031-33687673 |
آرشیو

 

در گفت وگو با پرچم دار درمان شیشه در استان مطرح شد؛

جنگ نرفتیم اما زیاد جنگیدیم . جانباز نیستیم اما با جان خود بازی کردیم. کوچه ای به نام ما نشد اما همیشه آواره کوچه ها بودیم. لباس خاکی نپوشیدیم اما همیشه لباسهایمان خاکی بود. ترکش نخوردیم اما هزار بار ترور شدیم . اینها جملاتی بود که در ابتدای مصاحبه بر زبانش جاری شد. وقتی قرار مصاحبه گذاشتم سر وقت حاضرشد. چهره ی آرام و برخورد بسیار خوب حسین مرا به فکر فرو بردکه شیشه هم درمان می شود ومی تواند فرد در آرامش کامل به زندگی روزمره اش بپردازد، به شرطی که به قول حسین خواستن با دانستن در درمان همراه شود. حسین متولد 1348 اصفهان و مدت 22 سال است ازدواج کرده وحاصل این زندگی مشترک دو فرزند به نام های فاطمه ومحمد است. حسین در جلسات درمان اعتیاد سروج اصفهان (هلال احمر) به عنوان سلطان شیشه و پرچمداردرمان شیشه در استان مطرح است و به قول خدش زمانی درمان شد که همه جا می گفتند شیشه یعنی درد بی درمان و آخر شیشه مرگ است ،اما حسین به جلسات اعتماد کرد و با پذیرش اولیه بیماری خود ،در راه درمان اعتیاد گام برداشت تا توانست به درمان قطعی ؛ یعنی همان بی نیازی از مصرف هرگونه ماده مخدر برسد و پس از سه سال سوءمصرف زندگی تازه ای را آغاز کرد.

قبل از مصرف شیشه اطلاعی ازآن داشتی؟

خیر،رمانی که من مصرف کردم شیشه تازه وارد بازار مصرف شده بود وهنوز شناخته شده نبود.

برای اولین بارچه شد مصرف کردی؟

قبل از اینکه مصرف کننده شیشه شوم مدیرعامل شرکت خدماتی بودم ووضعیت مالی خوبی نیز داشتم . یک روز برای تنظیم قرارداد کاری به تهران رفتم. شب منزل یکی از دوستان دیدم مدیر عامل یکی از شرکت های طرف قرارداد با دوستش درحال مصرف شیشه است و چون آن زمان پایپ وجود نداشت و روی زرورق مصرف می کردند من فکر کردم هروئین است . ناراحت شدم وگفتم مهندس چرا هروئین می کشی؟ درجوابم گفت این هروئین نیست بلکه شیشه و انرژی زاست ، بیا بکش ببین چه می کند.

شما هم مصرف کردی؟

چند ساعت گذشت وبا اصرار آنها راضی شدم . همان جلسه اول شرط کردم یک میلیون تومان بدهند تا بکشم .آنها هم یک میلیون را دادند ومن چهارپک کشیدم.

دراصل طمع کردی؟

بله ، یک میلیون تومان را برداشتم وبعد از اولین بار مصرف با همان پول یک گرم شیشه خریدم . چهارتا پک همانا وغرق شدن در شیشه همانا. آن موقع شیشه در اصفهان نبود واز تهران هرگرم را 270 هزارتومان تهیه می کردم.

با اولین بار مصرف چه حالی داشتی؟

در اوج لذت و روی ابرهاراه می رفتم .هرکاری اراده می کردم انجام می دادم .مصرف شیشه همان اوایل کار بسیار لذت بخش است.

لذت آن را با چه چیزی می توان مقایسه کرد؟

لذت شیشه را باهیچ چیز نمی توان مقایسه کردو هر لذتی درمقابل آن سر تعظیم فرود می آورد، البته همان اوایل . دنیای اعتیاد مانند یک باغ سرسبزی است که فقط ابتدایش زیبا وآخرش باتلاق است.

مصرف بار دوم کی بود؟

چهار ساعت بعد. چون لذت زیادی داشت دیگر نیازی به یک میلیون تومان یا حتی هزار تومان نبود و با عشق واراده ومیل خودم برای بار دوم مصرف کردم و باردوم مصرفم دوبرابر شد.

بعد که به اصفهان آمدی میل به مصرف داشتی؟

همان یک گرم شیشه را که خریده بودم با خود آوردم و همه اش به دنبال فرصتی بودم که مصرف کنم. تا اینکه دوروز بعد دراصفهان تنهایی مصرف کردم و این شد پایه واساس مصرف ومن هم شدم مسافر اصفهان به تهران.

برای هربار مصرف باید به تهران میرفتی؟

بله، همان شب اول شماره ساقی که به آن دکتر می گفتند را گرفتم و هفته ای دوبار به بهانه های مختلف تهران می رفتم وشیشه تهیه می کردم.

قبل از شیشه مواد دیگری مصرف نکرده بودی؟

من حتی یک نخ سیگار هم نمی کشیدم ودر دوران سوءمصرف هم فقط شیشه مصرف می کردم.

تعریفت از شیشه چیست ؟

شیشه یعنی اوج بی تعادلی وناآرامی .

مدت سوءمصرف چند سال بود؟

سه سال عاشقانه شیشه مصرف می کردم.

روزانه چه مقدار؟

روزی حداقل سه گرم و باپول آن زمان حدود 900 هزارتومان.

چند نوع شیشه مصرف می کردی؟

آن زمان چهار نوع شیشه مصرف می کردم که هرکدام از دیگری بدتر بود ، هرکدام فاز منفی بدی می دادو حالم را بد می کرد.

چند تا از خاطرات دوران سوءمصرف را تعریف کن؟

در سه سال سوءمصرف خاطرات تلخ زیادی برای من وخانواده ام به جای مانده که چند مورد آن را می گویم. برخی مواقع بعد از مصرف تا یک هفته بیدار بودم بی تعادلی به حدی بود که از آسفالت کف خیابان طلبکار بودم تا خداوند بزرگ وبه همه بدبین بودم. بارها تصمیم گرفتم خانواده ام که بهترین عزیزانم بودند را بکشم . همه اش دنبال خرید اسلحه غیر قانونی بودم ودرحال نئشگی وخماری هیچگونه تعادلی نداشتم.بعد که کمی بهتر می شدم گریه می کردم که من چطور می خواستم عزیزانم را بکشم ؟ خماری و نشئگی شیشه توهم یسیار بدی دارد. کارم به جایی رسیده بود که شیشه به من فاز نمی دادو روزی 15 عدد انواع قرص می خوردم تا بتوانم خودم راجمع کنم.

  • یکی از آن روزها که شیشه کشیده بودم ، رفتم منزل دیدم زن وبچه ام به من چپ نگاه می کنند. خواستم فرار کنم گیر دادند که باید مارا ببری بیرون .با سر رفتم توی درب شیشه ای بزرگی که روبه رویم بود .همه سروصورتم با خون یکی شد.بلافاصله خود رابه بیمارستانی که نزدیک خانه بود رساندم .مرا به اتاق عمل بردند وبعد که از بیمارستان مرخص شدم ،رفتم پاتوق ومصرف کردم و تازه فهمیدم که چه کاری کرده ام .با سروصورت پانسمان شده رفتم شیرینی وگل خریدم وبه خانه رفتم واین یعنی اوج بی تعادلی من و هرکس جای خانواده ام بودحتما این فکربه سراغش می آمد که من دیوانه شده ام.
  • یک دستگاه خودرو پژوخریدم وچون خیلی دوستش داشتم ، تزیینات خیلی شیک وخوبی روی آن انجام دادم .یک روز رفتم سراغ ساغی که گفت :حسین شیشه اصل ایتالیایی آوردم . ماشین را که حدود 15 میلیون تومان قیمت داشت همان لحظه دادم و120 گرم شیشه خریدم وضرف مدت 20 روز توی باغ و پاتوق ها همه را کشیدم.
  • یک شب در اوج توهم وبی تعادلی آمدم خانه واز بس حالم بد بود دخترم را صداکردم و گفتم مورچه را ازسر دیوار جارو کن ، گفت مورچه نیست و خودم دستم را کشیدم روی دیوار ومورچه های فرضی را پاک می کردم ومرتب مورچه های خیالی را از سروصورت خودم دور می کردم.خانمم با فرزندانم رفتند داخل اتاق ،احساس کردم دارند پشت سرم حرف می زنند رفتم لحاف را برداشتم انداختم روی سرشان تا آنها را خفه کنم و خباصه اینکه با رعب ووحشتی که درست کرده بودم ، خانه را برایشان جهنم می کردم.

خانواده چه موقع متوجه مصرف شما شدند؟

بعد از 30 ماه

بیشتر توضیح می دهی ؟

یک شب میهمان داشتم. یکی ازدوستانم که تهران بود به اصفهان آمدوبه من زنگ زد وگفت:من تصادف کرده ام . به اتفاق همسرم رفتیم به او سرزدیم . همیشه مواد دنبالم بود .وقتی که کارت پولم از جیبم افتاد داخل ماشین وسه گرم شیشه داخل جلدآن جاسازی کرده بودم ،خانمم شیشه را دیده وهرسه گرم را برداشته بود. وقتی اورا پیاده کردم ووبادوستم به محل دفترکارم رفتیم تامصرف کنیم دیدم شیشه ها نیست.زنگ زدم به ساقی .آن زمان ساقی هاهم پایشان به اصفهان باز شده بود وبرایم شیشه آورد.وقتی سرگرم مصرف بودیم ،دوستم گفت نکنه خانمت شیشه رو برداشته !همون لحظه هرچی کشیده بودم پرید وخمارشدم وحالاکه درمان شدم می گویم این لحظه آغازمدد الهی بود.

خانمت که شیشه ندیده بودچه طوری شده متوجه شد؟

شیشه آن زمان فراگیر شده بود.خانمم چون شیشه را نمی شناخت آنهارابه برادر بزرگترم داده بود وگفته بود اینها چیست؟ برادرم نیز که می ترسید متوجه شد ،گفته بود بگذار تا به اهل فن نشان دهم ، من هم نمی دانم وچون از سوی برادم نتیجه ای حاصل نشد مقداری از شیشه هارا به کلانتری برده بود وآنجا متوجه شده بود که شیشه است واین شد آغازدرگیری های لفظی و فیزیکی وفرار من ازخانه .

ازبرخورد خانواده ات بگو.

بعداز اینکه درکلانتری متوجه شد شیشه است، مدت زیادی به دنبال ترک دادن ودرمان کردن من بود . مشاورین زیادی را سرزدند، پزشکان زیادی رفتند ودر نهایت همه به همسرم می گفتند، خانم برو طلاقت را بگیر وبرو دنبال زندگی ات . شیشه یعنی درد بی درمان ، شیشه ای خوب نمی شود وآخرین بارهم یک پزشک به اوگفته بود ، اگرتوانستیم مغز انسانی را به انسان دیگر پیوند بزنیم شیشه هم درمان می شود و پول های زیادی راهم دراین راه خرج کرده بود.

دراوج ناامیدی چه شد که ازهم جدا نشدید؟

یک روز همسرم به ستاد مبارزه با موادمخدر رفته بود که شکایت کند تا مرادستگیر کنند وبعد درخواست طلاق کند. آقای طاهر زاده ،جانشین رییس پلیس مبارزه با مواد مخدر استان به وی گفته بود که خانم شوهر شما بیمار است وباید درمان شود وآدرس جلسات هلال احمر را داد.

واین آغاز امید وآشنایی شما با جلسات بود؟

بله ، وقتی همسرم به مرکز هلال احمر رفت ،آقای مفتون (مدیرمرکز) به وی گفت: کاری به کارش نداشته باشید واورا مجبور نکنید دست از مصرفش بردارد ،بلکه خودتان آموزش ببینید ویاد بگیرید با اوچطور برخورد کنید . همان جلسه اول دخترم به آقای مفتون گفته بود ما چطوری می تونیم پدرمان را بکشیم وگرفتار قانون نشویم . آقای مفتون هم در جواب گفته بود نگران نباش با کمک همدیگر اورا میکشیم.

بعداز آشنایی خانواده ات با جلسات رفتار آنها با شما تغییر کرد؟

با آموزش هایی که دیدند و تغییر رفتاروگفتارشان ، توانستند بعد از 111 روز مرا به جلسات جذب کنند.

رفتار آنها با شما چگونه بود؟

تازمانی که خانواده من با جلسات آشنایی نداشتند ،هرموقع می آمدم خانه با آنها درگیرمی شدم تا بهانه ای دستم بیاید وازخانه فرار کنم ، اما وقتی آنها با جلسات سروج آشنا شدند یک روز بعد از هفت روز دوری از خانه مقداری لوازم وخوراکی تهیه کردم وبه خانه رفتم . زنگ درب راکه زدم ، خانمم در را باز کرد و گفت : حسین آقا کجا بودی ؟ هفت روز است مارا رها کرده ای ! من هم فکر کردم مامور خبرکرده اند تا مرا دستگیر کند ؛ چون توهم شدیدی داشتم .گفتم الان می روم وبر میگردم ، رفتم وهفت روز بعد آمدم . دفعه دوم با استقبال خوبی به من گفتند : کجا بودی ؟ ناهار خوردی ؟ دوباره فکرکردم دسیسه وتوطئه درکار است و خلاصه بعد از یک سال داخل خانه ناهار خوردم ، اما چه خوردنی ! با هزار ترس ولرز ، بعد از ناهار رفتم وسه روز بعد برگشتم و هربار رفتار خانواده با من بهتر می شد.

فرارت از خانه معمولا چند روز بود؟

از سه تا 30 روز طول می کشید و همه اش درپاتوق ها بودم.

فکر نمی کردی خانواده هم نیاز دارند شما را ببینند؟

در سوءمصرف همیشه سعی می کردم با پول خانواده را خفه کنم که به من نگویند چرا مصرف می کنی ، همیشه یا خمار بودم یا نشئه وهیچگاه تعادللل نداشتم که بخواهم درست فکر کنم.

زمانی که مصرف می کردی دنیا را چطور می دیدی؟ فکر می کردم آخردنیاست و همه چیز تمام شده، به خاطر اینکه هرجا می رفتم می گفتند آخر شیشه مرگ است و همیشه منتظر مرگ بودم .

جرقه درمان از کجا خورد؟

بعد از اینکه خانواده ام با برخورد خوب با من رفتار می کردند ، به فکر افتادم که چه شده وزمانی که علت را جویا شدم ، به من گفتند ما با جلسات درمانی آشنا شده ایم ، اگر دوست داری شما هم بیا.آدرس جلسات را دادند . من هم گفتم چرا آدرس؟ باهم برویم . خانواده هم قبول کردند و فردای آن شب که پنج شنبه هم بود باهم به جلسات سروج (هلال) رفتیم.

اولین برخوردت در جلسات با چه کسی بود؟

آقای مفتون همان روز استاد جلسه شناخت اعتیاد بود. وقتی در جلسه شرکت کردم جرقه درمان خورد.

درجلسه اول چه گفتند؟

به من گفت: باید بروی سه روز قطع مصرف کنی وبعد بیایی. من هم که تاحد اعلاوخیلی زیاد شیشه کشیده بودم ، گفتم یک هفته است که نکشیدم .آقای مفتون که متوجه دروغ من شد گفت : سه روز دیگرهم به خاطر من نکش .در این هنگام مرحوم سرهنگ دوستی ، دبیر وقت شورای هماهنگی مبارزه با موادمخدراستان که شاهد صحبت های ما بود، به آقای مفتون اشاره کرد وگفت : فایده ای ندارد! از مرکز که بیرون آمدم با خودم گفتم این بابا این کاره نیست یا نشئه است یا خمار . من حتی یک دقیقه هم بدون پایپ و شیشه نمیتونم زندگی کنم.

پس علت قطع مصرف چه بود؟

بعد از اینکه از مرکز رفتم منزل چون در جلسه شناخت اعتیاد شرکت کرده بودم و تا حدودی اعتیاد را شناختم ،با خود تصمیم گرفتم مصرف نکنم حتی اگر بمیرم. یک هفته خوابیدم بعد از یک هفته که رفتم مرکز تا در را باز کردم ، آقای مفتون متوجه خماری من شد واستقبال کرد .آنجا فهمیدم که این شخص و این مرکز را نمی توان دور زد ؛ چون خودش 30 سال مصرف کننده بوده و همانجا تصمیم گرفتم ودرمانم را آغاز کردم.

درمورد روش درمانت کمی صحبت کن .

درمان براساس علائم بالینی زیر نظر استاد راهنما آقای مفتون وبا شرکت در جلسات با داروی اپیوم.

چند ماه طول کشید؟

7ماه و3 روز.

آیا آن زمان الگوی درمان شده ای هم داشتی ؟

تا ان موقع شیشه ای درمان نشده بود اما الگوهای درمانی دیگری بودند ؛ چون آنهارا دیدم اطمینان کردم من هم می توانم درمان شوم تا چراغی باشم فراروی مصرف کنندگان شیشه.

چه مدت است درمان شده ای؟

بیش از چهارسال ودوماه است که درمان شده ام و دراوج بی تعادلی به تعادی کامل رسیده ام.

تاریخ رهایی ومدت آن .

در جشن رهاییم آقای مفتون جواب سوال روز اول دخترم را داد وگفت : دخترم دیدی پدرت را کشتیم !؟ واین حسین با حسین هفت ماه پیش خیلی تفاوت دارد ؛ آن حسین مرد !

حسین آقا بعد از درمانت چه کاری می کنی؟

شغل پردرآمد شرکت ومدیرعاملی را در دوران درمان به توصیه استاد راهنمایم رها کردم و به شغل اولیه خود که تولید کفش بود برگشتم واوقات بی کاری را به همدردانم در مرکز درمان سروج واقه در خیابان امام خمینی خدمت می کنم که این خدمت برای من اوج لذت است ، حتی بیشتر از لذت مصرف شیشه!

آیا بیماری هم در دوران سوءمصرف به سراغت آمد؟

لرزش شدید دست ها وفک وصورتم به حدی بود که فکم می چرخید وهرچه مصرفم بیشتر می شد ، صورتم بیشتر می چرخید. چشم هایم هم جایی را نمی دید که خداروشکر می کنم بعد از درمان به حالت تعادل برگشتم.

آیا حسین توانست الگویی برای شیشه ای ها بشود؟

بله ، خوشبختانه با اینکه من الگوی درمان شده ای نداشتم اما با درمان خود توانستم امیدی برای بسیاری از خانم ها وآقایان مصرف کننده شیشه بشوم و افراد زیادی را سراغ دارم که به جلسات آمدند ودرمان شدند.

تفاوت جلسات سروج با سایر مراکز چیست ؟

در جلسات سروج درمان براساس علائم بالینی و همراه با آ موزش هایی صورت می گیردکه یک مصرف کننده به آنها احتیاج دارد . در این جلسات جسم وروح باهم درمان می شود و جلسات نگاه کامل وجامعی به مقوله جسم ،رفتار وحالات بیمار گونه و تفکرات بیمار دارد. از دیدگاه جلسات سروج اعتیاد یک فرا بیماری است ودرمان آن نیز فرا درمان است که با سایر درمان ها تفاوت دارد. در جلسات بیمار باید تغییر دیدگاه داشته باشد و من تا دیدگاهم عوض نشد درمان نشدم.

چرا برخی از مراکز ترک اعتیاد القا می کنند شیشه درمان نمی شود؟

به دلیل عدم آگاهی است . مراکز ترک اعتیاد برنامه ای برای درمان ندارند و کارشان فقط ترک است واز سویی چون بیمار باید به آنها پول بدهد ، او را با درمان نگه دارنده مدت زیادی پذیرش می کنند ، اما در مرکز سروج کار درمان قطعی براساس علائم بالینی صورت می گیرد . اینکه القا می کننده شیشه درمان نمی شود را قبول ندارم . با آموزش دیدن وتحت درمان قرار گرفتن بدترین نوع بیماری اعتیاد هم درمان می شود. در ترک اعتیاد فرد مصرف کننده همیشه قربانی می شود . از یک سو مراکز ترک واز سویی دیگر فروشندگان مواد مخدر قرار دارند و معتاد هم بین دولبه قیچی قرار دارد.

صحبتت با همدردانت چیست؟

به آنها میگویم شیشه وهرنوع مواد مخدر درمان شدنی است ؛ اگر خواستن همراه با دانستن باشد یعنی آموزش ببینند و خواسته قوی داشته باشند . اینکه می گویند یک جو غیرت می خواهد ، اشتباه است ! کاری به غیرت ندارد زمانی بود که ما می خواستیم اما تا آموزش ندیدیم موفق نشدیم.

پایان سخن

بیش از یک ساعت با حسین به گفت وگو نشستیم و نتیجه ای که گرفتم ، این بود که برخلاف آنچه در جامعه رایج است و می گویند برای رهاشدن از دام اعتیاد یک جو غیرت لازم است ، این نیست وتنها لازمه اش دیدن آموزش واصلاح تفکرات افیونی است ؛ چون مصرف کننده مواد مخدر بعد از سالها درگیری با مواد تفکرش افیونی می شود؛ یعنی هر چیز را از دید زاویه مواد مصرفی اش می سنجد و از سویی نیز بدنش تخریب می شود و غدد تولید کننده مواد شبه افیونی بدن مصرف کننده دیگر آن تولید اولیه را ندارد لذا مصرف کننده به هر طریقی باید مواد مصرفی اش را تهیه ومصرف کند . به گفته حسین فرد همزمان باید درپروسه درمان قرار بگیرد تا روح وجسمش باهم درمان شود واین مهم امکان پذیر نیست ، مگر با آموزش صحیح تا فرد به درمان قطعی برسد ودفتر اعتیاد برای همیشه بسته شود.

سروج: مخفف سلامت روح وجسم است ودراین جلسات درمانی ، درمان اعتیاد براساس علائم بالینی صورت می گیرد . سروج یک نگاه کامل و360 درجه ای به موضوع درمان اعتیاد دارد و مسئولان این مرکز معتقدند فرد مصرف کننده بعد از سالها مصرف که دیدگاه و تفکراتش افیونی شده و حالات و رفتار معتادگونه نیز باعث شده تا تعادل لازم را نداشته باشد واز سویی نیز جسم وی تخریب شده ، حال بایستی درفرآیند درمان این سه مقوله باهم مورد توجه و درمان قرار گیرد تا به مرور زمان بازسازی شود.

    

 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید
اگر کد نمایش داده شده برای شما خوانا نیست بر روی کلید تصویر امنیتی جدید کلیک کنید