده بود و به جایی رسیده بودند که دیگر آموزش‌پذیر نبودند.

در اینجا کمی دوری مسیر و جمعه صبح زود بیدار شدن و .... مانع از رفتن به ورزش می‌شود. این متحول نشدن به ضرر خود فرد است و به تشکیلات هم ضرر می‌زند، ولی ما نمی دانیم، زیرا سقف آموزشی ما پر شده است. چنین کسی می‌گوید همین که اینجا خدمتگزارم یا سرلژیونم برای من کافی است دیگر ورزش نمی‌روم، در صورتی که ورزش می‌رویم تا آموزش بگیریم. از همه ایران به تهران می‌آیند تا یک روز آنجا ورزش کنند. زیرا تشخیص داده شد ورزش تحولی است در سیستم کنگره و باید اتفاق بیفتد، ورزش ریکاوری است، ورزش باعث نشاط است، ورزش باعث تبلیغ درمان اعتیاد است، ولی من چقدر با آن همسو هستم؟!! خیلی هایی که آنجا هستند حتی ورزش نمی‌کنند ولی می‌آیند و کتاب می‌خوانند چون به آن چیزی که فرمان داده شده گوش می‌کنند. ما اگر بخواهیم تحولی در رشد و توسعه جلساتمان داشته باشیم این فرامین را باید تک تک گوش کنیم.

چطور سیستم صوتی، تصویری، فضای مجازی، گوشی ها پیشرفت می‌کند و نو می‌شود اما خودمان را نو نمی‌کنیم تا متحول شویم. چطور گوشی و وسایل خود را مرتب به روز می‌کنیم ولی خودمان در همان جایی که هستیم می‌مانیم؟!!

به قول استاد امین، اگر تحول در ما ایجاد نشود، مثل کامپیوتری می‌ماند که هزاران کاربرد دارد و ما فقط از آن برای فیلم دیدن استفاده کنیم. خداوند به همه ما خرد داده ولی ما چقدر از خرد خود بهره می‌ۤبریم؟! وقتی از خرد بهره نمی‌بریم یعنی در عالم حیوانیت سیر می‌کنیم. پس من هرجا احساس کردم آموزش برای من کافی است بدانم ارتباط صمیمیت می‌آید و فرد می‌خواهد با صمیمی شدن با اطرافیان آنها را برای خود نگه دارد.

گوش دادن یعنی فرمان را اجرا کردن. وقتی گوش دادن را تمرین کردیم بعد آرام آرام یاد می‌گیریم به روح خود و به پیامبر درون خود که صور پنهان ما را هدایت می‌‌کند گوش دهیم. اگر اجرای فرمان را تمرین نکنیم در رویارویی با وضعیتی، چیزی از درون می‌گوید نکن ولی نفس می‌گوید برو بکن و آنجاست که شخص به پیامبر درون توجه نمی‌کند و به نفس خودش به خاطر لذت، منافع و طمع و راحت‌طلبی گوش می‌کند که چه کار کند راحت تر است.

در وادی چهاردهم می خوانیم آنچه باور است محبت است و آنچه نیست ظروف تهی است. باورش آن است که نگهبانان ماورا به آنچه در سرزمین می‌گذرد نیازمندند، بشکافید آنچه شکافتنی نیست. شکافتن یعنی فهمیدن. آنچه شکافتنی نیست، یعنی آنچه در فهم من نمی‌آید. شاید یک موضوعی برای یک نفر قابل فهم باشد و برای دیگری قابل فهم نباشد. فهمیدن یعنی درک کردن و کاربردی کردن و عملی کردن. در آموزشها متأسفانه خیلی از ما دنبال حفظ کردنیم. به این دلیل در جاهایی که لازم است از آنها نمی‌توانیم استفاده کنیم و از کنترل خارج می شویم چون نفهمیدیم فقط حفظ کردیم. همه آموزش می‌گیرند ولی کسانی کاربردی می کنند که به فهم آن رسیده باشند نه حفظ کرده باشد. آنجاست که یک چیزی در درون ما شکافته می‌شود. به اندازه سن ما میلیون ها بذر نشکفته در وجود ما هست. مولانا می‌گوید هر چه در بیرون دنبال آنی، از درون خود بطلب. همانطور که در بیرون به وسیله الکتریسیته و برق جرقه زده می‌شود،‌ در وجود ما هم هست. به نظر من تمام سیستمهای ماشین‌آلات و کارخانجات از روی بدن انسان ساخته شده. شاید کل کشفیات و اختراعات از وجود بدن انسان اقتباس شده است. زیرا در بدن سیستم الکتریکی، سیستم فاضلاب، سیستم دفع و همه چیز وجود دارد. به عنوان مثال ما از مواد غذایی استفاده می‌کنیم ولی سیستم کبد آن را تبدیل به ناخن، مو و... می‌کند. حتی ما در بدن چندین نوع مو داریم. موی سر، ابرو، مژه، صورت، بدن و به زیبایی برای هر کدام یک نوع مو تولید می‌شود و همه هم با هم متفاوت است. چه کارخانه‌ای می‌تواند این همه کار را با هم انجام دهد. بعضی دوستان برآورد کردند که کارخانه‌ای به وسعت ۱۲هکتار نیاز است تا مثلاً یک نوع مو در آن تولید شود. پس همه اینها در وجود ما هست فقط ما باید کشف کنیم. کشف کردن یعنی شکافتن. شاید یک آموزشی را الان بگیریم ولی ده سال بعد آن را بفهمیم، یعنی آن موقع آن را می‌شکافیم. بارها از آنِ شهودی صحبت شده که مشغول کار دیگری هستید ولی یکدفعه جواب یک سؤال به ذهن شما خطور می‌کند و می‌توانید راه حل مشکل خود را بیابید. آن شکفتن است، شکفته شد آن چیزی که برای من شکافتنی نبود. شب قدر می‌تواند چیزی باشد که آن شب به ما نازل می‌شود. هر چیزی به من نازل شد و من فهمیدم و در من شکافته شد شب قدر من است. برای همین گفته می‌شود شب قدر مثل هزار شب می‌ماند.

خیلی ها این طرف و آن طرف و کلاسهای مختلف می‌روند تا حالشان خوب شود ولی باز هم حالشان خوب نیست. چون می‌خواهند حال خوب را از بیرون و از دیگران بگیرند در صورتی که باید از خودمان حال خوب را بگیریم. خودمان منبع انرژی هستیم. باید از منبع خود استفاده کنیم.

هر چقدر فهم ما بیشتر شود، مثل کمربند ایمنی می‌ماند برای زندگی نه فقط در سفر. ما نمی‌آییم اینجا که فقط اینجا خوب باشیم چرا می‌گوییم همه ما تأثیرگذاریم؟ جلسه تحولاتش را انجام می‌دهد ولی کسی که انجام نمی‌دهد و نمی‌خواهد با جلسات همسو باشد نمی‌داند چه ضربه شدیدی اول به خودش می‌زند و بعد تأثیر منفی می‌گذارد برای رشد و توسعه جلسه. اگر خدمت کردیم و اگر قبول کردیم، باید تمام تحولات انجام شود. ببینیم کجاها اشکال داریم تا دلیل رشد و توسعه نداشتن جلسه را پیدا کنیم.

دوستانی که در این خصوص مشارکت نمودند:

مسافران: حسین ویلاشهر- هادی- محمد پورحسین- علیرضا۲- علیرضا۱-

همسفران: غلامی- سبحانی- تقیان-

 

مسئول نظم این کارگاه آموزشی:

مسافر سفر دوم مالک

taharok1

دیدگاه‌ها  

0 #2 پاسخ: آموزش، کلید تحول درونیمسافر علیرضا رفیعائی 1400-09-14 23:37
تشکر فراوان از استاد که بمن آموختند در سایه آموزش صحیح است که می‌شود به انسانیت رسید،امیدوارم تا پایان عمر تحت آموزشهای سروج زندگی کنم.
نقل قول کردن
0 #1 آموزش ،کلیدتحول درونیمسافر حسن 1400-09-11 08:15
با تشکر از استاد،کمیته اموزش و مسئول سایت
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید
اگر کد نمایش داده شده برای شما خوانا نیست بر روی کلید تصویر امنیتی جدید کلیک کنید