031-33687673 |
آرشیو

 

یک خانم رها شده از بند اعتیاد با اشاره به نگاه منفی جامعه نسبت به اعتیاد خانم ها :

اعتیاد در جامعه امروزی ما به عنوان یکی از دغدغه های اصلی مسوولان است و دولت سالانه متحمل هزینه های بسیار زیادی برای رهایی مصرف کنندگان از این پدیده شوم می شود. در این میان اعتیاد زنان به مواد مخدر رو به رشد ودر استان اصفهان دو برابر نرخ کشوری است . نکته حائز اهمیت این است که زنان از مطرح شدن اعتیادخود می ترسند و متاسفانه به دلیل نگاه بد جامعه نسبت به آنها ، مجبورند در اعتیاد خود غوطه ور شده و صدمات بسیار زیادی را تحمل کنند. از آن جایی که زن به عنوان کانون محبت و عاطفه می تواند در تربیت فرزندان و فراهم کردن محیط آسایش در خانه تلاش کند، دچاربه اعتیاد در فروپاشی آن خانواده تاثیر به سزایی دارد. یکی از مراکزی که به جرات می توان گفت موفق ترین مرکز رایگان درمان اعتیاد در استان است جلسات سروج است که آثار آن کاملا مشهود ومورد رضایت مسوولان مربوطه است . در چند روز گذشته این جلسات که در یکی از ساختمان های هلال احمر روبروی بیمارستان کاشانی برگزار می شد ، برخلاف دستور استاندار محترم تعطیل شد ودلیلش نیز این بود که هلال احمر ساختمان مربوطه را برای کار دیگری نیاز داشت و مسوولان جلسات سروج مجبور شدند ، ساختمان را تخلیه و درحال حاضر جلسات با مشکلات عدیده ای روبرو شده است. از آن جایی که عملکرد بسیار خوب این جلسات با سابقه ی 12 ساله ، مورد تائید مسوولان مربوطه است واز سویی نیز تعطیلی جلسات به استحضار استاندار محترم رسیده ، امیدواریم مسوولان زیربط چاره اندیشی کرده و ساختمان در اختیار آنان قرار دهند و همانند گذشته خانواده هایی که بعد از خداوند چشم امیدشان به این جلسات است تا بیمارانشان درمان شوند ، بتوانند به راحتی درمان شوند . مصاحبه زیر مربوط به یکی از زنان درمان شده در مرکز یاد شده است که حاوی مطالب ونکات آموزنده و تکان دهنده ای است .

اول خودت را معرفی کن ؟

مهری هستم 46 ساله ، متاهل دارای سه فرزند پسر که همگی متاهل هستند و مدت 29 سال است ازدواج کرده ام .

از خودت بیشتر بگو ؟

دختر خونه بودم در سن 16 سالگی به اصرار مادرم مجبور شدم ازدواج کنم ، البته نامزد پسر داییم بودم ، اما چون در جنگ مفقودالاثر شده بود مادرم مجبورم کرد ازدواج کنم.

چرا مجبورت کرد؟

به خاطر فرهنگی که بین خانواده ها بود ومی گفتند :اگه دختر دیر شوهر کنه خواستگارهای خوبش رو از دست می ده و...

تا کلاس چندم درس خوندی ؟

تا سوم راهنمایی .

شوهرت چند کلاس سواد داشت وکارش چی بود؟

دیپلم علوم تجربی ،و فرهنگی بوداما از آموزش وپرورش اومد بیرون وبعد کارگاه خیاطی دائر کرد وباهم کار می کردیم و زندگی بسیار خوبی داشتیم.

چی شد مواد مصرف کردی ؟

بعد از اینکه فرزند سومم سال 69 به دنیا آمد چند وقت بعد یک شب شوهرم دیر آمد خونه ، گفتم کجا بودی ؟ گفت رفتم جایی با دوستانم نشستیم و بساط تریاک پهن شد ومن هم کشیدم.

یعنی راحت به شما گفت؟

آره چون باهم خیلی دوست بودیم و هیچی از هم پنهان نمی کردیم .

قبلش هم مصرف می کرد؟

نه دائم مصرف نمی کرد ،تفریحی می کشید.

خب عکس العمل شما چی بود ؟

اگه می خوای بری بیرون من قبول نمی کنم ، باید توی خونه مصرف کنی .

یعنی راحت کنار اومدی ؟

آره ، به دو دلیل یکی اینکه چون مادرم مصرف می کرد ، من همیشه دوست داشتم ببینم چه حالی داره و دوم اینکه دوست نداشتم شوهرم بره بیرون وبعد هم به راه های دیگه کشیده بشه .

مادرت همیشه مصرف می کرد ؟

نه ، بعضی اوقات با دایی و فامیل هامون که دور هم جمع می شدند تفریحی مصرف می کردند و شوهر خاله ام که مصرف کننده دائمی بود بهشون می گفت بکشید برای کمر درد ، پادرد و... خوبه ، این طریقه کشیدن توی ذهن من مونده بود که اگه چیز بدیه پس چرا می کشند ، چرا مامانم استفاده کرده ؟ پس من هم میتونم استفاده کنم و منتظر یک موقعیت بودم تا اینکه این موقعیت پیش اومد.

شوهرت هم از خدا خواسته بود؟

آره، گفت من که دائم نمی کشم و اگه هر چند وقت یک بار بکشیم خیلی خوبه وبرامون یک تفریح میشه.

در خانواده به جز مادرت مصرف کننده دیگه ای داشتید؟

خیر ، پدرم فقط سیگار می کشید.

شوهرت با مصرف تو مخالفت نکرد؟

نه ، می گفت باهم می کشیم وهر وقت دلمون نخواد نمی کشیم.

اولین بار مصرف ، یادته چه حالی داشتی ؟

اولش خیلی حال خوبی نداشتم ، سر درد گرفتم بعد حال خوبی پیدا کردم.

چی مصرف کردی ؟

تریاک.

چقدر مصرف کردی ؟

خیلی کم.

بار دوم کی مصرف کردی ؟

یک هفته بعد، هر هفته سر ساعت مقرر می نشستیم و باهم می کشیدیم وحتی اگه جایی می رفتیم ، مهمونی هر جور بود خودمونو می رسوندیم خونه ومصرف می کردیم.

جلو بچه ها می کشیدید؟

نه بچه ها می خوابیدند.

هفتگی کشیدن تا چند وقت طول کشید ؟

حدود چهار سال

خانواده واطرافیان متوجه نشدند؟

خیر فقط داخل خونه خودمون می کشیدیم.

در صحبت هات این بود که گفتی بتونی شوهرت را کنترل کنی ، آیا موفق شدی ؟

اینکه جای دیگه ای نره آره اما فکرش رو هم نمی کردم هر دو مصرف کننده حرفه ای بشیم.

چه موادی مصرف می کردی ؟

فقط تریاک.

چند سال مصرف کننده بودی ؟

21 سال.

ترک هم داشتی ؟

موقعی که خواستم برم مکه 12 روز ترک کردم و تا وارد اصفهان شدم دوباره مصرف کردم .

فرزندانت کی متوجه مصرف شما شدند؟

همان چند سال اول فهمیده بودند اما طوری رفتار می کردیم که به خودشون جرات گفتن نمی دادندو همیشه سعی می کردیم اونه در رفاه باشند.

فکر می کردی فقط مادیات می تونه نیازهاشون رو پاسخ بده ؟

همیشه سرگرم کشیدن بودیم واز وظیفه مادری ام غافل شده بودم ، فکر می کردم چون وضع مالی مون خوبه و هیچی براشون کم نمی ذاریم دیگه هیچ مشکلی ندارند .

بچه هاتون مصرف کننده مواد نشدند ؟

نه یکی شون ورزشکار شد اما توی ورزش شکست خورد، دومی دانشگاه رفت اما نتونست ادامه تحصیل بده و به خاطر ورشکستگی شوهرم ترک تحصیل کرد، سومی هم دیپلم گرفت و دیگه درس نخوند .

فکر می کنی علت عدم پیشرفتشون چی بود ؟

(درحالی که گریه می کرد گفت ) وظیفه پدری ومادری را به خوبی انجام ندادیم و هیچوقت نمی توانم فراموش کنم که باعث عقب افتادنشون توی زندگی ما هستیم و بخشی از خسارتی که زدم قابل جبران نیست .

توی صحبت هات گفتی که شوهرت ورشکسته شد،این ورشکسنگی چه تاثیری در روابط و زندگیتون داشت؟

همه فامیل با شوهرم قطع رابطه کردند به خصوص وقتی فهمیدند من معتاد شده ام چون او را مسبب می دانستند.

چندتا از خاطرات دوران سوءمصرف را تعریف کن !

  • شوهر خواهرم معتاد به هروئین بود وخواهرم اوضاع خوبی نداشت به خودش وبچه هاش رسیدگی می کردم لباس ،مواد غذایی و... به اون ها می دادم اما نمی دونستم با این کار دل اون هارو می شکنم تا اینکه وقتی ورشکست شدیم و فهمیدند من اعتیاد دارم خیلی خوشحال شدندو بعد فهمیدم که تحقیر می شدند، البته الان که درمان شدم رابطمون خوب شده .
  • رفتم اهواز مسافرت خونه دایی ام ، با توجه به اینکه اول نامزد پسردایی ام که گفتم مفقودالاثر شده بود ،بودم با خانواده دایی خیلی رودربایستی داشتم ، یکی از پسردایی هام مصرف کننده بودو من هم خمار شدم نتونستم طاقت بیارم ، مجبور شدم پیش پسرداییم مصرف کردم ، اون روز خیلی تحقیر شدم وهمه فهمیدند و هنوز از خانواده دایی خجالت می کشم .
  • وقتی ورشکست شد و خونه ، ماشین، زمین وهمه چیزمان را از دست دادیم ، متوجه شدم که بعد از 25 سال تازه مستاجر شدم و حتی پول کرایه خونه راهم نداشتیم ، شوهرم بی کار شده بود و هردو مصرف کننده مواد مخدر بودیم ،حتی پول مصرفمان را هم نداشتیم، چند بار من برای مصرفم مجبور شدم خونه پسر دایی ام که در محله مان زندگی می کرد برم . دختر خالم همه چیز برام آماده می کرد وخیلی احساس حقارت می کردمگریه می کردم و از خدا می خواستم از اون وضعیت نجات پیدا کنم.
  • یادمه برای انجام کاری به شمال منزل بستگان رفتم ،چون کارم طول کشید و چند متر برف هم اومد ، نتونستم بیام اصفهان ، توی ماشین به جای این که از طبیعت وبرف لذت ببرم زجرمی کشیدم. چون موقعیت برای کشیدنم نبود و8 روز درد وخماری کشیدم.
  • فشارهای روحی روانی در مدت درمان به حدی بود که حتی یک کلمه حرف هم با من نمی زد حال تصور کنید من که 21 سال بهترین لحظاتم را با شوهرم بودم و برخی اوقات تا چهار صبح می نشستیم وپای بساط کشیدن ، می گفتیم ومی خندیدیم کار به جایی رسیده بود روز جمعه که تعطیل بود از صبح تا شب یک کلمه حرف با من نمی زد ومن مثل آدم های روانی شده بودم که تصمیم گرفتم برم خونه خواهرم و تا نیمه های شب اونجا بودم و خلاصه این که شوهرم روی نقطه حساس که همان احساسات عاطفی من بود دست گذاشته بود تا من را از درمان منصرف کند و برایم زجر آور تر ا ز این کم محلی ها چیزی نبود.

جرقه درمان چگونه خورد؟

یک روز که موادم را کشیدم ، خیلی گریه کردم به دختر خاله ام گفتم دیگه دلم نمی خواد مصرف کنم ، دوست دارم تغییر کنم واز این وضع خسته شدم ، عروس دختر خاله ام دانشجوی جامعه شناسی بود واز این طریق استادش با جلسات سروج آشنا شده بود، وقتی اوضاع مرا دید آدرس جلسات را داد.

از اولین ورودت به جلسه بگو ؟

وقتی با عروس خاله ام به جلسات آمدیم ، جشن رهایی یکی از مصرف کنندگان بود از آنجایی که من خسته و به دنبال رهایی بودم سه ساعت جشن رهایی را محو جلسه شدم ، اشک می ریختم با خودم گفتم مگه می شه از مواد نجات پیدا کرد ؟ باورش برام سخت بود ، اون جلسه روی من خیلی تاثیر داشت ، عروس خاله ام فکر نمی کرد من سه ساعت بشینم .

به جز جشن رهایی چه چیز دیگه ای باعث جذب شدنت به جلسات بود؟

کلاس آموزشی شناخت اعتیاد را که رفتم ، حرف های تازه ای شنیدم و آنقدر برام جذاب بود که تا آخر جلسه شناخت اعتیاد به دقت گوش کردم . وتازه فهمیدم که مواد با روح وجسم من چه کرده وچطوری می تونم نجات پیدا کنم .

نحوه درمان ؟

آقای مفتون (مدیرمرکز) راهنمای درمان خانم ها را به من معرفی کردند وبعد هم ایشان من را به مرکز درمانی سروج در خیابان امام خمینی که صبح ها در اختیار خانم هاست ، معرفی کرد ودرمانم را زیر نظر راهنمای خودم خانم بیگ لو شروع کردم ، درمان با داروی شربت تریاک براساس علائم بالینی .

چند ماه طول کشید؟

حدود 10 ماه .

تاریخ درمان ؟ زمستان 92

با توجه به اینکه در برخی از مراکز ترک اعتیاد از خانم ها سوء استفاده می شود، شما چطور درمان در این مرکز را قبول کردید؟

معرف من از طریق دکتر پدریان استاد دانشگاه این مرکز را به من معرفی کرد و من هم اطمینان کردم ، چون وی استاد دانشگاه و فرد معروفی بود وبعد که به مرکز اومدم محیط کاملا امنی را دیدم صبح ها کاملا مرکز در اختیار خانم هاست و آقایان رفت وآمد ندارند.

وقتی تصمیم به درمان گرفتی شوهرت مخالفت نکرد؟

چرا صددرصد مخالف بود چون بهترین همنشینش رو از دست می دادو مدت زمانی که درمانم طول کشید خیلی اذیتم کرد حتی پول درمانم را نمی داد ، می گفت بیا کار کن می رفتم توی مغازش کار می کردم باز هم پول نمی داد و خلاصه اینکه سعی کرد من درمان نشوم .

با همه فراز ونشیب ها درمان شدی آیا سخت نبود؟

در مدت زمان درمانم خیلی از علائم ودردهام آشکار می شد اما چون می دیدم دارم به سمت بهبودی وسلامتی می رم خوشحال بودم وبرایم لذت بخش بود .

از مخالفت های شوهرت در درمان بیشتر بگو؟

خیلی مخالف بود مرتب غرغر می کرد، می گفت اینجا فایده ای نداره ، بعد پشیمون می شی ومی فهمی که من راست می گم .

گفتی که وضع مالی خوبی هم نداشتید ، چرا پس شوهرت مخالف درمانت بودآیا خودش نمی خواست درمان بشه ؟

چرا می گفت بیا با روش من ترک کن .

چه روشی ؟

متادون خریده بود وسر از خود متادون می خورد.

شما چرا نمی خوردی ؟

چون می دانستم متادون عواقب بدی داره واعتیاد آوره .

از کجا می دونستی ؟

یکی از بستگان را به مراکز ترک اعتیاد بردند و متاسفانه آنجابا تجویز بیش ازحد متادون وضعیت بسیار بدی پیدا کرد.

شوهرت هنوز مصرف کننده است؟

یله اما مصر رو از من پنهان می کنه اما من می فهمم .

بعد از اینکه درمان شدی شوهرت چه برخوردی دارد؟

بعضی اوقات دلش می خواد منو تحریک کنه مثلا می گه ببین روی فرش یه تیکه تریاک افتاده یا سیخ وسنجاق نشونم می ده.

شما تحریک می شی؟

نه هیچ اثری روی من نداره .

فکر می کنی علت این کارهاش چیه ؟

قبلا هم گفتم بهترین همنشین وهم بساطیش رو از دست داده ومن هم مثل اول حرف شنوی ازش ندارم.

الان رابطتون چطوره ؟

بد نیست اما مثل اول وزمان سوء مصرف نیست چون متوجه شدم نباید اون کارهارو می کردم و نباید هرکاری او می کنه من هم بکنم و به بچه هام خیلی ضربه زدم ، اگه با پدرشون یکی نشده بودم و مصرف نمی کردیم قطعا موقیت های خیلی خوبی داشتند وخودم را نمی بخشم .

از زندگیت راضی هستی ؟

نه اوضاع خیلی بدی دارم (مرتب گریه می کند)

در مدت درمان آموزش هایی دیدی، آیا این آموزش ها توانست راه ورسم درست زندگی کردن را به شما یاد بدهد؟

بعد از درمان ودر مدت درمان آموزش های جلسات خیلی کمکم کرد. خیلی دیر شده اما سعی کردم از این به بعد درست زندگی کنم ، خودم را مقصر اصلی عقب افتادن بچه هام می دونم چون همش فکرم این بود که شب بشه تا بریم مصرف کنیم . یکی از پسرهام به دلیل اینکه نتونستم درست راهنماییش کنم زندگیش درحال فروپشی وجدایی است.

تصمیم داری گذشته را جبران کنی ؟

اگه بتونم بله ، اما خیلی دیر شده وسخته خیلی دلم می خواد گوشه ای از زجری که فرزندا کشیدن را جبران کنم ، پسر سومم وقتی دید اوضاع مالی ما بد شده رفت ومجردی خونه اجاره کرد و مدتی تنها زندگی می کرد، من هم که دوست داشتم راحت زندگی کنم ومزاحم نداشته باشم قبول کردم ، تا اینکه مشکلات زیادی براش پیش اومد مثلا با دوستاش وسایل مشروب خریده و قصد تهیه مشروب داشتند که پاسگاه اونهارو دستگیر کرد و چند روز بازداشت بود وچقدر ضربه خورد.

الان هم تنها زندگی می کنه ؟

وقتی که درمانم را شروع کردم وفهمیدم اشتباه کردم با راهنمایی های خانم بیگ لو رفتم سراغش ، نمی آمد اینقدر رفتم واومدموگریه کردم تا قبول کرد والان باهم زندگی می کنیم . ال ن فقط ورزش می کنه با پدرش خیلی لجبازی می کنه وسر کار نمی ره .

بچه هات از زندگی شون راضی اند؟

نه اونها هم ناراضی اند ، من و همسرم را مقصر می دونند به خصوص پسر کوچیکه همش غرغر می کنه و من هم می گم حق داری بگو ، اما بعد باید برم گوشه ای وگریه کنم تا حداقل کمی راحت بشم .

صحبت پایانی

می خوام به خانم های مصرف کننده بگویم وقتی متوجه می شوید که خیلی دیر شده و گذشته ای را که خراب کرده اید نمی توانید جبران کنید یا خیلی سخته ، من که فکر می کنم یک سری خرابکاری هارو نمی توانم جبران کنم ، البته تلاش می کنم واز لطف خداوند ناامید نیستم ، 21 سال از بهترین ساعات عمرم را به جای تربیت بچه هام پای بساط مواد تباه کردم ! خودم را اصلا ندیدم ، از زندگی هیچی نفهمیدم ، بزرگ شدن بچه هام را ندیدم ، از زندگی لذت نبردم .

 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید
اگر کد نمایش داده شده برای شما خوانا نیست بر روی کلید تصویر امنیتی جدید کلیک کنید